سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

می دانم که برترین توشه رهرو به سوی تو، اراده استواری است که با آن تو را برمی گزیند و اینک، قلبم با اراده ای استوار با تو رازگویی می کند. [امام کاظم علیه السلام ـ در دعایش زمانی که او را به سوی بغداد می بردند ـ]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  چلوخانه - تأمین امام جماعت 2 - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 11 + دوشنبه 98 مهر 15 - 12:0 عصر

اکنون به اصل بحث بازگردیم. چه شد که ایران نیز مانند هند آماده ظهور پدیده استعمار و حضور استثمارگران شد؟ غلبه درون‏گرایی عرفانی با قرائتی نوین که توانست جای خود را در میان فقهای بزرگ شیعه باز کند. خالی از لطف نیست که تاریخ مشروطه را ورق بزنیم و منازعات و اختلافات دو فقیه بزرگ؛ صاحب کفایه و صاحب عروه، را مشاهده کنیم. یکی طرف‏دار مشروطه و دیگری مخالف آن، جامعه ایرانی را دو پاره کردند و آن‏چنان ضعیف و مستأصل، تا به سادگی در حلقوم استکبار انگلیس فرو رود. مردم تکلیف خود را از کجا بایستی می‏فهمیدند؟ وقتی مرجعیّت کثرت پیدا کند و یقین هر مرجع برای خودش و مقلّدینش حجّت باشد، آیا سنگ روی سنگ بند می‏شود؟! وحدت پیدا می‏شود؟!

در این دویست سال چه بر کشور گذشت؟
هنگامی که «فردمحوری» به اوج و غایت قصوای خود رسید و همه قله‏های دانش‏مان را فتح کرد، عرفان و درون‏گرایی زاییده آن و رنجی که در آن پیوسته ستایش می‏شود و تسلیم در برابر ظلم و ستمی که معلوم نیست چندان هم شیطانی باشد، چه که در حکمت متعالیه خداوند هرگز شر نمی‏آفریند و هر چه آفریده است لزوماً خیر محض، کرامات علما نیز پیوسته رنج زیاد از حدّ آن‏ها را به رخ جامعه می‏کشد و مردم را به مشابهت با آنان دعوت می‏کند، تا تلاش نکنند و قانع باشند و بیشتر از آن‏چه دارند نخواهند، خُب معلوم است که صنعت ضعیف می‏شود و فن‏آوری رو به رکود می‏نهد.
امیرکبیر * مخالف این سبک زندگی‏ست. شکست «عباس‏میراز» ** در مقابل روس‏ها خبر از فقر علمی داد و فن‏آوری‏هایی که سال‏ها ایران را از پیشرفت به عقب انداخته بود. عباس میرزا جوانان ایرانی را برای تحصیل علوم جدید غربی به اروپا فرستاد و امیرکبیر نیز اساتید اروپایی را به ایران آورد و مدرسه دارالفنون *** را در هفت شعبه تأسیس کرد تا این علوم را به جوانان ایرانی آموزش دهند. اما هر دوی این زحمت‏کشان، نتوانستند رسالت تاریخی خود را امتداد دهند و خیلی زود جای خالی‏شان در مدیریت کشور احساس شد.
عباس‏میرزا در نقد جبرگرایی پنهان در عرفان ابن عربی و صدرایی می‏گوید: «آیا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمی‏کنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم … نمی‏دانم این قدرتی که شما (اروپایی‏ها) را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون جنگیدن و فتح کردن و بکار بردن قوای عقلیه متبحرید و حال آنکه ما در جهل و شغب غوطه‏ور و بندرت آتیه را در نظر می‏گیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟»
سفرهایی که شاهان بعدی قاجار به فرنگ داشتند تیر خلاصی بود بر هویّت‏مندی و باور به توانستن. از نظر ذهنی خلع سلاح شدند و چشم‏هایشان را زرق و برق فن‏آوری‏های نوین اروپا پر کرد. این‏بار تا استثمارگران آمدند، تمام امتیازها را به نامشان زدند، بانک شاهی را یک یهودی انگلیسی تأسیس کرد، اولین اسکناس‏های ایرانی را فلان کشور اروپایی، جاده‏ها را به دیگری سپردند، تنباکو را هم. البته فشار بازاری‏ها و مکاتبات با علما در زمینه تنباکو اثر کرد و «میرازی شیرازی» *2* که در بسیاری امور دیگر دخالت نمی‏کرد، در این امر مداخله نمود و تحریم او جواب داد. اما چرا با بانک‏های اروپایی رباخوار مقابله نشد؟ چرا علما اقدام مهمی نکردند؟ سیدجمال *3*، روحانی مبارز ایرانی، پس از نصیحت شاه قاجار و یأس از توجه او، به نزد میرزا می‏رود تا با توجه به آشنایی‏ای که با غرب و استعمار آن دارد، ایشان را آگاه کند، اما «یقین‏های فردی» اجازه چنین ملاقاتی ندادند *4*. وقتی یقین هر فرد برای خود او حجّت باشد، اصلاً جایی هم برای گفتگو باقی می‏ماند؟!
خودباختگی مسئولین کشور به طبقات مردم رسوخ کرد و در گام نخست دانشجویانی که در غرب تحصیل کرده بودند و یا آن‏هایی که زیر نظر اساتید غربی در دارالفنون، در انجمن‏های سرّی عضو شدند و فراماسونری وابستگی را در ایران به راه انداخته، نام روشنفکر بر خود نهادند. چنددستگی‏ها میان علما به اختلافات اجتماعی دامن زد و جامعه هر روز به سمتی کشیده شد. یک روز مشروطه آمد. روز بعد به توپ بسته شد. عده‏ای از حادثه اول حمایت کردند و علمایی دیگر از حادثه دوم. درست شد آتش به اختیار. یکی در مجلس شورای ملّی داخل شد تا بر مصوّبات آن تأثیر بگذارد، دیگری تحریم کرد و هر کسی که با حکومت همراهی کند را تکفیر. نوعی «نابینایی علمی» حادث شد، در عین «خویش‏بیناپنداری» ناشی از همان عرفان فلسفی‏شده نظری که شرح آن رفت. «جهل مرکّب» جامعه شیعه را شرحه‏شرحه کرد و از قدرت انداخت.
در میانه این جنگ و جدال‏های میان علما، بانک‏های غربی ساختارهای مورد نیاز خود را می‏ساختند و صنعت وابسته و مصرفی را رونق می‏بخشیدند. رضاقلدر را انگلیسی‏ها به سادگی جایگزین قاجار کردند و سلطنتی وابسته‏تر رقم زدند. او برخلاف شاهان قاجار هیچ تحصیل و دانشی نداشت. قاجار بر طبق اصول خود، تمام شاهزادگان را موظف به تعلّم می‏دانست، اما مردی که هیچ نمی‏دانست، نگهبان طویله و اصطبل اروپایی‏ها، ناگهان بر مسندی نشسته بود که قدر و منزلت آن را نمی‏دانست.
رضاشاه به هیچ وجه عِرق وطن‏پرستی و میهن‏دوستی نداشت. تمام زمین‏هایی را که می‏توانست غصب کند به نام خود زد و دفاتر ویژه‏ای برای املاک خود تدارک دید. او همین‏قدر هم نمی‏فهمید که شاه مالک رقاب همه مردم و مُلک است، دیگر به نام زدن چه سود؟! با نفهمی خود، صرفاً به منافع شخصی خود می‏اندیشید و هیچ درکی از ساختار حکومت و عملکرد آن نداشت. کشور را در این مدت عملاً همان تحصیل‏کرده‏های غرب‏پرست می‏گرداندند. همین رویه توسط فرزند او نیز طیّ شد.
از روزی که روحیه «فردمحوری» و «خودبنیادی» در میان نخبگان رواج یافت و به مردم ارث رسید، دویست سال کشور در رخوت و سستی محل تاخت و تاز استثمارگران بود. قیام‏هایی هم که گاه و بیگاه در اقصی نقاط کشور صورت می‏گرفت، نمی‏توانست اجماعی ملّی حاصل کند تا به نتیجه رسیده و بیگانگان را اخراج نماید. هرگز دیگر این ملّت سیمای «وحدت» را به خود ندید، تا نهضت اعجازگونه امام خمینی (ره) *5*!
امام موسی صدر *6* در همین باره می‏گوید: «یک روزگاری ‏صدها سال قبل ‏همه چیز در دنیا به صورت «فردی» بود ‏دولتش دیکتاتوری بود ‏استبداد بود ‏«فردی» بود ‏تجارتش بر اساس تاجرهای «فردی» بودند ‏یک‏نفر یک‏نفر تاجر بود ‏دخل و خرجش را خودش انجام می‏داد ‏همه‏چیز در دنیا صورت «فردی» داشت ‏زراعتش، تجارتش،‏ درس‏خواندنش، دولتش، سیاستش، روزنامه‏ش، همه‏اش ‏در این دنیا ‏ما ‏یعنی «قوای دینی» ‏و «راهنمایان اخلاقی بشر» ‏هم اگر «فردی» زندگی می‏کردیم ‏تا حدودی معقول بود ‏روبه‏راه بود ‏عیبی نداشت ‏یکی در مقابل یکی ‏آن‏ها تنها بودند و ما هم تنها ‏اما امروزی که همه چیز به صورت دسته‏جمعی و منظّم درآمده ‏دولت‏هایش دسته‏ها و سازمان‏ها دارند ‏تجارتش شرکت‏های وسیع و محیرالعقول شده ‏تبلیغاتش مؤسسات وسیع دارند ‏مطبوعاتش نهادها تأسیس کرده‏اند ‏سیاستمدارانش احزاب به وجود آورده‏اند ‏فلاحت و کشاورزی مکانیزه شده و به صورت شرکت‏ها درآمده ‏در این دنیای «سازمانی» ‏اگر ما باز هم بخواهیم تک‏روی کنیم ‏به نظر من ‏نهایت «سادگی» (ساده‏لوحی) است ‏ما اگر ‏عمل دست‏جمعی نداشته باشیم ‏کلاهمان پس معرکه‏ست ‏که «هست» ‏که «هست»! ‏برای این‏که همه چیز منظّم است ‏جامعه ما امروز همه‏چیزش «سازمانی» و منظّم است ‏اگر ما بخواهیم بی‏سازمان و بی‏نظم پیش برویم ‏موفق نمی‏شویم ‏اگر این حرف را پذیرفتید ‏که پذیرفتید ‏اگر نپذیرفتید ‏مثل پنجاه سال پیش ‏که تا حالا همه‏مان خُرد شدیم و له شدیم و قوای‏مان تلف شده ‏و هر کس به راه خودش رفته ‏و هر کس با دیگری تضارب و تزاحم داشته ‏و مشکلاتی برای‏مان پیش آمده ‏و دیگران هزاران فرسنگ از ما پیش افتاده‏اند و رفته‏اند ‏ما همین‏جا هستیم ‏باز هم می‏مانیم ‏میل خودتان است ‏می‏خواهید بپذیرید ‏می‏خواهید هم نپذیرید!» *7*

-------------------------------------
*  میرزا محمد تقی‏خان فراهانی (زاده: 1186 هزاوه اراک، درگذشته: 20 دی 1230 کاشان) مشهور به امیرکبیر، یکی از صدراعظم‏های ایران در زمان ناصرالدین‏شاه قاجار بود. در او کربلایی قربان نام داشت و آشپز قائم مقام فراهانی بود. وی در خانه قائم مقام تربیت شد و در جوانی توانست سمت منشی‏گری قائم مقام را به دست آورد.
**  عبّاس میرزا (زاده‏ 4 ذی‏الحجه‏ 1203 ه‏.ق/26 اوت 1789 م در نوا، مازندران – درگذشته‏ 10 جمادی‏الثانی 1249 ه‏.ق/25 اکتبر 1833 م در مشهد) نایبُ‏السَّلطَنه از شاهزادگان قاجار و فرزند فتحعلی‏شاه بود که در فاصله‏ سال‏های 1797 تا 1833 م ولایتعهدی ایران و نیابت سلطنت پدرش در آذربایجان را بر عهده داشت. او قبل از مرگ پدرش درگذشت. عباس میرزا در عصر جنگ‏های ایران و روسیه در آذربایجان و قفقاز رشد یافت. در مه‏ 1826 م ارتش روس میرک در خانات ایروان را اشغال کردند. در سپتامبر 1826 م، عباس میرزا از طریق شوشا به سمت گنجه پیشروی کرد؛ اما شکست شدیدی را متحمل شد. روس‏ها به آذربایجان نفوذ کرده و تبریز را در سوم ربیع‏الثانی 1243 ه‏.ق/24 اکتبر 1827 م تسخیر کردند. به موجب شرایط معاهده‏ ترکمانچای، تمام سرزمین‏های شمال ارس به روسیه واگذار شد. افزون بر اینها، غرامت 20 میلیون روبلی به ایران تحمیل شد. محافل درباری در تهران او را به‏عنوان طرفدار روس به دیده‏ مذمت نگریستند. پس از برقراری روابط دیپلماتیک با بریتانیای کبیر، نایب‏السلطنه به‏شدت پذیرای نفوذ انگلیسی شد. او مردان جوان را برای تحصیل به انگلستان فرستاد. برخی از وسایل شخصی او، ازجمله کالسکه‏ مورد استفاده در تابستان، تولید انگلیسی بودند.
***  دارُالفُنون نام مؤسسه ای بود که در سال 1230 شمسی و 1851 میلادی به ابتکار میرزا تقی خان امیرکبیر در زمان ناصرالدین‏شاه قاجار برای آموزش علوم و فنون جدید در تهران تأسیس شد. دارالفنون را می‏توان نخستین دانشگاه در تاریخ مدرن ایران دانست. در نوشته‏های ایرانی، تا دیر زمانی همه‏ دانشگاه‏های خارجی را دارالفنون می‏خواندند. ساختمان دارالفنون در خیابان ناصرخسرو در مرکز شهر تهران جای گرفته‏است.
*2*  سید محمدحسن حسینی شیرازی (4 اردیبهشت 1194 شیراز، محله درب شاهزاده - 15 بهمن 1273 سامرا) مشهور به «میرزای شیرازی» و میرزای مجدد، مرجع تقلید شیعه ایرانی (مرجعیت عام شیعیان در سال 1243) و صاحب حکم تحریم تنباکو بود. یکی از مهم‏ترین حوادثی که در ایام زعامت او رخ داد، نهضت تحریم تنباکو بود. پس از اعطای امتیاز انحصار توتون و تنباکو به کمپانی رژی در چهار شهر ایران، مردم به پیشتازی چهار نفر از شاگردان میرزای شیرازی دست به اعتراضات گسترده‏ای زدند. در تهران شیخ فضل‏الله نوری، در اصفهان آقانجفی اصفهانی، در شیراز سید علی‏اکبر فال اسیری و در تبریز میرزا جواد از رهبران این جریان بودند. حکم تاریخی او در معاهده انحصار تنباکو در زمان ناصرالدین شاه چنان مردم را به صحنه کشاند که شاه قاجار، مجبور به فسخ قرارداد تنباکو گردید.
*3*  سید جمال‏الدّین اسدآبادی (1217–19 اسفند 1275 خورشیدی[1]) (همچنین مشهور به سید جمال‏الدین افغانی) اندیشمند سیاسی و مبلغ اندیشه اتحاد اسلام بود. وی همچنین از اولین نظریه پردازان بنیادگرایی اسلامی محسوب می‏شود. سید جمال‏الدین اسدآبادی اولین متفکر مدرن و فعال اجتماعی بود که نسبت به بیماری‏های اجتماعی جوامع مسلمان و ضعف‏های موجود در آن هشدار داد؛ و در مقابل قدرت‏های غربی اسلام گرائی را تبلیغ نمود. تأثیر او بر کشورهای اسلامی، مخصوصاً افغانستان، ایران و مصر شایان توجه است.
*4*  مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی از قول میرزای نائینی نقل می‏کرد که سید جمال به سامرا آمد و چند روزی در مدرسه و در حجره من ماند و می‏خواست با میرزا ملاقات کند، اما موفق نشد. مرحوم شیخ بهاءالدین نوری، فرزند مرحوم شیخ عبدالنبی نوری که در 103 سالگی فوت کرد، برایم نقل می‏کرد که شیخ عبدالنبی، از روحانیون محترم تهران، مدت پنج سال در سامرا در خدمت میرزا بود. او از سامرا به ترکیه و مکه و سپس استانبول می‏رود و سید جمال در آنجا به ملاقاتش می‏آید و می‏گوید: «به میرزا این پیغام را برسانید که ناصرالدین شاه را تکفیر کند تا بشود او را عزل کرد.» سید جمال در نامه‏هایش هم اصرار زیادی بر براندازی ناصرالدین شاه داشت. شیخ عبدالنبی پیام سید جمال را به میرزا می‏رساند و میرزا می‏گوید:«تکفیر ناصرالدین شاه به صلاح اسلام و تشیع نیست. سعی ما این است که تشیع باقی بماند. اگر دولت عثمانی مسلط شود، تشیع از بین می‏رود.»
*5*  سید روح‏الله موسوی خمینی (در شناسنامه سید روح‏الله مصطفوی: زاده 1 مهر 1281 – درگذشته 13 خرداد 1368) که در بین طرفداران و دوستدارانش به «امام خمینی» نیز شهرت دارد، اولین رهبر و ولی فقیه نظام جمهوری اسلامی ایران و از مراجع تقلید شیعه بود که انقلاب 1357 ایران را رهبری و در پی آن، جمهوری اسلامی را از راه همه‏پرسی (رفراندوم) اول، بنیان‏گذارد و تا پایان عمر، رهبرش بود.
*6*  سید موسی صدر (زاده‏ 14 خرداد 1307 در قم – ناپدید شده در 10 شهریور 1357 در لیبی) روحانی عالم و مجتهد شیعه و مؤسس مجلس اعلای شیعیان لبنان بود. او از رهبران مذهبی و سیاسی لبنان نیز به‏شمار می‏رفت. سید موسی صدر، در روز 14 خرداد سال 1307، در محله چهارمردان شهر قم به دنیا آمد. پدر او سید صدرالدین صدر، جانشین شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم و از مراجع بزرگ زمان خود بود و مادرش صفیه طباطبایی قمی فرزند سید حسین طباطبایی قمی و خواهر سید حسن طباطبایی قمی بود. صدر در اواخر سال 1338 و به دنبال توصیه‏های افرادی هم‏چون بروجردی، حکیم و شیخ مرتضی آل یاسین، وصیت سید عبدالحسین شرف الدین رهبر متوفی شیعیان لبنان را پاسخ گفت و به عنوان جانشین وی، سرزمین مادری خود ایران را به سوی لبنان ترک کرد. اصلاح امور فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه شیعیان لبنان از یکسو، و استفاده از ظرفیت‏های منحصربه‏فرد لبنان جهت نمایاندن چهره واقعی شیعیان به جهانیان از سوی دیگر، اهداف اصلی این سفر را تشکیل می‏داد.
*7*  امام موسی صدر، سخنرانی در حوزه علمیه قم، 1344


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
<< مطلب بعدی: کارسازی
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

شنبه 99 تیر 14

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ آشپزی فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی خواص هنر دشمن خیاطی فیلم کتاب جوجه انشا خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 11 - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 40
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید