سفارش تبلیغ
هاست ایران
هاست ایران
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

[ و فرمود : ] از کفاره گناهان بزرگ ، فریاد خواه را به فریاد رسیدن است ، و غمگین را آسایش بخشیدن . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  لوگوی من - مسأله شناخت 7 - نظریه تِنِت - بی نظیر - تأثیر ِ ساختارها - دوبلوران - کارت بازی خودرو - 
جهان بی قطب + چهارشنبه 99 خرداد 28 - 12:20 عصر

خوب یادم هست
یازده سالم بود
اخبار نگاه می‌کردیم
لحظه به لحظه
اینترنت آن روزها نبود
همه از تلویزیون
یلتسین کودتا کرد
گورباچف را زندان انداخت
خوب به یاد دارم
ستاره سرخ را که از بام کرملین بر می‌داشتند
نشان کمونیسم را

تا قبل از آن دوقطبی بود
همه جهان
کره دو تکه
آلمان دو تکه
ویتنام دو تکه
خیلی کشورها
نیمی شرقی و نیمی غربی
جهان دو قطب داشت؛ کمونیسم و کاپیتالیسم

شد تک‌قطبی
مدام همین را تکرار می‌کردند
جهان دیگر تک‌قطبی‌ست

این قطب جدید شد آمریکا
ایالات متحده
باقی‌مانده از جنگ سرد
وقتی شوروی دیگر در دنیا نبود
اتحاد جماهیر شوروی

امروز مانند همان است
همان روزها
وقتی نگاه می‌کنم
ولی این‌بار در اینترنت
این‌بار مستقیم از خود شبکه‌های ایالات متحده
کشوری که در حال سقوط است
یک قطب دیگر جهان
خیلی ساده
خیلی سریع
درست مثل همان روزها

شوروی نابود نشد
خُرد شد
اتحادیه از هم پاشید
چرا؟!
زیرا انگیزه‌ای که دور هم نگهشان داشته بود از بین رفت
با هم بودن دیگر فایده نداشت

ایالات متحده هم همین است
فرماندارها با فدرال به مشکل خورده
یوزلس شده
دولت مرکزی
ایالات متحده دیگر فایده ندارد
تجزیه می‌شود
خُرد
نه این‌که آمریکا از بین برود
ولی دیگر 50 ایالت متحد با هم نخواهد بود

جهان بدون قطب خواهد شد
به زودی
خیلی زود
اتفاقاتی که امروز در ایالات متحده می‌افتد همان است
اتفاقاتی که سی سال پیش در اتحادیه جماهیر افتاد!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: دشمن 10 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  لوگوی من - مسأله شناخت 7 - نظریه تِنِت - بی نظیر - تأثیر ِ ساختارها - دوبلوران - کارت بازی خودرو - 
دزد اصلی بانک مرکزیست + جمعه 99 خرداد 23 - 6:27 صبح

این خانم جمله درستی بیان می‌کند:
«شما قرارداد اجتماعی را شکستید»
در این فیلم:

...
[دانلود فیلم]

وقتی به سایت بانک مرکزی می‌روم
این صفحه را می‌بینم:



خودشان مرتب کرده‌اند
مهم‌ترین قوانین خود را
قوانین مرجع بانک مرکزی را

اولین گزینه را انتخاب می‌کنم
حالا این صفحه را می‌بینم:



تعجب می‌کنم
قیمت طلا چند است؟
ارزش ریال چقدر؟
نمی‌فهمم
پس محاسبه می‌کنم
با ماشین حساب
با جدول تناسب

اگر یک ریال معادل 0.0108055 گرم طلای خالص است
پس یک گرم طلا چند ریال است؟
کافیست یک را تقسیم کنم بر آن عدد
و پاسخ
این جواب است: 92.54546295867845
یعنی چه؟
یعنی هر یک گرم طلا تنها 93 ریال قیمت دارد؟
بگذار رُندش کنم
هر گرم طلا فقط 10 تومان؟
ده هزار تومان نه
فقط ده تا تک تومان!

تعجب می‌کنم
به تاریخ نگاه می‌کنم:
«آخرین اصلاحات تا 1399/2/10»

به سایت خبرگزاری تسنیم می‌روم
معمولاً آخرین قیمت طلا را دارد
پاسخ:
طلای 18 عیار گرمی 740 هزار تومان
طلای 24 عیار گرمی 987 هزار تومان
حالا کدامشان طلای خالص است؟

ویکی‌پدیا این‌طور نوشته:
عیار واحد اندازه‌گیری خلوص آلیاژهای طلا و دیگر فلزات گران‌بها است. عیار طلا معمولاً از واحد کامل 24 بیان می‌شود. برای مثال طلای 24 عیار طلای خالص با حداقل 99.9 درصد طلا، و طلای 18 عیار از 75 درصد طلا و 25 درصد فلز دیگر تشکیل شده‌است.

حالا معادله کامل می‌شود
قانون می‌گوید طلا باید 10 تومان باشد
ولی
بانک مرکزی طلا را طوری مدیریت کرده
در بازار
که تقریباً هزار هزار تومان است؛ یک میلیون تومان یعنی
هر گرم آن
چند برابر؟
صد هزار برابر!

حالا شاید اجازه داشته
شاید قانون اجازه داده
در بند جیم که آمده:
تغییر برابری ریال نسبت به طلا به پیشنهاد بانک مرکزی ج.ا.ایران و موافقت وزیر امور اقتصادی و دارایی و تأیید هیأت وزیران و تصویب کمیسیون‌های دارایی مجلس شورای اسلامی میسر خواهد بود.

خب این خوب است
لابد بانک مرکزی اجازه مجلس را داشته
می‌روم سایت مجلس
تمام قوانین مصوّب را شفاف آن‌جا گذاشته‌اند
اما
یک مشکل
مجلس ما که کمیسیون دارایی ندارد:



شاید منظورشان همان کمیسیون اقتصادی است
بله
احتمالاً اشتباه نوشته‌اند
ولی
سؤالی دیگر:
مگر مجلس شورای اسلامی چند کمیسیون اقتصادی و دارایی دارد؟
بیش از یکی؟
آخر آن‌جا نوشته‌اند «کمیسیون‌های دارایی»

نخیر
غلط در جای دیگری‌ست
این قانون اصلاح شده
قانون اصلی در همان تصویر دیده می‌شود
تاریخش
مصوّب 1351
به سراغ آن می‌روم
خدا را شکر که سایت مجلس همه قوانین از ابتدا تا امروز را دارد:



بله همین است
آن روز دو مجلس داشتیم
یک مجلس سنا و یک مجلس ملی
هر کدام هم یک کمیسیون دارایی داشتند
مصوّبات کمیسیون دارایی مجلس ملی را باید کمیسیون دارایی مجلس سنا تصویب می‌کرد
تا قانونی شود
به جای شورای نگهبان مثلاً

عجب نادان‌هایی
عجب افراد ناآگاهی
واقعاً این‌ها مسئول قانون‌گذاری در کشور ما هستند؟
این‌هایی که پس از اصلاح قانون
یادشان می‌رود «های» را از بند جیم حذف کنند؟!
یادشان می‌رود «دارایی» را به «اقتصادی» تغییر دهند؟!
واقعاً این‌ها بر مقدّرات ما حکومت می‌کنند
این‌ها قانون برای ما می‌نویسند؟
ما به چه کسانی رأی دادیم آخر؟!

باشد
همه این‌ها درست
یک اشتباه و غلط قانونی
ملالغوی نباشیم
گیر به کلمات هم نمی‌دهیم
بگذریم
بی‌خیال چند غلط واژگانی
حالا آیا واقعاً بانک مرکزی پیشنهاد داده؟
آیا وزیر امور اقتصادی و دارایی موافقت کرده؟
آیا هیأت وزیران و کابینه دولت تأیید کرده؟
آیا در نهایت
واقعاً آیا کمیسیون اقتصادی مجلس هم تصویب کرده؟
که قیمت یک ریال ما امروز برابر یکصد و یک میلیاردیم (0.000000101) گرم طلای خالص باشد؟!

من که نیافتم
هر چه گشتم
بالاخره مصوّبه کمیسیون اقتصادی باید جایی باشد
وقتی تصویب کرده که ارزش ریال این‌قدر کاهش یابد

بله همین است
اصلاً تصویب نکرده
بانک مرکزی هم پیشنهاد نکرده
وزیر موافقت نکرده
کابینه هم تأیید نکرده

قرارداد اجتماعی را بانک مرکزی شکسته است
وقتی یک طرفه
بدون اجازه و اطلاع ما
از ارزش ریالی که در جیب ما بود کاسته
این همه فقر پدید آمده
این همه بیچارگی
ثروت رفته بالا انباشته شده
پایین پایین‌تر رفته
مستضعف ضعیف‌تر شده
کارگری که حقوق ریالی‌اش معادل الف گرم طلا مثلاً بوده
حالا که قصد خرید کالا دارد
همان حقوق ریالی‌اش معادل الف منهای ب گرم طلا شده
ب را بانک مرکزی از پول او کم کرده
از جیب او دزدیده
با بی‌اجازه کاهش دادن ارزش پول یعنی
بدون اجازه آن کارگر یا نماینده قانونی‌اش در مجلس
در دولت حتی
نماینده‌ای که این کارگر به او رأی داده
او هم حتی مجوّز به بانک مرکزی نداده

فکر می‌کنید چرا امضا می‌کنند؟
روی اسکناس را؟



وزیر اقتصاد و رئیس بانک مرکزی
که تعهد بدهند
که از قرارداد اجتماعی تخلف نکنند
که پای حرف‌شان بمانند
روزی که اسکناس را به ما دادند عهد کردند معادل آن‌قدر طلا باشد
فردا که می‌رویم بانک
معادل این‌قدر طلا
کم می‌شود
چرا؟
چه کسی دزدی کرده است؟!

همه تورم برای همین است
گرانی‌های غیرقابل تصوّر
این‌که ساعت به ساعت شده است
لحظه به لحظه قیمت بالا می‌رود
نه
قیمت بالا نمی‌رود
قیمت هرگز بالا نرفته است
تورم اصلاً افزایش قیمت‌ها که نیست
بلکه
ارزش ریال است که پایین می‌آید
هر روز
هر لحظه
وقتی بانک مرکزی عهد خود را زیر پا می‌گذارد
اعتبار بانکی را افزایش می‌دهد
به قول خودشان «خلق پول»
وقتی «سپرده قانونی» بانک‌ها را کاهش می‌دهند
اصلاً چرا سپرده قانونی را «10» درصد گرفته‌اند
چرا «100» درصد نه
چرا اجازه می‌دهند بانک‌ها پول و اعتبار بدون پشتوانه خلق کنند
«پول فیات» به قول غربی‌ها
پول رایج در مملکت را زیاد می‌کنند
بیشتر از طلایی که دارند
دزد اصلی این‌ها هستند
آری من دزد را پیدا کردم
موش‌هایی که انبان مملکت را سوراخ کرده‌اند
کیسه ذخیره یک ملّت را
بودجه و درآمد مردم را
ثروت ملّی را
کسانی که قرارداد اجتماعی را شکستند
خیلی وقت پیش
قبل از این‌که ما بفهمیم
حالا ما باید به قرارداد اجتماعی‌مان پایبند باشیم؟!
به کدام قرارداد؟!
قراردادی که خیلی پیش از این بانک مرکزی آن را شکسته است؟!

پیشنهاد این است
خود مؤمنان باید یک پول جدید درست کنند
خودمان قبوضی تهیه کنیم
مهری بزنیم
بزرگانی امضا کنند
بین خودمان
آن‌هایی که از ربا فراری‌اند
یک پول جدید
یک حواله جدید
وابسته به بانک مرکزی نباشد
معادل واقعی طلا باشد
با آن خرید و فروش کنیم

جامعه مؤمنانه‌ای مستقل از بانک مرکزی
به دور از سیاست‌های پولی
پولی که ارزش آن همیشه تابع طلا باشد
خلق نشود
زیاد نشود
اعتباری نباشد
ما مؤمنان باید یک پول مستقل برای خودمان دست و پا کنیم
این می‌شود
این شدنی‌ست
این باید بشود
با این بانک‌ها وضع اقتصاد مردم درست نمی‌شود
نشده و نخواهد شد
در خود ِ غرب هم نشد
چه برسد که بخواهد این‌جا بشود!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 110 - فاصله طبقاتی 15 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  لوگوی من - مسأله شناخت 7 - نظریه تِنِت - بی نظیر - تأثیر ِ ساختارها - دوبلوران - کارت بازی خودرو - 
یک حوزه + پنج شنبه 99 خرداد 22 - 4:58 عصر

«شما حوزه می‌ری؟»

این سؤال را فروشنده پرسید
صاحب فروشگاه
فروشگاه محل خودمان
وقتی رفته بودم تخم‌مرغ و شیر بخرم

- این روزها نمی‌روم
بیشتر دورکاری می‌کنم
از طریق ایمیل و اینترنت
به خاطر کرونا

منظورش را درست نفهمیده بودم
نه منظورش از «حوزه» را
نه اصلاً منظورش از این سؤال را
شاید غرضش تحصیل و تدریس بود
یا پژوهش
اما
خودش توضیح داد:
«اگه رفتی حوزه بهشون بگو وضع خیلی خرابه»

متوجه شدم
حالا متوجه شدم

مردم ِ ما حوزه را یکپارچه می‌بینند
یک کلّ واحد
یک مجموعه یعنی
مراجع را با اساتید
اساتید را با طلاب
طلاب را با کارمندان
کارمندان را با مدیران
همه و همه را
در نظر مردم حوزه یکی‌ست
«یک» بیشتر نیست
چند نیست اصلاً
متوجه تفاوت‌ها هم نیستند

و من پاسخ دادم:
- مراجع هم بعضی شنیدم که نگران وضعیت اقتصادی هستند
اگر تذکر نمی‌دهند
اگر نمی‌گویند
ولی در جلسات خصوصی معترض‌اند
همین چند روز پیش هم جامعه مدرسین نامه‌ای به مجلس نوشت
به نمایندگان جدید
به آقای قالیباف

حوزه هزار نحله است
هزار تفکر و فرهنگ و اندیشه
هزار راهکار مختلف دارند
هر کدام‌شان
هر مؤسسه و نهادی
هر بیت و دفتری
هر مدیر و مسئولی
حتی هر کارمند هر اداره‌ای
طلبه‌ها هم پیرو اساتید
اساتید هم هر کدام صاحب یک اندیشه مستقل
و گاهی وابسته
عارف و فیلسوف و فقیه و متکلّم
راست و چپ
مؤمن و منافق

اما در نگاه مردم
مردم که تقصیری ندارند
آن‌ها یک حوزه واحد و یکپارچه را انتظار می‌کشند
حوزه‌ای که حرفش یکی باشد
واحد یعنی
بدون این همه کثرات و تناقضات

حوزه در گذشته به مردم نزدیک بود
خیلی نزدیک
طوری که می‌شناختند
حالا نیست
آن‌قدر که باید
و گرنه که می‌شناختند!

قال ازْهَدُ الزّاهِدین (ع): «خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَکَوْا عَلَیْکُمْ، وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَیْکُمْ» (نهج‌البلاغه، ح10)
با مردم چنان بیامیزید که اگر مردید بر شما بگریند، و اگر زنده ماندید به شما مهربانى ورزند. (ترجمه شهیدی)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: روحانیت 18 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  لوگوی من - مسأله شناخت 7 - نظریه تِنِت - بی نظیر - تأثیر ِ ساختارها - دوبلوران - کارت بازی خودرو - 
معجزه ایران + پنج شنبه 99 اردیبهشت 18 - 12:50 عصر

امام جمعه واشنگتن:
«ایران؛ بزرگ‌ترین معجزه جهان»

...
[دانلود فیلم]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  لوگوی من - مسأله شناخت 7 - نظریه تِنِت - بی نظیر - تأثیر ِ ساختارها - دوبلوران - کارت بازی خودرو - 
ته ِ لاونگ + سه شنبه 99 فروردین 19 - 4:51 عصر

تهش چه می‌شود؟
ته ِ این تبلیغ هر روزه تلاونگ

همه شاید ندانند
ولی غربی‌ها
آن‌ها حتماً خوب می‌دانند
مردم‌شان
با تمام گوشت و پوست و استخوان
لمس کرده‌اند
آن‌ها می‌دانند تهش چه می‌شود
بگذار تا ما هم بدانیم

امروز که تخم‌مرغ می‌خریم
مثل دیروز
مثل سال‌های پیش
کمی لک دارد
آلودگی روی پوسته
بر روی شانه‌های مقوایی
خیلی تمیز نیست خُب
زحمت کشیده مرغ
همه اندازه‌ای هم هست
ریز و درشت
اما
کیلویی ده تومان
با همه خوب و بدش

حالا
شرکت‌ها می‌آیند
مثل همین تلاونگ
همین که هر روز از تلویزیون تبلیغ می‌کند
آگهی بازرگانی
در هر شبکه
به رسانه پول می‌دهد
همه رسانه‌ها
و مدام از خوبی تخم‌مرغ‌هایش

دست‌چین شده
بله
البته که تمیزتر است
همه هم‌اندازه
همه مثل هم
زیبا و خوشگل
دلبری می‌کند
با بسته‌هایی که می‌درخشد

چند وقت بعد هم
کارشناسان پزشکی می‌آیند
از راه می‌رسند
متخصصین بهداشت
یا از روی حُسن نیّت
یا
البته گاهی هم پول گرفته
بالاخره آن‌ها هم بخشی از زنجیره تبلیغ
شرکت‌ها حاضرند به آن‌ها هم پرداخت کنند

«ای مردم
از تخم‌مرغ‌های بسته‌بندی‌شده استفاده کنید
سالم‌تر است
مفیدتر است
کم‌تر آلودگی دارد
برای سلامتی خودتان»

اثرش چیست؟
روشن است
همه می‌رویم سراغ بسته‌بندی
دست‌چین‌شده‌ها
چرا که نرویم
وقتی کیفیتی بهتر از تخم‌مرغ‌های شانه‌ای معمولی دارند

تهش را بدانیم
تهش این است

قطعاً هزینه بیشتری باید پرداخت کنیم
طبیعی هم هست
زحمت کشیده‌اند دیگر
بسته‌بندی به این زیبایی
این همه هزینه چاپ و برچسب و کنترل کیفیت
تازه خرج تبلیغ هم هست
پول بیشتری می‌دهیم
کیلویی 20 هزار تومان شاید

اما
یک حادثه اتفاق می‌افتد
پس از مدتی
حادثه‌ای خطرناک
عرضه تخم‌مرغ‌های شانه‌ای متوقف می‌شود
تخم‌های لکه‌دار
آن‌هایی که ظاهر زیبایی نداشتند
آن‌هایی که
قیمت ارزان‌تری داشتند

آن‌ها را برای کاربردهای دیگری می‌برند
خُرد می‌کنند و می‌شود خوراک دام
سیب‌های لک‌دار را
وقتی سیب‌ها بسته‌بندی شده و درشت می‌شوند
همه با ظاهری زیبا
لک‌دارها را له می‌کنند
کود می‌شود و می‌رود پای درخت‌ها
بخشی از منابع غذایی ما
غذایی که می‌تواند ما را سیر کند
مردم ما را
دیگر عرضه نمی‌شوند
چرا؟
زیرا «ظاهر» مهم شده است
دیگر مواد غذایی بدظاهر در بازار پیدا نمی‌شود
همه چیز شکیل و زیبا

دو گروه ضرر می‌کنند؛

1. طبقه متوسط
حالا دیگر هر ماه پول کم می‌آورد
بودجه‌اش نمی‌رسد
هزینه تخم‌مرغ و میوه و گوشت و مرغ همه بالا رفته است
بسته‌بندی شده
گران‌تر خب
و او خود را محتاج می‌بیند
به این کیفیت
به خرید آن‌ها
پس
او ناچار است بیشتر کار کند
هر کاری بکند
او کمتر با خانواده است
او کمتر عبادت می‌کند
او کمتر تفکر می‌کند
او کمتر به فرزندانش توجه می‌کند
کمتر صله رحم
همیشه گرفتار است
وقت ندارد اصلاً
حالا چه فسادهایی از همین پُرمشغلگی پدید می‌آید!

2. طبقه مستضعف چه؟
آن‌ها تا دیروز خرید می‌کردند
توان خرید داشتند
حالا ندارند
زیرا دیگر عرضه نمی‌شود
کالاهایی که بتوانند بخرند
آن‌ها زباله‌گرد می‌شوند
باید اضافه غذای طبقه مرفه را مصرف کنند
کالاهای تاریخ گذشته را
میوه‌های زیبا و تمیز اما نیم‌خورده را
چرا؟!
زیرا دیگر میوه لک‌دار در بازار پیدا نمی‌شود
تخم‌مرغی که ظاهرش زیبا نباشد
روی شانه مقوایی باشد
کمی هم پر و بال مرغ به آن چسبیده باشد

شغل هم دیگر ندارد
بیکار می‌شود
چرا؟
زیرا طبقه متوسط شغل او را گرفته
طبقه متوسط خب توانمندتر بوده
تحصیل بیشتر داشته
ولی هرگز حاضر نبوده همه‌جور کاری انجام دهد
آن کارها می‌ماند برای طبقه مستضعف

حالا دیگر
او ناگزیر شده هر کاری را قبول کند
چون تأمین نیازهایش بودجه بیشتری می‌خواهد
و چون توانمندتر است
راحت‌تر می‌تواند شغل‌ها را اشغال کند
چیزی برای طبقه مستضعف باقی نمی‌گذارد
بیکار
بدون حقوق
کالای ارزان هم که دیگر نیست
بی‌خانمان
گرسنه
دنبال باقی‌مانده ثروتمندان و مستکبرین

این آخر کار است
این تهش است
این اتفاقی است که در غرب افتاده
و می‌افتد
هر روز
بدتر و بدتر
و به زودی
در کشور ما هم
اگر
اگر
اگر و تنها اگر
ما هم همان مسیر را برویم
اگر
فریب این کالاهای بسته‌بندی پرزرق و برق را بخوریم
اگر از فروشگاه‌های زنجیره‌ای خرید کنیم
چیزهایی را بخریم که زیباترند!

لپه کیلویی 10 تومان
در بازار روز
به صورت فلّه‌ای
اما در فروشگاه‌های زیبا
بسته‌بندی شده
900 گرمی‌اش را 22 هزار تومان می‌فروشند
نمی‌فروشند؟!

این تجربه مردم غرب است
باید از آن استفاده کنیم
و گرنه این‌جا هم همان می‌شود که آن‌جا شد
حالا مگر چهار تا دانه سنگ را از داخل لپه پاک کنیم
در خانه
چه اتفاقی می‌افتد
چند تا لپه هم کج و کوله باشند!

قال مولانا علی(ع): «خُذِ الْحِکْمَةَ أَنَّى کَانَتْ؛ فَإِنَّ الْحِکْمَةَ تَکُونُ فِی صَدْرِ الْمُنَافِقِ، فَتَلَجْلَجُ فِی صَدْرِهِ حَتَّى تَخْرُجَ فَتَسْکُنَ إِلَى صَوَاحِبِهَا فِی صَدْرِ الْمُؤْمِنِ» (نهج‌البلاغه، ح79)
حکمت و دانش را فرا گیر هرجا که باشد، زیرا حکمت گاهى در سینه منافق است; اما در سینه او آرام نمى گیرد تا از آن خارج شود و در کنار حکمت هاى دیگر در سینه مؤمن جاى گیرد. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 110 - فرهنگ 79 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  لوگوی من - مسأله شناخت 7 - نظریه تِنِت - بی نظیر - تأثیر ِ ساختارها - دوبلوران - کارت بازی خودرو - 
واقعاً سمبوسه + پنج شنبه 99 فروردین 14 - 7:0 صبح

درباره سمبوسه نوشته بودم
هندسه طراحی آن
مهندسی ِ سمبوسه
این‌جا

دیگر آسان شده
جمع کردن حرفه‌ای آن
با دانش این‌طور همه‌چیز ساده می‌شود
بدون آن سخت



تجربه قابل انتقال نیست
کسبی‌ست
شاگردی کند
ور دست استاد
خودش به دست بیاورد

اما
همین تجربه
وقتی علمی شد
به نگارش در آمد
به زبان علم
فرمول
این قابل انتقال است
راز پیشرفت همین
رشد
تجربه را باید علم کرد
تا به نسل بعد سپرد

غرب دنیای خود را علم کرد
تجربه خود از دنیا
و ما
اگر پای مکتب خود هستیم
دین خود
باید آخرت‌مان را علم کنیم
فرموله
تقوا و تهذیب و زهد و ایمان را
در تمام سطوح مردم و حاکمیت

بدون آن نمی‌شود
بدون آن نمی‌ماند
بدون آن مدام تکرار می‌شود
سلسله‌ای می‌رود و سلسله‌ای جدید می‌آید
دوباره روز از نو
مثل دولت‌هایی که مدام تکرار قبلی هستند
مسکن مهر که برود
مسکل ملّی می‌آید
هر بار باید «خودمان» تجربه کنیم
چرا؟!
زیرا تجربه قبلی به علم بدل نشده
فرموله نشده و در دانشگاه تدریس
مانده در ته قلب و دل آدم‌هایی که ماندنی نیستند

قال علی(ع): «الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ کَرِیمَةٌ، وَ الْآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ، وَ الْفِکْرُ مِرْآةٌ صَافِیَةٌ.» (نهج‌البلاغه، ح5)
دانش، میراثى گرانبها، و آداب، زیورهاى همیشه تازه، و اندیشه، آیینه اى شفّاف است. (ترجمه دشتی)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرهنگ 79 - آشپزی 73 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  لوگوی من - مسأله شناخت 7 - نظریه تِنِت - بی نظیر - تأثیر ِ ساختارها - دوبلوران - کارت بازی خودرو - 
فرق احمدی نژاد با قاسم سلیمانی + چهارشنبه 98 بهمن 16 - 6:0 صبح

احمدی‌نژاد خیلی خدمت کرد
خیلی زیاد
به همین خاطر دوستش داشتیم
زحمات زیادی کشید
دولت را محتوّل کرد
به مستضعفین نزدیک
جوان‌های انقلابی را آورد
فرصتی برای ارتقاء ایمانی جامعه
او به مردم امید داد
به مسلمانان
نه فقط داخل
که تمام دنیا
علیه استکبار
با بلندکردن دوباره نام و آوازه امام خمینی (ره)
انقلاب امام خمینی (ره)
با
اهتمام دوباره به فرمایشات امام
در خط امام
بازگرداندن شعارهای انقلاب به عرصه جامعه
بعد از شانزده سال لیبرالیسم دولتی
اما
یک فرق بزرگ هست
بین خدماتی که او انجام داد با شهید سلیمانی
یعنی اصلاً
انسان وقتی «برتر» را می‌بیند
تازه توجه به ضعف‌ها پیدا می‌کند
شاید اگر سردار را نمی‌شناختیم
با او آشنا نمی‌شدیم
ضعف‌های احمدی‌نژاد را نمی‌فهمیدیم
او
احمدی‌نژاد
گرفتار «غرور ِ ایمانی‌» شد!



این آخرین حربه ابلیس است
بزرگترین آن‌ها
ویژه متدیّنین و مؤمنین
درجه یک‌ها
آن‌هایی که خیلی خدمت می‌کنند
این نقشه را شیطان برای آن‌ها کشیده است

درست وقتی انسان به مقامات معنوی که می‌رسد
خداوند که به او کمک‌های فوق‌بشری می‌کند
مِن حیث لایحتسب که بهره می‌برد
رحمانیت و رحیمیت خداوند که شامل حال فرد می‌شود
نصرت الهی که سر می‌رسد
وعده‌ای که خداوند به مؤمنین داده است
کسانی که دین او را نصرت می‌کنند
درست وقتی که پروردگار به وعده خود عمل می‌کند
فرد که توفیق خدمات فراوان به دین پیدا می‌کند
دقیقاً همین‌ها
دقیقاً در همان نقطه
این‌جاست که ابلیس سر می‌رسد:
«تو خیلی نزد خدا عزیزی که این‌قدر به تو کمک می‌کند»
«از دیگران عزیزتر»
«خدا تو را بیشتر از دیگران دوست دارد»
«تو الآن در مسیر حق از بقیه جلوتری، خیلی جلوتر»
«دیگران به اندازه تو به دین خدمت نمی‌کنند»

این نقطه سقوط است
آخرین مار در بازی ماروپله
درست وقتی که به خانه آخر نزدیک می‌شوی
همان ماری که همیشه باعث تأسف و تأثر ما در بچگی می‌شد
وقتی که دو خانه مانده به پایان
نیش‌مان می‌زد و به نقطه شماره یک بازمان می‌گرداند



احمدی‌نژاد نیش خورد
درست وقتی «هاله نور» را دور «خود» دید
و به زبان آورد
توسط همان آخرین مار
وقتی موفقیت‌های الهی را از «خود» دید
وقتی گفت «دولت ِ من» این کارها را کرده است
درست وقتی که گزارشات او به «خودش» بازگشت
و به «کارگزاران پیرامونش»

اما سردار سپهبد
فیلم‌هایش را دیگر همه‌مان دیده‌ایم
خودش که از خودش تعریف نکرد
دیگران هم وقتی تعریف می‌کردند
اصلاً از درون به هم می‌ریخت
«شرمندگی»‌ را می‌شد از چهره‌اش دید
اصلاً خودش را در آن مقامات نمی‌دید
از درون متواضع بود
تظاهر نمی‌کرد
او همه موفقیت‌ها را از «خدا» می‌دید
از «خود» ندید
هر چه پیروزی بود از جانب پروردگار
هر چه نقص از جانب خودش
درست مثل مولا علی (ع) سلوک می‌کرد
مثل او فکر می‌کرد و عمل

این یک تفاوت بزرگ است
از زمین تا آسمان



به این دلیل است که من دیگر به احمدی‌نژاد رأی نمی‌دهم
با این‌که خیلی او را دوست داشتم
با این‌که
خیلی خدمت به ما کرد
به همه مستضعفین ایران و جهان
اما
او در خانه یکی مانده به آخر سقوط کرد
همان روزی که کاپشن را در آورد و کت پوشید
نماد حمایت از مستضعفین را به نماد مستکبرین تبدیل کرد
نه این‌که کت بد باشد
این «تغییر نماد» بد بود
معنای زیادی برای جامعه داشت
جامعه جهانی
او بالاترین امیدها را به ناامیدی تبدیل کرد
درست وقتی که خودش را - بیشتر از بقیه - در مسیر اسلام تصوّر کرد
این خانه از بازی در انتظار همه هست
هر کسی که در حال خدمت به مستضعفین باشد
خیلی توکّل می‌خواهد که بتوانی از روی آن بپری
درست مثل سردار شهید سپهبد قاسم سلیمانی!

قال مولانا و مقتدانا امیرالمؤمنین علی (ع): «أَیُّهَا النَّاسُ! لِیَرَکُمُ اللَّهُ مِنَ النِّعْمَةِ وَجِلِینَ، کَمَا یَرَاکُمْ مِنَ النِّقْمَةِ فَرِقِینَ؛ إِنَّهُ مَنْ وُسِّعَ عَلَیْهِ فِی ذَاتِ یَدِهِ، فَلَمْ یَرَ ذَلِکَ اسْتِدْرَاجاً، فَقَدْ أَمِنَ مَخُوفاً» (نهج‌البلاغه، ح358)
اى مردم! باید خداوند، شما را به هنگام نعمت ترسان ببیند همانگونه که از بلا ونقمت ترسان مى بیند؛ زیرا کسى که خدا به او نعمت گسترده اى بخشیده و آن را (احتمالا) استدراج (مقدمه مجازات تدریجى) نشمرد از امر خوفناکى خود را ایمن دانسته. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خواص 13 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  لوگوی من - مسأله شناخت 7 - نظریه تِنِت - بی نظیر - تأثیر ِ ساختارها - دوبلوران - کارت بازی خودرو - 
ساختار ِ انقلابی + جمعه 98 دی 13 - 3:0 عصر

انسان‌ها تک‌تک کار می‌کنند
اما
وقتی جامعه تشکیل می‌شود
کارها در هم منحل می‌گردد
ترکیب می‌شود
محصول چیست؟
در چه مسیری‌ست؟
مقصد کجاست؟
جایی که ساختار ِ جامعه تعریف می‌کند

وقتی واحد اندازه‌گیری ِ کار «پول» باشد
نه طلا
نه نقره
بلکه اسکناس
برگه‌هایی اعتباری که ارزش واقعی ندارند
ارزش اسمی
ارزشی که بانک به آن‌ها می‌دهد
و پیوسته از آن می‌کاهد
هر وقت که دلش بخواهد
سرمایه؛ محور می‌شود
چرا؟
زیرا سرمایه است که سود را تعیین می‌کند
ربا را
قیمت کالا و خدمات را
در نسبت عرضه و تقاضا تعیین می‌شود
تقاضا دست کیست؟
دست ِ سرمایه

کله‌پاچه را ببین
سیرابی
یک وقتی اضافات گوسفند بود
دورریختنی
فقرا و کارگران برداشتند
پختند و انرژی زحمات خود کردند
قدرت بگیرند

چه شد؟
سرمایه روی آن دست گذاشت
تقاضا را بالا برد
وقتی کسی هست که صدهزار تومان بخرد
دیوانه است هزار تومان به تو بفروشد؟
لاکچری شد
کله‌پزی‌های ته خیابانی
شدند طباخی‌های دو نبش سر خیابان
تمیز و خوشگل و پر از تزئینات
غذا را هم دیگر در ظروف چینی سرو می‌کنند
دیگر همان هم نصیب کارگر نمی‌شود!



قرار بر این نبود
قرار بر این نیست
انقلاب قرار است در خدمت مستضعفان باشد
اما چگونه؟
این شعار چگونه باید محقق شود؟
وقتی ساختار جامعه عوض شود
وقتی
قدرت از سرمایه گرفته شود
وقتی
علم و قدرت و منزلت انسان‌ها را با «پول» ارزشگذاری نکنند
روزی که
رشته‌های دانشگاهی بر اساس درآمدشان پرانتخاب نشوند
این‌همه مردم نروند سراغ پزشکی مثلاً

ساختار را باید دانشمندان طراحی کنند
تغییر دهند
شعارهای اسلامی و مردمی انقلاب فقط آن روز محقق خواهد شد
با کاپیتالیزم نمی‌شود!

کتب مولانا أمیرالمؤمنین (ع): «أَسْرَعْتَ الْکَرَّةَ وَ عَاجَلْتَ الْوَثْبَةَ وَ اخْتَطَفْتَ مَا قَدَرْتَ عَلَیْهِ مِنْ أَمْوَالِهِمُ الْمَصُونَةِ لِأَرَامِلِهِمْ وَ أَیْتَامِهِمُ اخْتِطَافَ الذِّئْبِ الْأَزَلِّ دَامِیَةَ الْمِعْزَى الْکَسِیرَةَ، فَحَمَلْتَهُ إِلَى الْحِجَازِ رَحِیبَ الصَّدْرِ بِحَمْلِهِ غَیْرَ مُتَأَثِّمٍ مِنْ أَخْذِهِ، کَأَنَّکَ -لَا أَبَا لِغَیْرِکَ- حَدَرْتَ إِلَى أَهْلِکَ تُرَاثَکَ مِنْ أَبِیکَ وَ أُمِّکَ. فَسُبْحَانَ اللَّهِ! أَمَا تُؤْمِنُ بِالْمَعَادِ، أَوَ مَا تَخَافُ نِقَاشَ الْحِسَابِ؟ أَیُّهَا الْمَعْدُودُ کَانَ عِنْدَنَا مِنْ أُولِی الْأَلْبَابِ، کَیْفَ تُسِیغُ شَرَاباً وَ طَعَاماً وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّکَ تَأْکُلُ حَرَاماً وَ تَشْرَبُ حَرَاماً» (نهج‌البلاغه، نامه41)
به سرعت حمله کردى و با عجله بر بیت المال پریدى و آنچه در قدرت داشتى از اموالشان که براى زنان بیوه و یتیمان آنها نگهدارى مى شد ربودى. همانند گرگ چالاکى که بزغاله مجروح و استخوان شکسته اى را برباید، آن گاه آن را با خاطرى آسوده به سوى حجاز حمل کردى بى آنکه در این کار احساس گناه کنى. دشمنت بى پدر باد، گویا میراث پدر و مادرت را براى خانواده ات مى بردى. سبحان الله آیا به معاد ایمان ندارى و از بررسى دقیق حساب روز قیامت نمى ترسى؟! اى کسى که در گذشته نزد ما از خردمندان به شمار مى آمدى، چگونه آب و غذایى را گوارا مى نوشى و مى خورى در حالى که مى دانى حرام مى خورى و حرام مى نوشى؟ (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 110 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  لوگوی من - مسأله شناخت 7 - نظریه تِنِت - بی نظیر - تأثیر ِ ساختارها - دوبلوران - کارت بازی خودرو - 
لیاقت ِ شهادت + جمعه 98 دی 13 - 8:23 صبح

إنا لله و إنا إلیه راجعون

خوش به حالت
به آرزویت رسیدی
آرزوی هر انسان آزاده‌ای
گوارایت باد مدال افتخار شهادت!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  لوگوی من - مسأله شناخت 7 - نظریه تِنِت - بی نظیر - تأثیر ِ ساختارها - دوبلوران - کارت بازی خودرو - 
مادرسالار + شنبه 98 دی 7 - 3:31 صبح

یکی از خوانندگان وبلاگ فرستاد
لینک زیر را
http://www.ninisite.com/discussion/topic/1519111

وقتی خواندم
گلایه‌های بعضی فرزندان از آزار مادرانشان
یاد سریال پدرسالار افتادم

مردی بود مقتدر
اما مراقب
تاکسی برای فرزند خریده
برای دیگری مغازه
سرمایه زندگی‌شان را تأمین می‌کرد
نگران خرج و مخارج‌شان
خنده بر لب
شاد و مهربان
اما
تا امر و نهی می‌کرد
فوراً محکوم به استبداد می‌شد
یک پدر دیکتاتور

طرد شد
شکست خورد
منفور
خلع ید
در نهایت نیز
در انتهای سریال
تمام پدران جامعه ایرانی را از قدرت ساقط کرد
واقعاً کرد

در مقابل
فیلم سینمایی مادر
یک اثر ماندگار
درخشان
برنده جوایز بسیار



این‌بار اما
مادری اقتدارگرا
پیوسته بر سبیل امر و نهی
فرزندان در وحشت از اراده قاهره او
حتی لات‌ترین و جاهل‌ترین‌شان
از همه اقشار جامعه
مثل موش
خمیری در دست مادر
هرگز لبخندی بر لب او نمی‌بینی
قرار هم نیست تأمین‌کننده نیازهای مادی فرزندان باشد
همه باید گرد او بچرخند
در تأمین حوایجش
درست مثل پروانه
فقط چون مادر است
او حق دارد مستبد باشد
چون بهشت زیر پای اوست

اثر این دو اثر چه شد؟
می‌بینیم
نمی‌بینیم؟!
حق امر و نهی که در مقابل حق تأمین مالی بود را سلب کرد
حق امر و نهی بدون تأمین مالی را اعطا
یک‌سویه شد

رسانه قدرت دارد
معلّم ِ جامعه است
دانشگاه عمومی
فرمایش مبارک حضرت امام راحل (ره)

ابوموسی‌ست دیگر
اسیر کید عمروعاص
انگشتر از یک دست بیرون می‌آورد و در دست دیگر می‌کند

وقتی حقوق از جای خود خارج شوند کار دست همه می‌دهند
ندادند؟!
دادند، آری دادند، داریم می‌بینیم!

قَالَ (علیه‌السلام): «إِنَّ الْأُمُورَ إِذَا اشْتَبَهَتْ، اعْتُبِرَ آخِرُهَا بِأَوَّلِهَا» (نهج‌البلاغه، ح76)
هنگامى که کارها مشتبه شوند (و آینده روشن نباشد) آخرشان را باید به اوّلشان سنجید. (ترجمه مکارم)

پ.ن.
دیکتاتورشیپ را در پوستر فیلم هم می‌شود دید! :)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 264 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2      >

چهارشنبه 99 مهر 2

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ آشپزی فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش بازی سند هنر روحانیت فاصله طبقاتی خواص دشمن فیلم خیاطی جوجه انشا کتاب خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
نوشته‌ها 6 - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 40
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید