سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی فروشگاه اینترنتی هاست ایران
  شاید سخن حق  

آنکه به نوایى رسید خود را از دیگران برتر دید . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   حساسیت ِ حکومت - 
سفرنامه خاورمیانه اسلامی - بخش هجدهم دوشنبه 85 مهر 10 - 7:41 عصر

دوستان آمدند و بازگشتیم و چمدان‏ها بستیم و صبح دوشنبه نماز صبح به حرم حضرت زینب (س) رفتیم و به ایستگاه قطار. پدرمان را درآوردند تا ساعت 8 به وقت تهران قطار حرکت کرد. ظاهر خراب و به درد نخوری داشت، ولی داخلش بسیار شکیل و زیبا بود. کوپه‏های دو نفره، دو تخته و با همه امکانات قابل تصوّر. کمد لباس، روشویی و دستشویی با آینه و جامسواکی در هر کوپه. فوق‏العاده جالب و خوب طراحی شده بود.

چند ساعتی خوابیدیم. قطار نرم و راحتی بود، فقط غذایش خوب نبود. قضیه پاسپورت خیلی کار را دشوار می‏کند. قطار در مرز ترکیه می‏ایستد و همه بیرون می‏ریزند و در صف تا مأمور سوریه تک‏تک پاسپورت‏ها را کنترل کرده و ممهور نماید. بعد از یک ساعت که کار تمام می‏شد و سوار می‏شدی، ده دقیقه نمی‏شد که مأمور خشن ترک که به سبک هفت‏تیر کش‏های وِسترن شش‏لولش را به کمربندش آویزان کرده و هر از چند گاهی آن را با دست جابه‏جا می‏کند تا همه ببینند باید پاسپورتت را می‏دید و دوباره یک ساعت دیگر و یک صف دیگر!

صبح سه‏شنبه ساعت هشت قطار ایستاد و آن حادثه عجیب رخ داد. گفتند کردهای معارض ترکیه، پ‏ک‏ک، بخشی از ریل قطار را منفجر کرده‏اند و راه تا 15 ساعت بسته است. باید با اتوبوس برویم تا به قطار ایرانی برسیم. اصل قضیه این است که مسیر ما خیلی پیچیده بود. ما باید تا شهر تاوان در ترکیه کنار دریاچه وان با قطار سوری می‏رفتیم و از آن‏جا تا شهر وان که آن سوی دریاچه است با کشتی منتقل می‏شدیم. پس از پنج ساعت معلّق بودن روی آب به وان می‏رسیدیم و قطار ایرانی ما را سوار می‏کرد و از سلماس و تبریز به تهران می‏رساند. حالا باید به موقع به وان می‏رسیدیم تا قطار ایرانی را از دست ندهیم.

دو اتوبوس آدم شدیم و در کمرکش کوه‏های ترکیه راه افتادیم. خیلی سخت بود. یک زوج آلمانی علاقه‏مند به صنعت توریسم برای دیدن ایران با ما همسفر شده بودند. مرد مسن بود. در راه با هم صحبت کردیم. متعجب شده بود. پرسید: انگلیسی را از کجا فرا گرفته‏ای؟! گفتم: از ممارست. گفت: چرا؟ گفتم: علاقه به ارتباط، چون به مسافرت و جهانگردی و کسب این قبیل تجربه‏ها مثل شما علاقه دارم. مسیری طولانی را طی می‏کردیم و طبیعی بود که دوستان زیادی پیدا کنیم!

بخش‏هایی از جاده کنار دریاچه کشیده شده بود. اتوبوس ایستاد که سوخت بزند. به کنار ساحل رفتیم. خیلی شبیه سواحل شمالی ایران بود. ساحلی پر از شن و موج‏های متناوب و بسیار ملایم. ولی خیلی کثیف و پر از زباله بود.


<< مطلب بعدی: حساسیت ِ حکومت
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

پنج شنبه 96 مهر 27

امروز: 325  بازدید

دیروز: 1008  بازدید

آشنایی
سفرنامه خاورمیانه اسلامی - بخش هجدهم - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 37
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 116
قد: 181
سایت شخصی
آرشیو
کلیدواژه‌ها
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
مختصات بازدیدکنندگان


طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 1513771 بازدید