سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

ما تکیه گاه میان راهیم . آن که از پس آمد به ما رسد ، و آن که پیش تاخته به ما بازگردد . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
حکم ِ جلب + چهارشنبه 90 بهمن 12 - 11:20 صبح

به زودی همین اتفاق برای تو هم می‌افتد
گفتم خیال نکن تمام شد
ببین دیروز با این بنده خدا چه کردند:

ریختند
بالاخره ریختند
با مامور و دستبند و یک گله آدم نما
زن و مرد
خیابان را بند آوردند
خلق مبهوت که چه شده؟
برخی می پرسیدند آمده اند که استاد را ببرند؟
به در همان موسسه کذایی که میدانی
قیامتی شد برادر
گفتم حرف همان است که گفتم طلاق در مقابل مهریه
دادخواست اعسار من چند روز دیگر نهایی می شود
و مرد باکی از بند ندارد
علی الخصوص که بند نامردی باشد و سند مظلومیت
که مظلومیت حقانیت می آورد
اقلا با ضریب یک
قبول نمی کنید بچرخید تا بچرخیم
همان شد که گفتم
چقدر احمقند برخی انسانها
سه سال است عذاب می دهند عالم و آدم را
بعد سه سال همان می کنند که اول باید می کردند
و خودشان می مانند و دریایی از تردید و آبروی رفته یک عمر
...

رفتم سراغش
گفتم این خبر را شنیده‌ای؟
دیروز ریخته‌اند دفتر فر... که فلانی را ببرند
پدر زن با مأمور و حکم جلب
به خاطر مهریه
پرسید: خب چه شد؟
گفتم: هیچی، بنده خدا داماد، کار ِ درست را کرد
گفت مهریه را ببخشید تا طلاق دهم
رفته‌اند محضر و سند رسمی امضاء کردند برای بخشش مهریه
- چه راحت!
داماد گفته طلاق نمی‌دهم، حتی اگر بیست‌سال بگذرد!
اگر تو هم تهدید می‌کردی که طلاق نمی‌دهم کارت حل بود
- نه، من از خدا ترسیدم
اگر زن به گناه می‌افتاد در این مدت
جواب خدا را که نداشتم
آن آیه قرآن را هم که خاطرت هست
خواستم «کالمعلقه» رها نسازم

گفتم: تو چه می‌کنی اگر بریزند با حکم جلب؟
- اتفاقاً خبرهایی دارم که نزدیک است به این نقطه برسند
اخیراً پیام‌هایی فرستاده‌اند
واسطه فرستاده‌اند
حتی تماس گرفته‌اند که البته جواب نداده‌ام و پیغام صوتی گذاشته‌اند
دعوا سر حضانت می‌خواهند دوباره راه بیاندازند

خب چه می‌کنی؟
- فرار...
متواری می‌شوم... در کسری از ثانیه...
همه چیز را جمع و جور کرده‌ام
شهرستانی را هم برگزیده‌ام دور از دسترس
در کسری از ثانیه غیب می‌شوم
شاید سال‌ها دیگر کسی مرا نبیند

فرار؟ چرا؟ حق با توست، بمان و بگیر.
- دیگر حوصله دادگاه را ندارم
حق هم اگر با من باشد
حتی اگر دادگاه به نفع من رأی صادر نماید
دیگر پایم را در دادگاه نمی‌گذارم
وابستگی به جایی و کسی هم ندارم
می‌روم و دیگر آشنایی مرا نخواهد دید

کارهایت را چه می‌کنی؟ درس؛ تحصیل؟ تدریس؟
لبخندی زد: اینترنت دورکاری را ساده کرده است :)

با بغضی در گلو دست به نفرین برداشت:
خدا لعنت کند پدرش را... هزار هزار لعن، هر لحظه و هر آن، بر او و بر اندیشه و بر کردارش باد!
خدایا به بلایی مبتلایش کن که درمان نداشته باشد و عذاب اعمالش را در دنیا، همین دنیا، بچشد.
و من دست بلند کردم و گفتم: آمین!

پ.ن. مطلب مرتبط: عام‏البلوایی


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
<< مطلب بعدی: عاقبت
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

یکشنبه 98 آذر 17

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده کار سفر مدرسه آموزش سند بازی روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص فیلم کتاب جوجه دشمن خودم خیاطی انشا نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
حکم ِ جلب - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید