• وبلاگ : شايد سخن حق
  • يادداشت : نمودار مبادي اصول فقه
  • نظرات : 0 خصوصي ، 2 عمومي
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + سميه 
    سلام
    خيلي خوب بود
    دنبال مباحث اصولي ميگشتم ..خيلي به دردم خورد
    ممنون
    پاسخ

    الحمدلله. إن‌شاءالله موفق باشيد.
    + طلبه 
    سلام خدا بر شما
    گمان کردم اصول فقه خودمان هست
    اما اصول فقه حکومتي هست; برام کاربرد نداره متاسفانه
    ب دنبال دسته بندي هاي جامع هستم ان شاءالله ترم آتي آماده تدريس بشم
    کاش حلقات شهيد صدر رو هم نموداري ميداشتيد
    هر چند شما کفايه ميخوانيد
    با عرض ارادت ب محضر مرحوم آخوند برداشت حقير اين هست ک حلقات خيلي جذابتر از کفايه بايد باشه. . از جواب و اشکالهايي ک شهيد از مرحوم آخوند در حلقات آوردند ب اين نتيجه رسيدم
    البته کتابي پيرامون تغيير و تحولات کتب درسي حوزه ميخوندم جالب بود ک از مرحوم آيت الله محمود شاهرودي ک سه سال آخر درس صاحب کفايه رحمة الله شرکت ميکردند فرموده بودند ک ايشان برخيمطالب کفايه رو طوري نقد و رد ميکردند ک اگر کسي نميدانست فکر ميکرد کسي غير خود آخوند کفايه رو نوشته و ايشون دارن نظر صاحب کتاب رو بشدت رد ميکنند
    ايشون در 30 سالگي ک کفايه رو نوشتند ديگه اصلاخش نکردن.
    برام جاي سواله ک حوزه آقايان چرا انقدر رپ کفايه تعصب دارند پ از حلقات استفاده نميکنند?! انگار اصول از حالت وسيله ب هدف و غايت درآمده!
    پاسخ

    درباره حلقه اول كار كوچكي انجام داده‌ام كه در نشاني http://works.movashah.ir/query/goto-works-id-197.htm موجود است. البته بعيد مي‌دانم به كار شما بيايد. اما نسبت به مرحوم آخوند خراساني (أعلي‌الله‌تعالي‌مقامه‌الشريف) بايد عرض كنم با فرمايش شما از اين جهت موافقم كه پس از ايشان، شاگردان ثلاث (نائيني، آقاضياء و مرحوم كمپاني) كولاك كردند در اصول و مرحوم خويي ظاهراً در هشت دور تدريس اصول فقه خود، تحولات زيادي بر جاي گذاشتند. شهيد سيدمحمدباقر صدر (ره) نيز به عنوان شاگرد مرحوم خويي، نوآوري‌هاي فراوان داشتند. اما كاري كه آخوند كرد، نخستين در تاريخ بود. ايشان براي اولين بار، علم اصول فقه را به منطق صوري تطبيق كردند و از رهاورد اين چينش جديد، علم اصول نظم و نسق جديد و شگفت‌آوري يافت. مرحوم آخوند به واسطه ايامي كه در سفر از خراسان به نجف در سبزوار اقامت كردند، گويا شاگردي ملاهادي سبزواري را كه نمودند، چيزي از فلسفه و منطق فرا گرفتند،‌ چيزي بر سبيل حكمت متعاليه صدرايي، كه توانست مثلاً تمام معاني «امر» را در «طلب» جمع كند. چيزي كه تا پيش از ايشان سابقه نداشت. شما اگر به منابع پيش از كفايه مراجعه بفرماييد، تشتّت و پراكندگي زيادي را مشاهده خواهيد فرمود و از يكپارچگي كفايه خبري نخواهيد يافت. همه اصوليون بعد آخوند، وامدار حضرت ايشان‌اند. البته كه نبايد در آخوند ماند، چه كه بعد از ايشان تحول كم نبوده، ولي حوزه به پاس اين نقطه عطف شايد باشد كه هنوز به كفايه وفادار مانده است. اصول هدف نيست‌، ولي ابزار كار است و چون اجتهاد نوعي «مهارت» مي‌طلبد، طلبه بايد آنقدر با ابزارش اخت شود و انس بگيرد كه مثل عضوي از بدن خودش شود. مثل راننده‌اي كه ديگر فرمان خودرو را حس نمي‌كند، گويي خودش خودرو شده است. مجتهد بايد اصول فقه را در مشت داشته باشد. البته موافقم كه به جاي كفايه، حلقه ثالثه خوانده شود. موفق باشيد.