• وبلاگ : شايد سخن حق
  • يادداشت : انحراف در توحيد
  • نظرات : 0 خصوصي ، 6 عمومي
  • چراغ جادو

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    با عرض ادب و سلام مجدد
    در اظهار نظرم بجاي :
    منتهي
    نوشتم :
    منهي
    لطفا اصلاح بفرماييد ، ممنون
    پاسخ

    چشم. در پناه خدا.
    سلام عليکم
    فقط اميدوارم که اين نفي منهي به مثلا :
    صفريک
    نشه ! آخه در رنسان غرب ، اروپا و فرانسش ! اين نفي که اولش که :
    صفر يک
    نبود ! و اونم ازطرف دانشمنداني از قضا ديندار و خدا پرست !
    بنده فکر مي کنم شما :"سبحان الله" رو گوش کردين ! ولي :
    الحمد لله
    رو فراموش کردين !
    همينطور مثلا سبحان ربي العظيم ، و ربي العلي رو ، ولي :
    بحمده
    رو فراموش کردين !
    فرمايش شما خروجيش مثل :
    صفر يک
    و يعني نفي خداس ! نفي :"به تعبير معروف" :
    مجموعه ي جامع !
    و چون ناجار ! از الحمد لله بودن ! و بقول مثلا کتاب :"تئوري طبيعي مجموعه ها" :
    آب در هاون کوبيدن !
    ميشد ! پس :
    مجموعه ي تهي
    جايگزين ! خدا ! شد ! با نفي ! مجموعه ي جامع !
    جالب اينه که بعنوان علم يا دانشم پذيرفته شده ! حتي در اين جا و اونم بعد :"انقلاب اسلامي" !
    پاسخ

    تسبيح مربوط به «تعريف خدا»ست. حمد و شكر مربوط به نعمت‌هاي او. تفاوت است در ميان تبيين نسبت ما با ذات خدا و نسبت ما با افعال خدا. هر كدام جاي خود را دارد.
    کاربر گرامي، سلام
    در تاريخ سه شنبه 98 خرداد 28 نوشته شما با عنوان انحراف در توحيد برگزيده شده و در جايگاه پيوندها در مجله پارسي نامه قرار گرفته است. دبير تحريريه ي اين انتخاب هايدي و دبير سرويس آن هما ص بوده است. اميدواريم هميشه موفق باشيد.
    پاسخ

    تشكر.
    + حيران با آي پي ديگر 
    سلام دوباره

    از بهر همين ايرادات وارده عرض کردم که بنظر من بهترين تصور يا تمثيل مي تواند اين باشد.
    در کودکي به ما مي گفتند خدا آن بالاست بر عرش.
    برخي عرفا گفتند خدا مانند سيبي که در برابر دو آينه قرار گيرد.
    برخي گفتند خدا همه موجودات است.
    برخي گفتند ما موجودات سايه هاي وجودي به نام خدا هستيم.
    ....
    و به فهم من مثال يک ذهن و معلومات ذهني آن از بقيه کمتر فاجعه است و درک شدني تر است، هرچند معيوب است.

    شما به فرزندان خود وقتي مي پرسند خدا کجاست چه مي گوييد؟
    اگر بخواهيد مثال و تشبيهي بزنيد، چه تشبيهي بکار مي بريد؟

    پاسخ

    سلام. فهم من و شما و همه انسان‌ها و همه مخلوقات و همه فرشتگان و همه جنيان و همه آن‌چه خدا آن‌ها را خلق كرده است، فهم همه آن‌ها از خداوند نمي‌تواند درست باشد، نمي‌تواند عين واقع باشد. نمي‌تواند عين آن‌چيزي باشد كه خدا هست. خداوند منزّه است از اين‌كه تصوّر شود. من برنامه‌نويس هستم. اگر يك روز بتوانم يك برنامه خيلي هوشمند بنويسم. طوري كه خودآگاهي داشته باشد. آن برنامه وقتي بخواهد به من فكر كند، با خود مي‌گويد: «خالق من كه نمي‌تواند صفر و يك‌هايش مثل من اين‌قدر كوچك و به هم نزديك باشد. او حتماً يك برنامه با صفر و يك‌هاي خيلي بزرگ است و من حتماً درون يكي از يك‌هاي او قرار گرفته‌ام!» برنامه من هر چقدر كه به من فكر كند، هرگز نمي‌تواند تصوّر كند سلول چيست و چگونه از اتم و مولكول تشكيل شده است. حتي اگر من خودم يك پيامبري مبعوث كنم، يك برنامه ويژه، كه اطلاعاتي به آن برنامه بدهد و به او بگويد كه:‌«خالق ما از مولكول ساخته شده». آن برنامه با خودش فكر مي‌كند: «همه دنيا و همه جهان از صفر و يك ساخته شده است، من وجود دارد و وجود يعني صفر و يك، خالق من هم وجود دارد، پس حتماً از صفر و يك است، زيرا اگر صفر و يك نباشد، معدوم خواهد بود. چرا؟! چون هر چيزي كه موجود نيست معدوم است. وجود هم يك معناي واحد دارد؛ صفر و يك. پس خالق من اگر از مولكول ساخته شده، مولكول بايد يك شكل خاص و يك چينش خاص از صفر و يك باشد! حالا متوجه شديد كساني كه از فهم خودشان درباره خدا حرف مي‌زنند چقدر در گمراهي آشكاري هستند؟! من به فرزندانم خدا را اين‌طور توضيح مي‌دهم. به روش سلبي. همين مثال برنامه‌نويسي را برايشان مي‌زنم. بدون مثال نمي‌توان توضيح داد و هر توضيحي كه ايجابي باشد احمقانه است و من خود را آدم احمقي نمي‌دانم. خدا را فقط بايد به روش تسبيح و تنزيه معرفي كرد. اين چيزي است كه ما از كلام ائمه (ع) فرا مي‌گيريم و عقل سالم به آن حكم مي‌كند. در پناه خدا.
    + حيران 
    خدايي که يد دارد ذهن هم دارد.

    يد را هرچه تفسير کند، ذهن را هم زحمت کشيده به علمش تفسير کنيد :))

    در واقع ما معلومات علم خداييم.
    پاسخ

    اگر ما معلومات علم خدا باشيم، يا بايد با تمام ذات خدا وحدت داشته باشيم، كه همان تفسير اتحاد عالم و معلوم است و يا بايد با جزئي از ذات خدا وحدت داشته باشيم كه همان ذهن او باشد. در فرض دوم خدا جزء‌دار مي‌شود و باطل است. در فرض اول هم ما همه‌مان با هم يكي مي‌شويم، زيرا اگر الف با ب وحدت داشته باشد و ج هم با ب وحدت داشته باشد، پس الف بايد با ج وحدت داشته باشد. يعني من با شما يكي مي‌شوم و ديگر من غير از شما نخواهم بود. زيرا من در علم خدا هستم و شما هم در علم خدا هستيد و علم خدا هم كه بسيط است و جزء‌ ندارد، پس من و شما با هم با علم خدا وحدت داريم، يعني من و شما يكي مي‌شويم و اين خلاف فرض است كه من غير از شما هستم. در آن صورت تمام گناهان من پاي شما هم نوشته مي‌شود! اگر هم علم خدا مركّب باشد، يعني من در بخشي از علم خدا باشم و شما در بخش ديگري از علم خدا باشيد، در آن صورت تعدّدبردار شده و همان‌طور كه در كلام مولا علي (ع) ذكر كردم، نتيجه از توحيد خارج مي‌شود. دقت مي‌كنيد؟! همه اين‌ها بازي با كلمات است. ذهن و عقل انسان قادر نيست به اين‌كه امور غيرمركّب را تحليل كند و لذا وقتي به خدا فكر مي‌كند فقط كلمات چرت و پرت از آن صادر مي‌شود. انسان عاقل درك مي‌كند كه داني قادر به تعقّل عالي نيست و اين محال است. پس بايد رها كند و راحت بگويد: من قادر به داشتن تصوّري عقلاني از خدا نيستم و هر چه از خدا در ذهن من حاضر شود، قطعاً آن خدا نيست! خلاص.
    + حيران 
    سلام
    "اگر من غير از خدا باشم
    پس
    جايي که من هستم خدا نيست
    يعني خدا مکاني محدود پيدا کرد
    يعني خدا همه جا نيست
    جايي پيدا شد که خدا در آن‌جا نيست"
    بنظرم بهترين تصور از خدا همان است که بگوييم: ما صورت هاي ذهني در ذهن خداييم. در واقع مکان ما همان مکان تصوير ذهني در مغز است پس من و شما و فرعون و حضرت موسي ع درون ذهن خداييم. خداوند اگر لحظه اي از تفکر به ما غافل شود ما نابود ميشويم.

    ما اسيران ذهن خداييم
    در اسارت بلا ديده ماييم
    پاسخ

    سلام. آيا ما، خود ِ ما، غير از تصوّر ذهني خودمان هستيم يا همان تصوّر ذهني خودمان هستيم؟! اگر خدا تصوّر ذهني داشته باشد، يعني خدا مركّب است، يعني جزء دارد. يعني بخشي از خدا تصوّر ذهني اوست و بخشي غير از تصوّر ذهني‌اش! چنين خدايي محدود است و تجزيه‌پذير. پس ديگر خدا نيست. زيرا فرض در خدا اين است كه محدود نباشد. خدا نمي‌تواند دست و پا داشته باشد. همين‌طور نمي‌شود كه ذهن داشته باشد. داشتن ذهن خدا را از خدا بودن مي‌اندازد. :)