• وبلاگ : شايد سخن حق
  • يادداشت : يعني چه نظم ما در بي نظمي ماست؟
  • نظرات : 0 خصوصي ، 8 عمومي
  • چراغ جادو

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    با سلام
    با تمام احترامي که نسبت به ساحت مقدس بزرگان علم دارم ولي اين نکته را نبايد از آن غافل شده که: گاهي اوقات بزرگان هم ممکن است مطالبي بگويند که اشتباه باشد (البته با ديدگاه خودشان آنرا صحيح بپندارند و عند الله هم مقبولند) ولي يک شيعه نبايد به صرف عظمت شخص گوينده، از مسير عقل و شريعت فاصله بگيرد و بخواهد به هر ترتيب آن را توجيه کند و پيوسته بايد با اجتهاد از منابع اصلي آن يعني عقل و شرع مسائل را مورد ارزيابي قرار دهد آنهم بدون هيچ پيش فرضي.
    پاسخ

    عليكم السلام. البته كه همينطور است. اگر قصد كسي اين باشد: به صرف اين‌كه فلاني فلان مطلب را گفته، پس صحيح است، اين برهاني مدخوله و نارواست، مگر به مقام عصمت متصل باشد و از لسان معصوم(ع) صادر شده كه به مقدمات ديگري مستدل مي‌شود و يقين‌آور. از برتري‌هاي فقهاي شيعه نسبت به ساير مذاهب شايد همين بس كه پيوسته گفتارهاي خود را به دليل مي‌آراستند و مقلّدين را از تقليد كوركورانه نهي مي‌فرمودند. نگارنده در متن فوق از «شخصيت» آغاز نكرده كه به «توجيه» برسد، بلكه از «تحليل شرايط اجتماعي» و «دشمن‌شناسي» بحث را گشوده و به -گمان خويش- به «دليل» رسيده است. اين نكته نيز خالي از اهميت نيست بيانش كه كلام بزرگان را به سادگي نتوان حمل بر خطا و بي‌دقتي كرد، بايد هزار محك زد و به هزار معنا بازگرداند و اگر نشد، حكم به نادرستي آن نمود، متفاوت از كلام سايرين. امام(ره) همين را در باب عرفا فرمود كه: اهل معنا را تكذيب نكنيد، اگر نتوانستيد آن‌چه مي‌بينند درك نماييد. رسم بدي است كه مدّتي رواج يافته؛ بي‌تأمل بر متفكرين تاختن و بي‌مطالعه و دقت، گفته‌هاي آنان برنتافتن؛ كار نيكان را قياس از خود مگير، گرچه باشد در نوشتن شير شير.
    باسمه تعالي
    سلام عليکم
    تحليل جالبي بود و براي اينکه عده بيشتري بتوانند ان شاء الله از آن استفاده کنند در بخش حوزه علميه تبيان قرار داده شد. البته مطلب به دو بخش تقسيم شده و اندکي ويرايش شده است. اگر نظري داريد ذيل همان مطلب بفرماييد و اگر اصلاحي نياز است تذکر دهيد.
    آدرس بخش اول:
    http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=268963
    التماس دعا
    پاسخ

    تشكر.
    + ريحانه موسوي 
    با سلام
    بسيار جالب توضيح داده ايد.
    من سال اولي است که به تدريس در دانشگاه پرداخته ام. با تجربه کم!
    سخنان شما مفهوم اين عبارتي که مي بايست در کلاس توضيح مي دادم را مشخص نمود. حال اين جلسه با ارامش سر کلاس ميروم.
    لطفا بقيه اصطلاحات امام خميني را نيز تحليل کنيد تا کساني چون من استفاده کرده و دعايتان کنند.
    پاسخ

    خدا را شكر مي‌كنم، اگر توانستم سهمي در زحمات شما داشته و اندكي از ثواب تلاش‌هاي شما در تربيت دانشجويان برگيرم. خدا به همه اساتيد جزاي خير دهاد كه ارتقاء نسل‌هاي بشري جز از رهاورد پي‌گيري‌هاي اقشار فرهيخته، اساتيد شاگردپرور، حاصل نمي‌شد و اين بركات امروز نصيب ما و جامعه اسلامي نمي‌گشت. خدايتان رهنما.
    سلام. من هم به روز هستم با مطالب جديد از دنياي نرم افزار. تبادل لينک با وبلاگ خوب شما که توليد محتواي سالم داريد موجب افتخار بنده ست. منتظرتون هستم. يا حق
    پاسخ

    تشكر.
    + حنانه 

    سلااام

    تو يه وبلاگي بخش لينكها، لينكي ديدم به اسم:سيد مهدي موسوي

    فكر كردم وب شماست رفتم ديدم اينه:

    http://bahal21.persianblog.ir/

    لطفا از نام خانوادگي موسوي استفاده نكنيد كه اين سوءتفاهمات

    پيش نياد

    پاسخ

    عجب! :)
    + يه آشنا 

    اين جواب براي پست قبلي شماست زياد شدن طلاقها تقصير شما

    آقايان نيست بلكه تقصير ما مادر هاهم هست كه در تربيت دخترهامون

    كوتاهي مي كنيم به آشپزي وداشتن هنرهاي دستي اونها اهميت

    ميديم ولي درس شوهر داري وبرخود صحيح با مشكلات رابه آنها ياد

    نميديم هرچند كه همسر محترمه اون آقاي طلبه از هنر خانه داري هم

    بي بهره بود.

    دختراي حالا به جاي حل مشكلات سريع صورت مساله را پاك ميكنند

    اما در گذشته با وجود مشكلات فراوان زنها همراه وپشتيبان شوهر

    خود بوده واز زندگي خود راضي هم بودند .

    پاسخ

    :)
    سلام عليکم و رحمه الله . خدا خيرت بده . همه اين صفحه رو از بدو تا ختم خوندم . اين پست نظم ما در بي نظمي است عاليه . هيچ اشکال و ايرادي بهش وارد نيست . دقيقا حرف همينه. اما بياين بشينيم ببينيم الان نظم حوزه از کدوم نوعه . واقعا بررسي کنيم که اين بساطي که به اسم نظم الان در حوزه به پا شده ، مدرک گرايي و حضور و غياب محوري و دور شدن از روح اخلاص و تقوا رو به وجود آورده يا بالعکس ! 
    پاسخ

    يك مطلبي را يواشكي به شما عرض كنم به رسم المجالس بالأمانه، بنده به دليل اعتراض به همين مسائلي كه شما مي‏فرماييد از مدرسه مباركه معصوميه(س) اخراج شدم! سال 1378. رفتم پيش مدير مدرسه و 45 دقيقه درباره مضرّات مدرك‏گرايي، حضور و غياب و رفتار دانشگاهي و ترمي شدن و همچنين فشارهايي كه به طلبه‏ها مي‏آيد كه فقط درس بخوانند، صحبت كردم. در اين مطلب كاملاً با شما موافق هستم. فقط نسبت به تبليغ كه مهم‏ترين كاركرد حوزه‏هاي علميه است (البته شايد)، نسبت به فرمايش شما اندكي معترض بودم. البته تبليغ به روش‏هاي مدرن را هم مي‏پسندم، چه اين‏كه اصلاً درباره آن پيشنهاداتي هم دارم كه مي‏توانيد اينجا (http://rastan.parsiblog.com/1202077.htm) ملاحظه فرماييد. از آشنايي با شما بسيار خوشوقت شدم و بهترين‏ها را براي‏تان آرزو مي‏كنم. حوزه علميه به انسان‏هاي آگاه و «ماشيني‏نشده» سخت محتاج است. علي‏يارت اخوي! :)
    + حامد 

    باسمه تعالي شانه العزيز
    جناب آقاي موشح!
    يکي از ويژگي هاي شاگردان آقاي حسيني هاشمي همين واژه پردازي هاي بيهوده و علمي نشان دادن چند کلمه است که به راحتي مي تواند ادا شود طبق سنت حوزوي و نيازي هم به ادا درآوردن به تقليد از غربيان با يک مشت واژه فرنگي نيست.
    منظور ما از نظم همان است که اميرالمومين عليه السلام آن را در کنار تقوا توصيه فرموده اند و عبارت مضحک بي نظمي در نظم هم از همان توجيهات تنبل گرايانه آخوندي است که عرضه مديريت بيت و منزل خود را ندارند اما ادعاي مديريت جهاني دارند و حالا که به برکت انقلاب اسلامي به حيات طيبه اي رسيده اند و بار مسئوليت را سنگين تر از ديروز يافته اند به بافته هاي اين چنيني دست مي يازند. مانند آن استادي که از وضعيت توزيع شهريه ناراحت بود اما بعد توجيه شده بود که اگر شهريه يک جا پرداخت شود و تجار نفهمند که اين خمسي که مي دهند به نام مرجعشان جدا گانه داده نمي شود ديگر خمس نمي دهند!
    اين اگر شرک نيست پس چيست؟
    لازم نيست براي نظم دادن حوزه به مدل هاي پيچيده غربي مراجعه کنيم اما اين کوچه هاي سردرگم و کلاف هاي بي سرو ته به نام حوزه همان است که دشمن مي خواهد و موفق هم شده است.
    يک مشت آخوند تن پرور هميشه در حوزه بوده اند که نمي خواهند کاري از پيش برود و حماقت هاي اين چنيني ادامه خواهد داشت تا حوزه را بميرانند .
    باشد که از حوزه اي مرده نهال هايي سرزنده بيرون بزند و آينده اي درخشان بدون اين آسيب ها و آفت ها را شاهد باشيم
    پاسخ

    با تشكر از نظر ارزشمند شما. مطلبي كه لينك داديد را مطالعه كردم. چيزي بيشتر از آن را مي‏توان در كتابي كه مرحوم علي دواني درباره آيةالله بروجردي(ره) نوشته‏اند ديد. ماجراي پرتاب استكان چاي به ديوار اتاق ايشان. اين كتاب كه بنده توفيق داشتم سال 1378 چاپ نهم آن را بخوانم، بسياري از اين مطالب تاريخي را بيان مي‏دارد. فقط دو نكته، نه، سه نكته عرض مي‏كنم؛ اول. رفتار مراجع را سخيف ارزيابي كردن كار آساني است، اما وقتي با آن‏ها مي‏نشيني عمق رفتارشان را تا خود ِ زمان حضور معصوم(ع) مي‏بيني و تازه مي‏فهمي كه چقدر ساده‏انگارانه نگاه مي‏كردي و متوجه مي‏شوي كه راز حفظ اسلام راستين چه بوده است. دوم. آن‏چه در متن ملاحظه شد، اصلاً مبتني بر مدل‏هاي غربي نبوده است، اتفاقاً چنين تعريفي از نظم را هم حقير جايي نديده است، تعريف من‏درآوردي است، از واژه‏هاي انگليسي هم استفاده نشده كه خداي نكرده خودنمايي تلقي شود، حقيقت اين است كه چون به برنامه‏‏نويسي اشتغال دارم اين چند روز تابستان كه درس آقاي مؤمن تمام شده، با واژه‏هاي برنامه‏نويسي نوشتم كه توجه بعضي از دوستان كه تخصص برنامه‏نويسي دارند بيشتر جلب شود. سوم. استاد حسيني الهاشمي(ره) واژه و اصطلاح زياد ساخته است، ولي در وراي آن عمق نگاهي نهفته است كه حقيقتاً راه‏هاي فراواني پيش روي انديشه راستين مي‏گشايد. بنده نه قصد دارم با دو كلمه انديشه ايشان را ترسيم نمايم و نه از ايشان دفاع نمايم. ولي خرسندم كه عرض كنم ايشان چيزي بيش از چند اصطلاح بي‏ارزش ايجاد كرده‏اند. بنده تفكر ساخت‏يافته فلسفي خود را - البته اگر چنين چيزي محقق شده باشد - به ايشان مديونم. البته انسان خطا مي‏كند. اين چيزي است كه امروز مي‏گويم و نسبت به آينده اميدوارم اگر گمراهم خداوند به دعاي خير دوستان مرا هدايت كند و بيامرزد. از حضور شما بسيار سپاسگزار و متشكرم.