سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

هر که خردش را در اختیار گرفت، حکیم است . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 1 - دریاچه فارس - پسر ِ نگران - دیروز و امروز - جنگنده های دشمن - عاقبت - 
مسیر مرجعیّت و بحران‏های پیش رو 7 + دوشنبه 98 شهریور 25 - 11:0 صبح

ظهور اخباریون قمّی
همیشه افراط‏ها پس از گذشت زمان، زمینه بروز تفریط‏هایی را پدید می‏آورد. همان‏طور که عقل‏گرایی بیش از حدّ در حجیّت خبر واحد، سبب پیدایش اخباری‏گری شد. امروز نیز حجیم شدن علم اصول فقه و گرفتار شدن به مباحث و فروعات بسیاری که کاربردی فقهی ندارند و بیشتر ورزش و تمرین ذهنی به حساب می‏آیند و به تصریح اساتید جز در «نذر»، آن‏هم با شرایط بسیار غیر متعارف، فایده نمی‏رسانند، تهدید جدیدی را متوجه حوزه علمیه شیعه کرده است.
تحوّلات اجتماعی بار دیگر از جریان طبیعی فتوا پیشی گرفته و امروز شاهد بلاتکلیف ماندن احکام موضوعاتی هستیم که مبتلی‏به جامعه است. این وضعیت شرایط را برای تحوّلی دیگر مناسب کرده که می‏تواند مفید یا مضرّ باشد، ولی قهراً اتفاق می‏افتد.
مهرماه 1397 خبرگزاری مهر خبری را منتشر کرد درباره یک کتابفروشی غیررسمی در شهر قم:
«جریان اخباری‏گری رادیکال در حوزه‏های شیعی، سال‏ها روبه فراموشی بود، اما در سال‏های اخیر دوباره این جریان سربرآورده و در حوزه‏های علمیه به تحصیل و مباحثه مشغولند. کتابفروشی مهمی در قم نیز پاتوقی برای این طیف است و مدیر این کتابفروشی و برادرش خود از بزرگان این نحله در قم به شمار می‏روند و مباحثات مهمی را داشته‏اند و البته تالیفاتی را نیز در این حوزه منتشر کرده‏اند.»
«یکی از مشتریان همیشگی این پاتوق می‏گوید: معمولا بیشتر اوقات فراغت من و دیگر دوستانم در این کتابفروشی به بحث می‏گذرد. گاهی هم یکی از طلاب یا علمایی را که عقایدشان با ما مخالف است، به این مکان دعوت کرده و با او به مباحثه و در اصل مناظره می‏پردازیم.»
«طلبه دیگری می‏گوید: بسیاری از کسانی که در این دهه به علم شهره شده‏اند، متاسفانه به روایات و احادیث بی‏توجه هستند. اینان حتی بدون توجه به حدیث مشهور ثقلین، در تفاسیر قرآن خود به روش قرآن به قرآن عمل می‏کنند، اما مگر می‏شود بدون ائمه معصومین (ع) کتاب خدا و دین را متوجه شد؟»
«مدیر این کتابفروشی درباره کتاب‏های ارائه شده در این فروشگاه می‏گوید: در اینجا صرفا کتاب‏های روایی و احادیث و برخی موضوعات دیگر که با اصول عقاید شیعه همخوان باشد، به مخاطبان عرضه می‏شود. ما در اینجا به هیچ عنوان کتاب‏های حوزه‏ها و موضوعاتی چون فلسفه چه غربی چه اسلامی، عرفان و برخی تفاسیر خاص را به هیچ عنوان نمی‏آوریم، چرا که شرعا خرید و فروش چنین کتاب‏هایی را جایز نمی‏دانیم. عقل فلسفی ضلالت‏بار است و در دین گمراهی به وجود می‏آورد. به طور کل دکان فلسفه در دوران حکومت عباسیان برای مقابله با مکتب اهل بیت راه اندازی شد و خلفای عباسی می‏خواستند با این کار یک معرفت‏شناسی جدیدی را مقابل معرفت‏شناسی ائمه عَلَم کرده و به زعم خود از پیروان و شیعیان ایشان بکاهند. وی همچنین درباره کتاب‏ها و منابع عرفانی نیز اشاره کرد: به طور کل عرفان ابن‏عربی، مولوی، شمس تبریزی و... به دلیل اعتقاد آنها به مبحث وحدت وجود و همچنین نوع نگاه‏شان به مقوله خلقت و آفرینش کفر محض است و این اشخاص خارج از دین هستند.»
«عادت این گروه به تکفیر مخالفان عقاید خود نیز مسئله مهم دیگری است. آنها بر مبنای این عادت زشت خود اکنون مدام به مقوله وحدت اسلامی نیز می‏تازند و با فحاشی خود نسبت به معتقدات اهل سنت احساسات هموطنان اهل سنت را جریحه دار می‏کنند. این در صورتی است که رهبر معظم انقلاب در فتوایی هرگونه توهین به اعتقادات اهل سنت را خلاف شرع دانسته است.»*

--------------------------------
* http://mehrnews.com/news/4411912


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 1 - دریاچه فارس - پسر ِ نگران - دیروز و امروز - جنگنده های دشمن - عاقبت - 
مسیر مرجعیّت و بحران‏های پیش رو 6 + شنبه 98 شهریور 23 - 6:0 صبح

افراط در اصول
قرن سیزده هجری قمری مصادف شد با ظهور شیخ اعظم مرتضی انصاری در حوزه علمیه نجف. این فقیه جلیل‏القدر که با یک واسطه شاگرد وحید بهبهانی محسوب می‏گردد، علم اصول فقه را بسیار گسترده ساخت. ایشان در علم فقه و اصول فقه به روش استقصاء احتمالات و احصاء تمامی حالات ممکنه پرداخته و از همین رو، حجم مباحث را به چندین برابر افزایش داد. شیخ انصاری عدم شمارش تمامی احتمالات ممکنه را بی‏دقتی در فهم متن می‏داند.
شیخ روشی را در پیش گرفت که علاّمه بهبهانی با آن مخالف بود. وحید بهبهانی اعتقاد داشت شمارش احتمالات و توجه به آن‏ها خود سبب انحراف در فهم متن است. لایزیده سرعة السیر الا بُعدا. زیرا سبب بدفهمی آیات و روایات می‏شود. از نظر وی تنها احتمالاتی باید بررسی شود که از خود متن بیرون می‏آیند.
روش شیخ انصاری همان روش مرسوم در علم فلسفه و همچنین در ریاضیات است. این‏که در اولین مواجهه با موضوع، ابتدا تمامی احتمالات عقلی که درباره آن به نظر می‏رسد فهرست شده، سپس با حذف یک به یک دنبال احتمال منطبق با واقع بگردیم. مرحوم شیخ، روش منطق و فلسفه را برای نخستین بار در علم اصول فقه و فقه به کار بست.
تحوّل روشی شیخ در فقه شیعه آثار بزرگی بر جای نهاد. به عنوان مثال در معنای آیه «ولاتقربوا مال الیتیم الا بالتی هی أحسن» تعداد 32 احتمال مطرح شد. یا معاطات را که شهید ثانی در یک صفحه و نیم بحث کرده و به نتیجه می‏رساند، شیخ انصاری در صد الی دویست صفحه به آن پرداخته و در نهایت نیز به فتوای مشخصی نمی‏رسد.
در سال‏های بعد این شیوه مبتنی بر استقصاء احتمالات به ابزاری برای اندازه‏گیری و نمایش توان علمی فقها بدل شد. به این نحو که هر فقیهی که تعداد احتمالات بیشتری را بتواند در فهم یک آیه یا روایت طرح نماید أفقه از دیگران تلقّی می‏شد.
یکی از آثار مهم استفاده از روش فلسفی در تفقه و بررسی گسترده احتمالات، دشواری دسترسی به فتواست. موضوعاتی که قدما راحت درباره آن‏ها فتوا می‏دادند، بعد از شیخ انصاری و در مکتب فقهی ایشان، دشوار به فتوا می‏رسد و در بسیاری از موارد به «احتیاط» منجر می‏گردد. حجم احتیاط‏های شیخ از جمیع فقهای گذشته ایشان بیشتر است.
تا پیش از ایشان، هیچ‏کدام از فقها به این گستردگی و با این تفصیل در اصول فقه بحث نمی‏کردند. شیخ انصاری علم اصول فقه را بسیار مفصّل ساخت و فروعات فراوانی برای آن ایجاد کرد. این روش توسط شاگردان مکتب ایشان گسترش یافت و امروزه نیز ادامه دارد. آخوند خراسانی صاحب کفایه، میرزای نائینی، آقاضیاء عراقی، سیدابوالحسن اصفهانی و بسیاری دیگر از فقهای بزرگ شیعه که پس از شیخ انصاری بروز و ظهور یافتند، به تبع ایشان در بسط و توسعه علم اصول فقه تلاش فراوانی نمودند.

رقابت بین حوزه‏‌ها
در قرن چهاردهم هجری قمری حوزه علمیه نجف با ناملایمات زیادی مواجه شد. دولت غاصب انگلیس که متوجه قدرت عظیم فقهای نجف در محدودکردن منافع اقتصادی آنان از رهگذر فتوای تحریم تنباکو شده بود، تلاش کرد حوزه علمیه را تضعیف کند.
در همین دوره است که پس از قرن‏ها مجدّداً پرداختن به علم فقه در شهر مقدّس قم رونق گرفته و حوزه علمیه جدیدی در عِداد حوزه علمیه نجف، به دست مبارک شیخ عبدالکریم حائری تأسیس شد. در سال‏های بعد، با پیدایش و قدرت گرفتن حزب بعث عراق، فضای علمی و تحصیلی بیش از پیش بر نجف تنگ شد و بسیاری از اساتید و شاگردان به قم مهاجرت کردند.
پس از این تحوّل، دو جریان متفاوت از مکتب اصولی به صورت هم‏زمان به حیات خود ادامه دادند؛ مکتب قم بر پایه‏های نظریات مرحوم آخوند خراسانی محکم ایستاده و همچنان دستاوردهای کفایه را آخرین آراء قابل تصوّر در علم اصول فقه می‏داند. مکتب نجف نیز با تحوّلاتی که توسط مرحوم نائینی، مرحوم خوئی و شهید صدر و شاگردان این بزرگان در علم اصول فقه پدید آمد، زوایای تازه‏ای در تفقه گشوده و تفاوت‏هایی را در روش استنباط پدید آورده است. امروز در حوزه علمیه قم نیز بین نظریات این دو مکتب مباحثات علمی در جریان است.

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 1 - دریاچه فارس - پسر ِ نگران - دیروز و امروز - جنگنده های دشمن - عاقبت - 
مسیر مرجعیّت و بحران‏های پیش رو 5 + پنج شنبه 98 شهریور 21 - 1:0 عصر

افراط در عقل‏گرایی
چندی نگذشت که عقلانیّت مندرج در علم اصول فقه به اوج خود رسید و از حدّ مفید فراتر رفته و استفاده از حدیث در اجتهاد را با دشواری مواجه کرد.
تا پیش از علاّمه حلّی، فقها اخبار و احادیث را به دو دسته قوی و ضعیف تقسیم می‏کردند. اما علاّمه حلّی این دسته‏بندی را علاوه بر توسعه و رساندن به چهار قسم؛ صحیح، حَسن، موثق و ضعیف، به جای خود «خبر» بر «سند» آن متمرکز نمود. او این شیوه را از استاد خود احمد بن طاووس اخذ کرده است. احمد بن طاووس نخستین عالم شیعی بود که موضوعیت در صحت اخبار را به سند آن‏ها داد و به جای تقسیم خود اخبار، تقسیم اَسناد را رسم کرد.
شیوه‏‌ای که علاّمه حلّی در فقه شیعه رواج داد، اگر چه در قدم‏های اول مشکلی ایجاد نکرد، اما به مرور زمان آسیب‏هایی را در رجوع به احادیث و اخبار پدید آورد. حجم زیادی از اخبار به دلیل قراین و منابعی که در کتب داشتند مورد اعتماد و عمل قدما بودند، لکن در این منهج از دایره حجیّت خارج و غیرقابل اعتماد می‏شدند.
ظرفیتی که علاّمه با تغییر موضوع از «خبر» به «سند» در بررسی حجیّت ایجاد کرد، جریان جدیدی را در فقه شیعه پدید آورد. مقدّس اردبیلی نیز همین شیوه «وثوق مخبری» را مبنای حجیّت خبر قرار داده و در نهایت یک قرن بعد از علاّمه حلّی، شاگردان محقق اردبیلی؛ صاحب معالم فرزند شهید ثانی و صاحب مدارک نوه شهید ثانی، با محدود کردن شرایط راوی، بخش زیادی از روایات را از منبع فقه خارج ساخته، احادیث معتبر را به یک صدم بلکه کمتر کاهش دادند و با این کار، اجتهاد را با دشواری‏های زیادی روبه‏رو کردند. تا جایی که صاحب معالم رسماً «احراز عدالت مخبر» را به جای «وثوق به مخبر»‏ دلیل بر حجیّت خبر قرار می‏دهد.
در این دوره است که نیاز به «اصول عملیه» بیشتر از گذشته خود را نشان می‏دهد. زیرا حکمی که از طریق سند قابل دستیابی نباشد، راهی جز رجوع به استصحاب و برائت باقی نمی‏گذارد.

پس‏زدگی عقل‏گرایی
این تفکر افراطی زمینه‏ساز بروز و ظهور مکتب جدیدی در فقه شیعه شد. جامعه نیازهایی داشت که با این شیوه انقباضی از تفقه تأمین نمی‏شد. ملاامین استرآبادی شاگرد صاحب مدارک و صاحب معالم که اتفاقاً اجازه اجتهاد از هر دوی این اساتید داشت، جریانی را آغاز کرد که در نتیجه آن طیف وسیعی از فقهای شیعه کتاب‏های اصولی را کنار گذاشته و به اخباری‏گری روی آوردند. او نسبت به کاربرد اصطلاحات «ظنّ» و «اجتهاد» و «تفسیر» در فقه شیعه اعتراضات شدیدی نمود.
این مکتب قریب به صد سال بر حوزه‏های علمیه شیعه سایه انداخت، به نحوی که اجتهاد حرام دانسته شده، اجماع و عقل حجّت نبوده، به ظاهر سنّت اکتفا می‏شد. کتاب نیز تنها با تفسیر اهل بیت (ع) می‏توانست منبع قرار بگیرد.
در این دوره، مجموعه‏نگاری احادیث بیشتر انجام می‏شد. با محور قرار گرفتن روایات، نیاز به جمع کردن آن‏ها ضرورت می‏یافت. این تحوّل نیز مرحله‏ای از تاریخ فقاهت را پدید آورد که به حفظ گنجینه‏های فقه شیعه منتهی شد.

تعدیل در عقل‏گرایی
علاّمه بهبهانی معتقد است افراطی‏گری‏هایی که برخی اصولی‏ها انجام دادند زمینه بروز اخباری‏گری را فراهم کرد. وی در فوائد می‏نویسد: «بدان که پس از صاحب معالم و صاحب مدارک شایع شد که اخبار معتبر ما را که قدمای فقیهان و بلکه متأخران آنان، آن‏ها را معتبر می‏دانستند به این سبب که جز توثیق و کمی از اسباب حُسن را معتبر نمی‏دانند رد می‏کردند و به همین دلیل وضعیت فقه و فتاوای آنان مختل گردید و غالب مسائل فقهی را ثابت نمی‏دانستند و آن درست نیست. زیرا اسباب شناسایی ظنّی بسیار زیاد است و ظنّ قوی از آن‏ها بدون هیچ تردیدی به دست می‏آید».
وحید بهبهانی به دلیل آشنایی دو سویه؛ هم با اصولیون و هم اخباریون، این فرصت را داشت تا وضعیت حجیّت خبر را اصلاح کرده و با تأکید بر وثوق خبری به جای وثوق مخبری و اصلاح برداشت‏های نادرست از اصطلاحات اصولی، فقه شیعه را به دوران پیش از شهید ثانی باز گرداند، به همان مکتب شیخ طوسی که نگاهی اثباتی به روایات و اجتهاد و تفقه در آن‏ها داشت. این قیام بهبهانی زمانی روی داد که تنگ‏نظری‏های اخباری‏گری، یافتن تکلیف را برای مکلفین سخت کرده بود و بسیاری از پرسش‏های شرعی بدون پاسخ می‏ماندند.
علاّمه بحرالعلوم، شیخ جعفر کاشف‏الغطاء، ملامهدی نراقی، میرزای قمی صاحب قوانین، صاحب جواهر و صاحب حاشیه برخی از شاگردان وحید بهبهانی بودند که راه او را ادامه دادند.


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 1 - دریاچه فارس - پسر ِ نگران - دیروز و امروز - جنگنده های دشمن - عاقبت - 
مسیر مرجعیّت و بحران‏های پیش رو 4 + سه شنبه 98 شهریور 19 - 8:0 صبح

جبرِ تحوّل
رشد بشر هرگز متوقف نشده. همین دلیل بوده که در ازمنه مختلفه انبیاء متعدده ارسال شده‏اند. هر دوره‏ای رسولی و هر رسولی، مسلکی متعالی‏تر از گذشتگان. قدم‏قدم بنا بوده تا انسان را به رشد برسانند و قرب الی الله.
تحوّل و تغییر جبری‏ست و خارج از اختیار بشر. ما نمی‏توانیم جلوی آن را بگیریم و مانع آن شویم. نباید هم. ما باید با تحوّلات و پیشرفت‏ها همراه شده و آن را در خدمت بندگی خدا در آوریم. اگر کوتاهی کنیم، حرکتی که به سمت رشد بشر است کند می‏شود و پیشرفت‏هایی که باید در آینده رقم بخورد، به تأخیر می‏افتد. نه این‏که نیافتد، دیرتر شاید. باید زمان خود را بشناسیم، از گذشته درس بگیریم و برای تحوّل برنامه‏ریزی کنیم.

فقهای محدّث
تحوّلات فقه شیعه و فقهای آن نیز پیوسته روی داده. به آغاز آن‏که بنگریم، با محدّثین بزرگی روبه‏رو می‏شویم؛ علی‏ابن‏ابراهیم صاحب تفسیر قمی، شیخ صدوق و پدرش ابن بابویه، کلینی صاحب کافی، ابن قولویه استاد شیخ مفید.
این بزرگان بیش از آن‏که فقیه باشند، فقه مصطلح امروزی، راوی حدیث بودند. در دوره‏ای که حدیث و روایت آن به تنهایی می‏توانست پاسخگوی نیازهای مردم مؤمن و معتقد به ولایت اهل بیت عصمت و طهارت (ع) باشد.

اجتهاد در شیعه
تحوّل اما رخ داد. شیخ مفید واژه «اجتهاد» را تطهیر کرد و از آن‏چه مرسوم میان عامّه بود نجات داد. اجتهاد دیگر اجتهاد به رأی نبود. اجتهاد عملی فقیهانه شد، تا زوایای کمتر آشکار حدیث را دریابد و مشکلاتی را که با ظاهر حدیث حل نمی‏شد، از رهگذر منظومه احادیث و تعامل آن‏ها و بهره‏گیری از قواعد عقلی حل کند. اگر این تحوّل صورت نمی‏پذیرفت، دوره غیبت و عدم حضور معصوم (ع) مشکلات مهمی در کشف احکام شرعی از احادیث پدید می‏آورد.
شیخ مفید، سیدمرتضی علم الهدی، سلاّر دیلمی داعیه‏دار عصر طلایی آغاز فقه مصطلح و اجتهادی در شیعه بودند. بابی که تا پیش از آن‏ها باز نبود در قرن چهارم هجری قمری به روی ما گشوده شد.

اولین حوزه علمیه شیعی
اما تا پایان این دوره، همچنان فقهای شیعه حوزه علمیه مستقلی از دستگاه علمی فقه عامه نداشتند و نظام آموزشی مستقلی تدارک نکرده بودند.
شیخ طوسی، شیخ الطائفه، تحوّلی بزرگ‏تر را رقم زد و بنای حوزه علمیه شیعی را در نجف اشرف بر پا داشت. جامعه شیعه انسجام بیشتری یافته، حمایت از فقه و فقیه زیاد شده، فرصتی طلایی تا دستگاه علمی قدرت یابد.
 قرن پنجم هجری عصری شد که طلاب علوم دینی می‏توانستند در حوزه علمیه نجف اشرف به تحصیل فقه اهل بیت (ع) بپردازند و به مدارج علمی اعلی در اجتهاد دست یابند. آن‏چه امروز به نام حوزه می‏شناسیم، میراثی از این تحوّل بزرگ به دست این فقیه بزرگ است.
علاوه بر این، شیخ مکتب جدیدی را در فقه شیعه پی ریخت. پختگی و جامعیت و گستردگی تحوّلی که در علم اصول فقه و به تبع آن در فقه بنا نهاد. نخستین کتاب‏های اصولی در این دوره تدوین شد.

تقلیدِ مجتهدین*
عظمت فقهی شیخ طوسی تا صد سال بر حوزه علمیه نجف سایه انداخت. تمامی شاگردان وی و شاگردان آن‏ها آراء فقهی شیخ را تکرار می‏کردند و تغییری در آن‏ها را بر نمی‏تافتند. این امر پاسخگویی به نیازهای جامعه را دشوار ساخت. زمان که گذشت، نیازهای جدید که آمد، دیگر فتاوای شیخ کافی نبود. اما شاگردان شیخ همچنان بر آراء وی ابرام داشتند.
در قرن ششم هجری قمری، ابن ادریس حلّی این دوره فترت اجتهادی را شکست. او فقه را وارد مرحله جدیدی کرد و راه را برای نقد دیدگاه‏های شیخ گشود. از رهگذر این تحوّل، بزرگانی چون محقق حلّی وارد فقه شیعه شدند و آثار پربرکتی بر جای نهادند.
محقق حلّی و خواهرزاده او علاّمه حلّی و فرزند علاّمه؛ فخرالمحققین، همچنین شهید اول شاگرد فخرالمحققین دیگر فقهایی بودند که راه اجتهادی باز شده توسط ابن ادریس را پی گرفتند و در سده‏های بعد، فقه شیعه را به تعالی رساندند.

--------------------------
* در نگارش بخش‌های تاریخی این نوشته از مباحث طرح شده در رادیوی معارف تحت عنوان «بررسی تحوّلات فقه امامیه» در سال 1394 توسط استاد اکبرنژاد استفاده کرده‌ام.

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 1 - دریاچه فارس - پسر ِ نگران - دیروز و امروز - جنگنده های دشمن - عاقبت - 
مسیر مرجعیّت و بحران‏های پیش رو 3 + یکشنبه 98 شهریور 17 - 3:0 عصر

نفوذپذیری مرجعیّت
اما این حریم حجّة و لاحجّة را مردم درک نمی‏کنند و از آن به خوبی آگاه نیستند. همین مسأله راه فراخی را باز می‏کند به سوی دشمن، کفار، تا به حریم مسلمانان وارد شده و غلبه پیدا کنند.
به تاریخ که بنگریم، در دو سه سده اخیر، مشخّصاً می‏بینیم چگونه دُوَل انگلیس، روس و آمریکا با نفوذ دادن کارشناس‏های خائن در دستگاه مرجعیّت و ارائه مشورت‏های فاسد، احکام شرعی خلاف از مراجع گرفتند و جامعه شیعه را به ورطه نابودی کشاندند.
اگر نتوانیم قلمرو حجیّت مرجعیّت را به درستی تبیین نماییم و از ماورای آن محافظت کنیم، دشمن راه خود را یافته و همچنان با تداوم نفوذ، بدنه جامعه را به تبع کثرت مراجع، از هم جدا می‏کند. تفرقه قدیمی‏ترین روش استعمار برای سلطه است.

سوابق تحقق تاریخی نفوذ
اختلافاتی که در انقلاب مشروطه روی داد یکی از واضح‏ترین در این قبیل نفوذها بود، مداخله‏ای که عملاً در این حادثه تاریخی وحدت ملّی کشور ایران را شکست، بی‏تردید به دست مراجع شیعه رقم خورد. مشابه آن هم در کشور عراق، فرصتی برای سلطه انگلیس پدید آورد.
یکی از اسناد تاریخی در این رابطه، گزارش سردار کابلی است: «از میرزا حسین نوری پرسیدم: چرا چنین کتابی نوشتی که مایه خجالت ما و تهاجم معاندین گردد؟ محدث نوری گریست و گفت: معمم سید هندی‏ای نزد من آمد و به من گفت: اگر خدا اسم علی را در قرآن آورده بود دیگر به این شکل حقش غصب نمی‏شد و به این شکل خانه نشین نمی‏شد؛ و اصرار بسیار نمود که کتابی نوشته شود در نقص قرآن که باعث تسکین قلب‏های ما باشد و محبت ما را به امیرالمؤمنین بیشتر نماید، و با اصرار خواست که لااقل روزی یک صفحه از آن کتاب نوشته شود، و خودش هر روز نزد من می‏آمد و صفحه‏ای از روایات در مورد تحریف را از من می‏گرفت. وقتی کتاب به پایان رسید، دیگر او نیامد و از او خبری نشد. یک بار که اتفاقا در بغداد برای اخذ ویزا به سفارت بریتانیا رفتم - زیرا آن زمان عراق تحت سلطه بریتانیا بود- دیدم یکی از اعضای سفارت به من نگاهی طولانی می‏کند. او را نگریستم و احساس کردم او را قبلاً جایی دیده‏ام. به من سلام کرد خود را شناساند که همان سید هندی است که هر روز نزد من می‏آمده و خواستار صفحات کتاب فصل الخطاب می‏شده، با این‏که عضو سفارت انگلیس بوده است.» **
شیخ ابراهیم زنجانی، قاضی دادگاهی که حکم به اعدام مجتهد عظیم‏الشأن شیخ فضل‏الله نوری داد، در بخشی از خاطرات خود درباره ارتباطش با آخوند خراسانی می‏نویسد: «در [درس] خارج هم هر شبهه داشتم از او [آخوند خراسانی] پرسیده و سؤال و جواب کرده استفاده می‏نمودم. بالأخره به من اعتقاد کامل پیدا کرده و محبوبش شدم و رابطه مودّت پیدا شد ... تا این‏که قضیه مشروطه به میان آمد و او رئیس و مروّج مشروطه شد و من هم منتخب [مجلس] زنجان شده به طهران آمدم. رابطه بیشتر شد و آن‏جا [در نجف، آخوند خراسانی] می‏گفته: [در] این امر مهم مملکت کاغذها که به من می‏آید و در هر امر مختلف هر کس موافق غرض خود اظهاراتی می‏کند, تا این‏که از فلان کس [ابراهیم زنجانی] که به من مکتوب می‏آید، اطمینان پیدا می‏کنم و می‏دانم او جز راست نمی‏نویسد.» ***
مقام معظّم رهبری نیز به کرّات به فریب علما و فقهای شیعه توسط ایادی انگلیس در قضیه مشروطه اشاره فرموده و اعلام خطر کرده‏اند: «چه شد که غربی‏ها، مشخصاً انگـلیسی‏ها، در مســأله [مشروطه] کامیاب شدند؛ از چه شگردی استفاده کردند که کامیاب شدند. در حالی که مردم که جمعیت اصلی هستند، می‏توانستند در اختیار علما باقی بمانند و اجازه داده نشود که شیخ فضل‏الله جلو چشم همین مردم به دار کشیده شود؛ قاعده‏ی قضیه این بود ... که اینها توانستند یک عده‏ای از اعضای جبهه‏ی عدالت‏خواهی - یعنی همان اعضای دینی و عمدتاً علما - را فریب بدهند و حقیقت را برای اینها پوشیده نگه دارند و اختلاف ایجاد کنند. [دوم اینکه] حرف‏هایی را که از سوی روشنفکرها و به‏وسیله‏ی عمال حکومت گفته می‏شد و وعده‏هایی را که داده می‏شد، [علما] حمل بر صحت می‏کردند ... در قضایای عراق هم اول علما به طور جدی وارد شدند، بعد تعبیر و توجیه شروع شد: حالا شاید اینها راست بگویند! شاید هدف بدی نداشته باشند! انگلیس‏ها در آن‏جا بین مردم عراق شعارهایی را پخش کردند: «جئنا محررین لا مستعمرین!»؛ ما نیامده‏ایم برای استعمار شما، ما آمده‏ایم شما را از دست عثمانی‏ها آزاد کنیم... آن وقت آنها در آن‏جا از 1920 تا 1958 ظاهراً یا 57، سی‏وهشت سال عراق را آن‏چنان فشردند که وقتی انسان این سال‏های طولانی را نگاه می‏کند و می‏خواند، گریه‏اش می‏گیرد»  ... «در صدر مشروطه هم علمای بزرگی بودند که اینها ندیدند توطئه‏ای را که آن روز غربزدگان و به اصطلاح روشنفکرانی تحت تأثیر غرب، طراحی می‏کردند؛ توجه نکردند که حرف‏هائی که اینها دارند در مجلس شورای ملی آن زمان می‏زنند، یا در مطبوعاتشان می‏نویسند، مبارزه‏ی با اسلام است... مماشات کردند»
یکی دیگر از خاطراتی که مقام معظّم رهبری در تبیین پدیده نفوذ به تفصیل بیان می‏فرمایند تأثیرگذاری اجانب بر تصمیم‏گیری‏های پاره‏ای از مراجع ماضی را به وضوح نشان می‏دهد: «مرحوم آقای آسید حسن تهامی که از علمای بزرگ کشور ما و ساکن بیرجند بود، رفته بود در بیرجند مانده بود؛ ملاّی خیلی بزرگی بود، اگر در قم یا نجف می‏ماند، حتماً مرجع تقلید میشد؛ مرد بسیار دانایی بود. ایشان خودش برای من نقل کرد؛ گفت آن‏وقتی که عراقی‏ها با انگلیس‏ها میجنگیدند - در [سال‏] 1918؛ قریب صد سال پیش- یکی از مراجع وقت، یک نوکری داشت که خیلی مرد خوبی بود، با طلبه‏ها گرم می‏گرفت، صحبت می‏کرد، با همه آشنا بود، با همه رفیق بود؛ اسمش را هم ایشان می‏گفت؛ من یادم نیست. گفت بعد که انگلیس‏ها غلبه پیدا کردند و عراق را تصرّف کردند و آخرین جا نجف بود که وارد نجف شدند، خبر رسید به طلبه‏ها که این نوکر فلان آقا، یک افسر انگلیسی است! گفت من باور نکردم؛ گفتم مگر میشود چنین چیزی؟ بعد می‏گفت در بازار حُوِیش - بازار معروفی است در نجف- داشتم می‏رفتم، دیدم هفت هشت ده نفر افسر انگلیسی و نظامی انگلیسی سوار اسب دارند می‏آیند - آن‏وقت با اسب رفت‏وآمد می‏کردند- یک افسری هم جلویشان است؛ خب، من کنار ایستادم که این‏ها بیایند رد شوند؛ وقتی رسیدند به من، دیدم آن افسری که جلو بود، از آن بالا گفت: آقای آسید حسن، حالت چطور است! نگاه کردم دیدم بله، همان آقایی است که نوکر فلان مرجع بود؛ سال‏ها ما این را می‏دیدیم» ****

-------------------------------
*  حیدرقلی کابلی افغانی، شناخته شده با نام سردار کابلی، روحانی شیعه اهل افغانستان بود. وی برای تحصیلات حوزوی به نجف رفت و پس از شش سال به درجه‏ اجتهاد رسید و از میرزا محمد علی دشتی و سید یحیی خراسانی، «اجازه» نقل روایات دریافت کرد. علامه طباطبایی در کتاب تفسیر المیزان از سردار کابلی یاد می‏کند و می‏نویسد که وی اختلافی را که برای مدت مدیدی در مورد قبله محراب مسجدالنبی وجود داشت حل نمود. او در رساله‏ای تحت عنوان تحفة الاجلة فی معرفة القبلة نشان می‏دهد که محاسبات پیشینیان که نشان می‏داد محراب مسجد که در زمان پیامبر ساخته شده بود نسبت به قبله انحراف داشته درست نبوده‏اند.
**  حسین‏علی منتظری، خاطرات، ج1، ص81
***  ابراهیم زنجانی، سرگذشت زندگی من، ص27
****  مقام معظّم رهبری، بیانات، 9/2/1385 و 6/12/1388 و 4/9/1394

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 1 - دریاچه فارس - پسر ِ نگران - دیروز و امروز - جنگنده های دشمن - عاقبت - 
مسیر مرجعیّت و بحران‏های پیش رو 2 + جمعه 98 شهریور 15 - 3:0 عصر

تقلیل کارکردها در عصر پهلوی
دوران ستمشاهی گذشته، همراه با ایجاد دستگاه‏های اداری مدرن در کشور، عرصه را بر مرجعیّت و سازوکار آن تنگ کرد. سازمان‏های ثبت احوال و ثبت اَسناد و ثبت ازدواج و طلاق، همچنین نهادهای قضایی رسمی و دولتی، بخش عمده‏ای از ارتباط مرجعیّت با مردم را قطع کرد. مردمی که تا پیش از آن برای اجرای عقود و ایقاعات به مرجع یا نمایندگان وی مراجعه می‏کردند، اکنون ناگزیر بودند از ادارات رسمی استفاده کنند. تمبر باطل کنند و عوارض آن را هم بپردازند.

تداوم روند محدودسازی پس از انقلاب
تشکیل جمهوری اسلامی فرصتی بود تا نهادهای رسمی بیشتری وظایف دینی را بر عهده بگیرند. پیدایش کمیته امداد امام خمینی (ره)، بنیاد مستضعفین و 15 خرداد و هزاران مؤسسه خیریه دیگر، فرصت‏های حضور سازوکار مرجعیّت در امور خیریه را نیز کاهش داد.
طبیعتاً در دهه‏‌های اخیر، رفع مشکلات مردم از دوش مراجع برداشته شد و ترویج باورهای اسلامی نیز به رسانه‏های رسمی و آموزش و پرورش و آموزش عالی واگذار گردید. وظیفه صیانت از کیان مسلمین نیز به روشنی بر عهده ولی فقیه و دولت اسلامی قرار گرفت.
به این ترتیب کارکردهای مرجعیّت به «حفظ میراث علمی شیعه» منحصر شد. این یعنی رفع نیاز به ارتباط با مردم و اکتفا به فعالیت‏های علمی درون حوزه از طریق تدریس و پژوهش.



پایگاه حجیّت مرجعیّت
مرجعیّت حجیّت خود را از کجا آورده است؟ تاریخ پیدایش این نهاد دینی نشان می‏دهد که «روایت حدیث» و وثوق به اخبار نقل شده از راویان معتبر، نخستین نسل مرجعیّت فقهی را در شیعه رقم زده‏اند.
این رویه پس از دور شدن از عصر نص، تفقه و تدبّر در فهم حدیث را اضافه کرد و عملاً از زمان شیخ مفید «فهم مجتهدانه» پایگاه حجیّت مرجعیّت شد.
بنابراین در طول تاریخ، همواره «محدّث»، «فقیه» یا «مرجع» از آن رو حجیّت داشته است که می‏توانسته تکالیف شرعی را از منابع دین استنباط کرده و به اطلاع مکلّف برساند و راهی برای دستیابی به احکام شرعی باشد.

حدود حجیّت مرجعیّت
اما این‏که گاهی در برخی دوره‏‌ها، فقیه علاوه بر ابلاغ احکام شرعی، در مسائل سیاسی و اجتماعی نیز مورد رجوع قرار می‏‌گرفت، آیا این در قلمرو حجیّت فقه و نقل حدیث داخل می‏‌شود؟
حجیّت، محدود به تخصّص است و فقیه می‏دانیم که صرفاً در بیان «احکام کلّی» متّصف به حجیّت می‏باشد. اما در تشخیص موضوعات و مصادیق و صدور احکام شخصیه، تفاوتی با سایر مکلفین ندارد. بلکه در شناخت موضوعات تخصّصی، خود نیازمند مراجعه به کارشناسان موضوع است.
همان‏گونه که مرجع نمی‏تواند در مسائل مربوط به علم پزشکی نظر بدهد و اگر هم ارائه نظر کند، صائب نخواهد بود، همچنین است در سایر تخصّص‏‌ها، مانند: علوم سیاسی و اقتصادی و دانش‏‌هایی که به تخصّص‏‌هایی فراتر از تبحّر در فقه نیاز دارند. حتی در فلسفه و کلام و اخلاق و چه بسا ادبیات عرب.
در این موارد، او نیز مانند سایر مردم جامعه، خصوصاً در جایی که تفقه گره بخورد با تخصّصی علمی، نیاز به استفاده از مشاوره اهل فن دارد. فی‏‌الواقع هنگامی که بحث از «حکم کلّی» افعال مکلّفین نیست و داخل در تصمیمات جزئی و مصداقی می‏گردد، مرجعیّت دارای حجیّت نیست.

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 1 - دریاچه فارس - پسر ِ نگران - دیروز و امروز - جنگنده های دشمن - عاقبت - 
مسیر مرجعیّت و بحران‏های پیش رو 1 + چهارشنبه 98 شهریور 13 - 3:0 عصر

مختصّات مرجع تقلید
مجتهد هنگامی مورد مراجعه مردم قرار می‏گیرد که 1 مردم‏دار باشد. با مردم ارتباط داشته و با آن‏ها زندگی کند. به هر مناسبتی درب خانه‏اش را بگشاید و روضه و مراسمی برگزار نماید. مردم بیایند و بروند و مشکلات‏شان حل شود. البته که قطعاً اگر واجد 2 علم و 3 تقوا نباشد، محل مراجعه مردم اساساً قرار نمی‏گیرد.
فراتر از این سه ویژگی، مردم توقع دارند که مرجع تقلیدشان 4 بینش سیاسی و بصیرت هم داشته باشد. امروز این انتظار پررنگ‏تر شده است. در دنیایی که پیچیدگی‏های مسائل اجتماعی و سیاسی فراوان‏تر شده. امروز دیگر مردم نمی‏پذیرند مرجع تقلید اشتباهات ساده و پیش پا افتاده انجام دهد و نظام اجتماعی را به مخاطره بیافکند. مانند: ملاقات با افرادی که منفوریّت اجتماعی دارند و مشروعیت بخشیدن به آن‏ها در این قبیل ارتباطات.



مکانیزم رسیدن به مقام مرجعیّت
گذشته‏های حوزه علمیه، تاریخی از دستگاه فقاهت که امروز وارث آن هستیم، روش‏هایی را پدید آورده تا شاخص‏های مشهورِ مرجعیّت را بنمایاند.
همیشه تعداد زیاد شاگردان، نشانی از علمیّت مجتهد بوده است. مردم از مشاهده جمعیتی که در درس وی حاضر می‏شدند، پی به اعلمیّت می‏بردند. با این پیش‏فرض، کبرای استدلال که: این طلاب، اهل علم و سوادند و بی‏دلیل در جلسه درس حاضر نمی‏گردند. اگر اعلم نبود، پراکنده می‏شدند و وقت خود را هدر نمی‏کردند.
مردم به منبری‏های خود اعتماد داشتند. آن‏هایی که در کنارشان زندگی می‏کردند و شریعت اسلام و اخلاق اسلامی را آموزش می‏دادند. مردم رفتارهای اخلاقی منبری‏ها و مبلّغین بزرگ را می‏دیدند و به تقوایشان ایمان می‏آوردند. کلام آن‏ها اکنون برای مردم حجّت می‏شد که وقتی روی تقوای یک مرجع تقلید قسم می‏خورند، قطعاً آن عالم دارای ملکه تقوا نیز هست. نقش پررنگ مبلّغین در به مرجعیّت رساندن یک مجتهد، با تعریف داستان‏هایی واقعی و کراماتی از زندگی آن بزرگ به کمال می‏رسید. آن‏چه خود در دوره تحصیل از وی دیده یا شنیده بودند.
فراتر از همه، در برهه‏هایی از زمان، شاگردان مرجعی که از دنیا رفته بود، گرد هم آمده، مرجع بعد را از میان خود برمی‏گزیدند، فردی که همه قرار می‏گذاشتند مردم را به وی دلالت کنند، تا وحدت را حفظ کنند. مرجع واحد بی‏تردید مقتدرتر می‏بود.

کارکردهای مرجعیّت
نهاد مرجعیّت، به عنوان سازوکاری متشکّل از مرجع، بیت و شاگردان وی، در طول قرون متمادی، چهار کارویژه عمده را بر عهده داشته است:
1. صیانت از کیان مسلمین در برابر کفار و مشرکین
2. حفظ میراث اندیشه‏ای مکتب شیعه در برابر تهاجم شبهات و تحریفات و ارتقاء آن میراث
3. ترویج باورهای شیعی در جامعه اسلامی با اتکاء بر سنّت‏های اسلامی و رفتارهای دینی
4. رفع مشکلات دنیوی و روزمره مردم مبتنی بر اعتماد عمومی و اموال در اختیار فقیه
این کارکردها در دستگاهی صورت می‏پذیرد که متشکّل از عناصر متعدّدی‏ست که با ترتیب خاصّی و بر اساس توالی مشخّصی با بدنه جامعه ارتباط دارند:



[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
به فرزند
از فعالیت
به فرزند
با نوشتن
در سفر
به فرزند

جمعه 98 شهریور 29

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده سفر کار مدرسه آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص فیلم کتاب دشمن جوجه خیاطی انشا خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
مسیر مرجعیّت - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید