• وبلاگ : شايد سخن حق
  • يادداشت : عمق آزادانديشي رهبر
  • نظرات : 1 خصوصي ، 20 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + فاطمه السادات 

    سلام.

    محسن و حامد؟؟؟؟ چه جالب!

    راستي يه سوال به ذهنم رسيد! داشتم عربي ميخوندم يه نكته اي ديدم اونم اين بود كه كلمه مهدي اسم مفعول هست.بر وزن(مفعي)!

    بعد برام سوال پيش اومد mehdi يعني كلمه نيست؟ اينكه خيليا به كار ميبرنش اشتباهه؟

    پاسخ

    سلام. يك قاعده عجيب در زبان فارسي وجود دارد، تبديل فتحه به كسره. همان‏طور كه عرب‏ها «پپسي» را مي‏گويند «بيبسي»، يعني پ را به ب تبديل مي‏كنند تا بتوانند تلفظ كنند،‏چون دهانشان مخرج پ ندارد، فارسي‏زبان‏ها نيز تا آن‏جا كه بتوانند فتحه را تبديل به كسره و اگر نشد ضمّه مي‏نمايند، زيرا تلفظ فتحه نياز به دهان بازتري دارد و ايرانيان علاقه مفرطي به كوچك نگهداشتن آن دارند! خصوصاً در واژه‏هايي كه از زبان عربي به فارسي داخل مي‏شود. كلمه‏هايي مانند: مسألَه را مسألِه گويند و سَجده را سُجده و بسياري ديگر از اين مثال‏ها اگر بگردي پيدا مي‏كني. مَهدي را هم ايرانيان مِهدي كردند كه در لغة عرب نادرست است. زبان مقوله پيچيده‏اي است. نوشتن تابع زبان است و زبان تابع كلمات و كلمه تابع حروف است و حروف از مخارج بيان مي‏شوند كه مستقيماً به عادات صوتي افراد بازگشت مي‏كند. اين عادات در حدّ زيادي به ساختار فيزيولوژيك و مكانيك اندام‏هاي صوتي وابسته است و همچنين به حالات روحي و رواني انسان‏ها. اندام‏هاي صوتي از ريه‏ها شروع مي‏شود و حنجره و در دهان نيز چندين ابزار مختلف وجود دارد تا يك صدا توليد شود. زبان و دندان و لب كه البته بيني نيز در اين ميان فعاليت‏هاي مهمي را انجام مي‏دهد. فيزيولوژي بدن انسان به شدت وابسته به نژاد و شرايط زيست‏بومي است. نژاد هم البته از اين شرايط زيستي در گذر زمان پديد آمده است. حالا تصور كن، قومي كه سينه‏هاي فراخ دارد و ريه‏هاي پرباد، مي‏تواند كلمات را پر تلفظ كند و دهان را تا حد زيادي باز نمايد، در مقابل قومي ريزبافت باشد و ريه‏ها كوچك و ساختار آناتوميك دهان اجازه باز شدن زياد را ندهد. تفاوت لهجه‏ها نيز چنين پشتوانه زيستي دارند. حالات روحي و رواني نيز تأثير شگرفي دارند، آب و هواي مثلاً استان فارس، مردم را بي‏حال مي‏نمايد، برخلاف استان اصفهان. نگاه كني نيز بيشترين شعرا از فارس بودند و هستند. هوايي دارد كه همّت را از انسان مي‏گيرد و كار و تلاش را دشوار مي‏كند. رخوت مي‏آورد و همان حالتي كه اول بهار همه ما گرفتار آن مي‏شويم. حال درس و مدرسه را نداريم و ترجيح مي‏دهيم تا ديروقت بخوابيم. اين حال و هوا روحيه‏اي ايجاد كرده است كه در گذر زمان لهجه شيرازي را پديد آورده است، لهجه‏اي كه كاملاً تنبلي و حس بي‏حالي در آن نمايان است. گويا حال ندارند كه مخارج سنگين را در تلفظ به كار گيرند. اما اگر به شمال كشور سفر كني. هواي آن‏جا به نحوي است كه خوابت نمي‏برد. صبح زود بدون اين‏كه بخواهي بيدار مي‏شوي و احساس انرژي بيشتري مي‏كني. مردم آن‏جا بسيار سريع صحبت مي‏كنند. سرعت زياد در سخن گفتن سبب شده كه حروف ساكن به صورت متحرك تلفظ شوند. اگر دقت كني در لهجه‏شان كمتر ساكن به كار مي‏رود. خيلي سريع حرف مي‏زنند و يك جمله را گاهي در يك كلمه خلاصه مي‏كنند. زبان به شدت تابع مكانيك بدن و حالات روحي انسان است.