سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

بی گمان در سوره حمد، کلماتی جامع ازخیر و حکمت در امور دنیا و آخرت گرد آمده است که نظیر آن رادر هیچ کجا نمی توان یافت . [امام رضا علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 15 + سه شنبه 98 مهر 23 - 4:0 عصر

نظام اسلامی به مثابه یک تمدن نوین، برای رسیدن به گام دوم خود نیاز به فرصت دارد. زمانی که اندیشه اندیشمندان آن گرد هم آید و عزم ملّی بیافریند، در طراحی ساختارهایی که تا کنون در هیچ کجای عالم وجود نداشته است. ساختارهایی متناسب و ویژه برای این انقلاب با این شعارهای خاصّ و منحصر به فرد. ما باید شعار فرهنگی خود را بیابیم و برای تحقق آن تلاش کنیم.

تسریع حاکمیتی و ضرورت حمایت سیاست از فرهنگ
وقتی ساختارها کفرند، پیش از انقلاب بوده‏اند و پس از آن هم باقی ‏مانده، نمی‏شود که همه چیز را به حال خود رها کرد تا در یک محیط آزاد متحوّل بشود. دست مردم را که رها کنی، در حقیقت به چاه طراحی شده توسط ساختار غربی انداخته‏ای. دنیاپرستی و سرمایه‏محوری آن‏چنان قوی می‏کشد، به دلیل چارچوب‏های مادی نظام اداره کشور، شیوه مونتسکیو * و ماکیاولی **، مگر آزادی کمک به اصلاح می‏کند؟ بیشتر افساد است.
انقلاب سیاسی باید زمینه‏ساز انقلاب فرهنگی باشد. باید با اعمال قدرت، فرهنگ را جهت دهد و همسو کند. گام دوم وقتی جلو می‏افتد که حاکمیت در آن اعمال نفوذ نماید. اگر ساختارهای غربی نیامده بود و ابزارهای شکل‏دهنده رفتار را حاکم نکرده بود، بله، البته که می‏شد رها کرد تا در یک محیط باز، فرهنگ به صورت طبیعی شکل بگیرد و متبلور شود؛ فرهنگ انقلاب اسلامی. ساختارهای جدیدِ متناسب ساخته شود و جای خود را در نظام باز کند. اما، ساختارهای غربی هستند. جامعه باز سمت و سوی مشخصی در همان ساختارها دارد. چنین جامعه بازی قطعاً دشمن دارد و ما باید از دشمنان آن باشیم ***. جامعه باز زمانی برای ما مطلوبیت دارد که ساختارهای غربی محیط آن را نبسته باشند. که امروز بسته‏اند. اصلاح انقلابی اصلاً در چنین جامعه باز و رها شده‏ای محقق نمی‏شود. مکانیزم بازار اجازه عمل را نمی‏دهد. نظام اسلامی نباید مردم و نهادهای مردمی را رها کند و امید داشته باشد تا گام دوم انقلاب به زودی محقق شود.
استاد حسینی الهاشمی (ره) یکی از نخبگانی بود که در دهه‏های نخست انقلاب، شعار انقلاب فرهنگی را با تأسیس «دفتر مجامع مقدماتی فرهنگستان علوم اسلامی قم» *2* بر افراشت. بسیاری از بزرگان نیز روزهای اول با او همراهی کردند. اما به تدریج با دور شدن از عصر طلایی نهضت، ساختارها توجهات را برگرداند و عادی‏سازی اتفاق افتاد و او با شاگردان خود در مؤسسه‏ای که تأسیس کرده بود تنها شد و در سال 1379 هـ ش در اوج همین انزوا بدون هیچ بودجه‏ای که بتواند مسیر انقلاب فرهنگی را ادامه دهد از دنیا رفت.
وقتی در راستای خصوصی‏سازی و کاهش تصدّی‏گری دولت، اصل 44 قانون اساسی *3* بازتعریف می‏شود، به نحوی که بتواند مفرّی برای نظام سرمایه‏داری شود، این نحوه رهاسازی به نفع مردم‏سالاری نیست. اگر چه ذیل نام مردم‏سالاری درج شده باشد. «آتش به اختیار» *4* واگذاری نهادها به دست مردم است. مسئولین است. متخصین و نخبگان است. سپردن وضعیت کشور به مکانیزم تعادلی بازار. وقتی ساختارها با دست نامرئی اسمیت بسته شده‏اند، پیش از انقلاب، جهت را می‏رباید و دسته‏بندی‏ها را طوری شکل می‏دهد که از درون همین آدم‏های خوب، بدترین‏ها رشد کنند و جایگیری کرده، این بار انقلاب را بربایند.
همه ما بازی خوردیم. نخبگان ما هم بازی خوردند. ساختارهای غربی موجود در اداره کشور ما را بازی دادند. گمان کردیم برای این‏که مردمی باشیم، برای این‏که بخش خصوصی بدرخشد و موفق شود، باید آدام اسمیتی عمل کنیم و مدام به سمت رهاسازی و آزادسازی برویم. خیال کردیم دست نامرئی آدام اسمیت به ما هم چون غرب خدمت خواهد کرد. غافل از این‏که نه تنها غرب خودش در دوره کینز به ضرورت دخالت‏های دولتی رسید، فراتر از آن، این ساختار در مسیر دنیاپرستی و رونق ربا عمل می‏کند و جامعه ما و انقلاب ما اساساً دینی‏ست و نمی‏خواستیم و نمی‏خواهیم به آن‏سو سرازیر شود. ما هر چه دست بازار را باز بگذاریم، مکانیزم آن «علیه» ما عمل می‏کند، نه «له» ما.
حاکمیت باید رسماً و علناً از انقلاب فرهنگی در تولید ساختارهای جدید حمایت کند، پول خرج کند و بودجه تخصیص بدهد و در برابر چشم همگان، نخبگان را جمع کرده و ناگزیر به فکر در این موضوع نماید. این راه سرعت دادن به انقلاب فرهنگی‏ست، گام دومی *5* که همه ما انتظار آن را می‏کشیم.

-------------------------------------
*  شارل-لوئی دو سکوندا (به فرانسوی: Charles-Louis de Secondat) یا بارون دو مونتسکیو (به فرانسوی: Baron de Montesquieu)، یکی از متفکران سیاسی فرانسه در عصر روشنگری که در سال 1689 در بوردو از شهرهای فرانسه زاده شد. به پژوهش‏های علمی، تاریخی و حقوقی توجه ویژه داشت و چون از وضع آن زمان کشور نا خرسند بود با نام مستعار کتابی زیر عنوان نامه‏های ایرانی منتشر ساخت و چون مورد توجه واقع گشت به عضویت فرهنگستان فرانسه برگزیده شد. رفته رفته دست از دادستانی کشید و به تدوین اثر نام‏آور خویش، روح القوانین پرداخت، این کتاب با اقبال عمومی روبرو شد و بعدها نیز از مضامین آن در اداره کشورها و دولت‏ها بهره بسیاری گرفته شد. نظریه سه بخشی (به انگلیسی: Tripartite) منسوب به شارل دو مونتسکیو فیلسوف سیاسی قرن 18 میلادی می‏باشد. مونتسکیو تفکیک قوای سیاسی کشور را در قالب قوای مقننه، مجریه و یک قوه قضائیه تعریف کرده‏است. رویکرد مونتسکیو پرهیز از حکومتی است که بیش از اندازه در دستان یک پادشاه یا مانند آن متمرکز شده باشد. نظام سه بخشی تفکیک قوای مطلق تلقی می‏شود.
**  نیکولو دی برناردو دِ ماکیاولی (به ایتالیایی: Niccolò di Bernardo dei Machiavelli) فیلسوف سیاسی، شاعر، مورخ و نمایشنامه‏نویس مشهور ایتالیایی در 3 مه 1469 در فلورانس ایتالیا به دنیا آمد و در 21 ژوئن 1527 درگذشت. فرضیه ماکیاولی این بود که هدف مهم دولت پایداری و قدرتمند بودن است. از دیدگاه او، وجود دولت و دستیابی ان به قدرت خود هدف به‏شمار می‏رفت. مصلحت دولت از همه چیز برتر است. این بالاترین خیری است که ماکیاولی دست به دامان آن می‏شود، و از آن هیچ گریزی نیست. وی معتقد بود که دولت تنها موجود قانونی است که مستحق قانون گذاری و اجرای قانون است. دولت موفق، دولتی است که فکر کند بر جنگلی حاکم است که هر کس از زور و حیله بیشتری برخوردار باشد پیروز می‏شود. از نظر وی دولت میل به گسترش و توسعه طلبی دارد. اساس نظریه سیاسی وی بر بدبینی او نسبت به انسانها استوار است. به نظر ماکیاولی، انسانها بالطبع پلیدند و به همین سبب نیاز به نظام‏های سیاسی هماهنگ و با ثبات دارند تا بتوانند به صورت اجتماعی زندگی کنند.
***  اشاره به کتاب «جامعه باز و دشمنان آن»، جامعه باز و دشمنان آن (به انگلیسی: The Open Society and Its Enemies) نام کتابی است از کارل پوپر (1902-1994) فیلسوف انگلیسی اتریشی تبار، که در 1945 انتشار یافت. به نظر پوپر در این کتاب، افلاطون و هگل و کارل مارکس دشمنان جامعه بازند و وی آن‏ها را به نقد می‏کشد.
*2*  فرهنگستان علوم اسلامی قم، موسسه‏ای علمی، پژوهشی و مذهبی است که بعد از انقلاب توسط سید منیرالدین حسینی الهاشمی در شهر قم تأسیس شد. این مؤسسه در زمینه نظریه‏پردازی در تولید علم دینی فعال است و تاکنون ایده‏های جدیدی را در این زمینه طرح کرده‏است. بعد از مرگ سید منیرالدین حسینی الهاشمی در سال 1379 سید محمدمهدی میرباقری مسئولیت این فرهنگستان را عهده‏دار است.
*3*  اصل 43قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به بیان رهنمودهای کلی و دیدگاه‏های و انتظارات از اقتصاد در جمهوری اسلامی پرداخته‏است و اصل 44 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به بیان ساختار اقتصاد کشور از دید حقوقی. در این اصل تأکید شده که بنیان اقتصاد ایران دولتی است و فعالیت بخش خصوصی به‏عنوان مکمل و پایین دست پذیرفته می‏شود. به استناد این دو اصل بخش عظیمی از کارخانجات، شرکت‏ها و املاک پس از انقلاب 57 مصادره شده بود. این دو اصل در بازنگری قانون اساسی در سال 68نیز تغییری نکرد. آیت الله خامنه‏ای در خرداد سال 84طی ابلاغیه‏ای در این اصل تجدید نظر کرد و فعالیت بخش خصوصی را در بخش‏های بالادستی و بنیانی اقتصاد مجاز شمرد. وی سال بعد بند "ج" این ابلاغیه را که مربوط به واگذاری بخش‏های کلان اقتصاد ایران به بخش خصوصی بود را نیز به دولت ابلاغ کرد.
*4*  رهبر انقلاب در دیدار رمضانی سال 1396 با دانشجویان، آن‏ها را به تلاش جدی و همه‏جانبه برای غلبه دادن گفتمان انقلاب در دانشگاه توصیه نمودند. ایشان در ضمن این بحث فرمودند: «من به همه‏ی آن هسته‏های فکری و عملی جهادی، فکری، فرهنگی در سرتاسر کشور مرتّباً میگویم: هرکدام کار کنید؛ مستقل و به‏قول میدان جنگ، آتش‏به‏اختیار.»
*5*  گام دوم انقلاب بیانیه‏ای است که از سوی رهبر جمهوری اسلامی ایران، سید علی خامنه‏ای به مناسبت چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی صادر گردیده‏است و در آن برای استمرار راه انقلاب اسلامی به تبیین دستاوردهای چهل سال گذشته می‏پردازد. او در این بیانیه با هدف «جهاد بزرگ برای ساختن ایران اسلامی بزرگ» توصیه‏هایی ارائه می‏دهد. در این بیانیه سید علی خامنه‏ای، ملت ایران، به ویژه جوانان را مورد خطاب قرار می‏دهد و به توضیح و روشن کردن مسئله‏ برداشتن «گام دوم» به سوی آرمان‏های انقلاب اسلامی در 7 فصل می‏پردازد.


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 14 + یکشنبه 98 مهر 21 - 8:0 صبح

بحران مشائی‏‌نژادی و فروغلتیدن جامعه در عرفان، وقتی که عقل ناتوان می‏‌نماید
نشانه‏های سرگردانی اجتماعی را می‏بینیم؟ وقتی قدرت از این دست به آن دست می‏شود و مردم به هر که گمان کنند «می‏تواند» امید می‏بندند و رأی می‏دهند، اما امیدشان ناامید می‏شود.
همیشه عقل که به بن‏بست برسد خرافات جا باز می‏کند. وقتی مال را دزد برده است، چرا سراغ رمّال و سرکتاب‏بازکن می‏رود؟ چون از دست پلیس کاری بر نیامده و هیچ راه دیگری برای رسیدن به حق خود نیافته. همه دیدیم چطور در یک برهه‏ای تجلّی واقعی انجمن حجتیه و اندیشه‏های آن، نه حتی بدتر، جن و جن‏گیری و طلسم، به هیئت دولت کشیده شد و چه آبرویی از نظام برد. حقیقتاً چرا پاره‏ای از مردم این رفتارها را پسندیدند و همچنان هم می‏پسندند و دفاع می‏کنند؟
راهی جز این نیست که ساختارهایی عاقلانه تدارک کنیم. تا وقتی نشود، راه برای هر عرفان نادرستی باز می‏شود و انحراف خواهی‏نخواهی بر همه جامعه غلبه می‏کند و آینده همان خواهد شد که گذشته. ساختار کفر مردم را کافر می‏کند. چقدر فرصت داریم؟

فرصت و مجال تمدّنی؛ از شعار سیاسی تا شعار فرهنگی؛ انقلاب سیاسی تا انقلاب فرهنگی
البته که زمان نیاز است. هر تمدّنی به زمان نیاز دارد. انقلاب فرانسه در سال 1168 هجری شمسی محقق شد. چگونه پس از 10 سال در 1178 هـ ش آرمان‏هایش به پایان رسید، با قدرت یافتن دیکتاتوری مانند «ناپلئون» *. مگر شعار نخبگان فرانسه «جمهوریت» ** نبود، حکومت مردم بر مردم، مردم‏سالاری؟ چه شد که فردی مستکبر و خودخواه به مثابه یک شاه جدید، یک امپراتور، یازده سال زمام امور این کشور را در دست گرفت؟
نگاهی که به تاریخ فرانسه می‏اندازیم؛ سه دوره جمهوری برای آن معرفی می‏کنند. ? دوره اول همان ده سالی‏ست که سلطنت ملغی می‏شود و کشور در هرج و مرج به سر برده، توسط یک هیئت مدیره اداره می‏گردد. تا وقتی ناپلئون کودتا کرده، امپراتور شده و جمهوری به پایان رسیده است. ? در سال 1227 هـ ش، یعنی حدود پنجاه سال بعد، دوباره انقلاب صورت گرفته و یک‏بار دیگر حکومت جمهوری بر سر کار می‏آید. اما همان فردی که به عنوان رئیس جمهور رأی می‏آورد چهار سال بعد ادعای امپراتوری می‏کند و مجلس را منحل کرده، قدرت سلطنت مطلقه برای خود مقرّر می‏نماید. ? بار سوّم هجده سال بعد در سال 1249 هـ ش تلاش برای تشکیل جمهوری سوّم در فرانسه آغاز می‏شود. شش سال طول می‏کشد تا این جمهوری کاملاً تثبیت شود. در حقیقت از اولین انقلاب فرانسه تا استقرار کامل جمهوریت و قوانین آن و رهایی کامل از فردگرایی سلطنت، 116 سال طول کشید!
این روند مختص فرانسه نیست. یونان، اسپانیا و اتریش نیز از کشورهایی هستند که چند مرحله جمهوری داشته‏اند، تا به وضعیت پایدار و ساختار حقیقی جمهوری دست یابند.
تمدن‏ها اساساً این‏طورند. تحوّلات تمدنی سریع صورت نمی‏گیرد. آن‏چه به سرعت اتفاق می‏افتد تغییر «سیاسی» حکومت‏هاست که به تبع تغییر شعارها روی می‏دهد. تا دیروز می‏گفتند: هر چه شاه بگوید. امروز می‏گویند: هر چه اسلام بگوید یا هر چه مردم بگویند. این تنها تغییر شعارهاست. اما مسأله این است که چگونه؟ وقتی شعار این بود که هر چه شاه بگوید، یا هر چه غرب بگوید، یا هر چه استثمارگران بگویند، برای جریان یافتن این شعار و تحقق آن، ساختارهای پیچیده و مفصلی تدارک شده بود. تمام نظام اداره کشور در ابعاد مختلف؛ بانک، صنعت، کشاورزی، مالیات، حقوق، قضا، قانون، آموزش، ورزش و… همه به گونه‏ای طراحی شده که شعار سیاسی فوق را به عمل نزدیک کند.
انقلاب سیاسی همین است. در هر جمهوری اولی، صرفاً شعارها تغییر می‏کند. اما قوانین و ساختارها، چارچوب‏هایی که تحقق شعارها را تضمین می‏کنند، این‏ها در یک انقلاب دومی باید تغییر یابند؛ انقلاب فرهنگی. انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 طبیعتاً یک انقلاب سیاسی محسوب می‏گردد. ساختارهای اداره کشور و قوانین موضوعه پس از انقلاب تغییر چندانی نداشته‏اند، تغییری عمده و کلان.

-------------------------------
*  ناپلئون یکم یا ناپلئون بناپارت (به فرانسوی: Napoléon Bonaparte) (‎/n??po?li?n, -?po?lj?n/‎;[7] فرانسوی: [nap?le?? b?napa?t] زاده 15 اوت 1769 میلادی – درگذشته 5 مه 1821 میلادی)، به عنوان نخستین امپراتور فرانسه در فاصله سال‏های 1804 تا 1815 میلادی بر این کشور حکومت کرد و نقش بسزایی در تاریخ اروپا ایفا نمود. ناپلئون در ماه مه 1804 توسط سنا به عنوان امپراتور فرانسه شناخته شد و در دوم دسامبر همان سال در کلیسای نوتردام تاجگذاری کرد.
**  جُمهوری یا جُمهوریت نوعی حکومت است که در آن مسئولین حکومتی موروثی انتخاب نشوند، ریاست کشور با رای مستقیم یا غیر مستقیم مردم برگزیده شده و دوران تصدی او محدود باشد. تأکید اصلی مفهوم جمهوری بر عدم وجود منصبی دائمی برای شخص اول مملکت است.


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 13 + جمعه 98 مهر 19 - 11:0 صبح

تجربه بنی‌‏اسرائیل در قرآن و امّت برگزیده خداوند
گاهی انسان اصلاً متعجب می‏شود، وقتی حجم توجهی که در «قرآن مسلمین» به «اهل تورات» شده است را می‏بیند! چه رازی در آن است؟! خداوند چرا باید در کتاب مسلمانان این‏همه بنی‏اسرائیل را خطاب قرار دهد؟
«ای بنی اسرائیل! نعمت های مرا که به شما عطا کردم، یاد کنید و به پیمانم [که سفارش به عبادت و ایمان به همه انبیا به ویژه پیامبر اسلام است] وفا کنید تا من هم به پیمان شما [که توقع ثواب وپاداش در برابر عبادت وایمان است] وفا کنم» *.
خداوند نعمت‏های فراوانی به فرزندان یعقوب (ع) داد، نه، بالاتر از آن، آن‏ها را از همه معاصرین خود برتر کرد: «ای بنی اسرائیل! نعمت های مرا که به شما عطا کردم و اینکه شما را بر جهانیانِ [زمانِ خودتان] برتری دادم، یاد کنید» **.
خداوند نوادگان اسحاق (ع) را از دشمنان نجات داد و از دشواری‏ها و عذاب‏های فراوان: «ای بنی اسرائیل! به راستی شما را از دشمنتان نجات دادیم، و با شما در جانب راست طور وعده گذاشتیم و ترنجبین و مرغ بریان را بر شما نازل کردیم» *** و «همانا ما بنی اسرائیل را از آن عذاب خوارکننده نجات دادیم.» *2*
اما بنی اسرائیل مسیر حرکت خود را عوض کردند و بیراهه رفتند: «البته ما از بنی اسرائیل [بر اطاعت از خدا و پیروی از موسی] پیمان گرفتیم و پیامبرانی به سوی ایشان فرستادیم؛ هرگاه پیامبری احکام و قوانینی که دلخواهشان نبود برای آنان می آورد، گروهی را تکذیب کرده و گروهی را می کشتند!» *3*
اما این امّت برگزیده الهی به عهد خود وفا نکردند و خداوند جور دیگری با آن‏ها رفتار کرد: «از بنی اسرائیل بپرس: چه بسیار نشانه‏های روشن به آنان عطا کردیم، و هرکس نعمتِ [هدایت] خدا را پس از آنکه به او رسید، تبدیل [به کفر] کند، [بداند] که یقیناً خدا سخت کیفر است.» *4*
زیرا: «این [کیفر سخت] به سبب این است که خدا بر آن نیست که نعمتی را که به قومی عطا کرده [به عذاب و نقمت] تغییر دهد تا زمانی که آنان آنچه را در خود [از عقاید حقّه، حالات پاک و اخلاق حسنه ای که] دارند [به کفر، شرک، عصیان و گناه] تغییر دهند» *5* و «یقیناً خدا سرنوشت هیچ ملتی را [به سوی بلا، نکبت، شکست و شقاوت] تغییر نمی‏دهد تا آنکه آنان آنچه را [از صفات خوب و رفتارشایسته و پسندیده] در وجودشان قرار دارد به زشتی‏ها و گناه تغییر دهند. و هنگامی که خدا نسبت به ملتی آسیب و گزند بخواهد [برای آن آسیب و گزند] هیچ راه بازگشتی نیست» *6*
وقتی این نوادگان ابراهیم (ع) مورد غضب الهی قرار گرفتند، خداوند بدمردمانی را بر آن‏ها مسلّط کرد: «پس هنگامی که [زمان ظهور] وعده [عذاب و انتقام ما به کیفر] نخستین فسادانگیزی و طغیان شما فرا رسد، بندگان سخت پیکار ونیرومند خود را بر ضد شما برانگیزیم، آنان [برای کشتن، اسیر کردن و ربودن ثروت و اموالتان] لابه لای خانه‏ها را [به طور کامل و با دقت] جستجو می‏کنند؛ و یقیناً این وعده‏ای انجام‏شدنی است… پس هنگامی که [زمان ظهور] وعده دوم [برای عذاب و انتقام] فرا رسد، [پیکارگرانی بسیار سخت‏گیر بر ضد شما برمی‏انگیزیم] تا شما را [با دچار کردن به مصایب سنگین و گزند و آسیب فراوان] غصه‏دار و اندوهگین کنند و به مسجد [الاقصی] درآیند، آن گونه که بار اول درآمدند تا هر که و هر چه را دست یابند، به شدت در هم کوبند و نابود کنند.» *7*

آیا امّت برگزیده باز هم عوض خواهد شد؟
ولی در این میانه، چه چیز سبب شد که آن‏ها به زشتی‏های خود ادامه دهند و از تذکرات شدید الهی درس نگرفته، اصلاح نشوند؟ بیچارگی و نادانی آن‏ها را خداوند در این استدلال غلط‏شان نشان می‏دهد: «و یهود و نصاری گفتند: ما پسران خدا و دوستان اوییم. بگو: [اگر گفتار شما درست است] پس چرا خدا شما را به گناهانتان عذاب می کند؟ بلکه شما هم بشری هستید از مخلوقاتی که خدا آفریده است. هر که را بخواهد می‏آمرزد، و هر که را بخواهد عذاب می‏کند.» *8*
امّت موسی (ع) و امّت عیسی (ع) هر کدام در زمان خود، آن‏قدر مشمول عنایات و الطاف ربوبی قرار گرفتند که به اصطلاح، خودشان را گم کردند. گمان کردند این نعمت‏ها از باب رفاقت و دوستی با خداست و همین برای همیشگی بودن‏شان کافیست. پنداشتند خداوند چون آن‏ها را برگزیده و بهترین رسولان خود را برای هدایت‏شان ارسال کرده، دیگر خر مراد را سوارند و خرشان از پل گذشته است. هر چه بخواهند بکنند و هیچ عقابی دنبالشان نیست. خداوند صراحتاً چنین نسبت‏هایی را نفی می‏کند و رسماً اعلام می‏کند: همه‏تان بشر هستید و نزد من مساوی. هر که گناه کند عقاب می‏شود و هر که عمل صالح انجام دهد نجات می‏یابد.
فراموش نکنیم که این خطابات قرآن به فرد یا افراد خاصّی نیست. مخاطب امّت است. جامعه بنی‏اسرائیل، جامعه یهود و جامعه نصارا. جامعه مسلمان چطور؟ جامعه شیعه چطور؟ جامعه ایران چطور؟ آیا ملّت ما از این قاعده مستثنی‏ست؟! نیست. می‏دانیم و باید بدانیم که نیست. توجه داشته باشیم که هیچ مناسبت و رابطه متفاوت و خاصّی بین این منطقه از جهان و مردم آن با خداوند وجود ندارد، جز ایمان و عمل صالح. اگر این ایمان و عمل صالح از دست برود، خداوند استثناء قائل نمی‏شود.

-------------------------------
*  یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ (بقره:40)
**  یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعَالَمِینَ (بقره:47 و 122)
***  یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ قَدْ أَنجَیْنَاکُم مِّنْ عَدُوِّکُمْ وَوَاعَدْنَاکُمْ جَانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَی? (طه:80)
*2*  وَلَقَدْ نَجَّیْنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ مِنَ الْعَذَابِ الْمُهِینِ (دخان:30)
*3*  لَقَدْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَیْهِمْ رُسُلًا ? کُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَی? أَنفُسُهُمْ فَرِیقًا کَذَّبُوا وَفَرِیقًا یَقْتُلُونَ (مائده:70)
*4*  سَلْ بَنِی إِسْرَائِیلَ کَمْ آتَیْنَاهُم مِّنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ ? وَمَن یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّـهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّـهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ (بقره:211)
*5*  ذَ?لِکَ بِأَنَّ اللَّـهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَی? قَوْمٍ حَتَّی? یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ ? وَأَنَّ اللَّـهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (انفال:53)
*6*  إِنَّ اللَّـهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی? یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ ? وَإِذَا أَرَادَ اللَّـهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ (رعد:11)
*7*  فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَادًا لَّنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّیَارِ ? وَکَانَ وَعْدًا مَّفْعُولًا … فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسُوءُوا وُجُوهَکُمْ وَلِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِیُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِیرًا (اسراء:5 و 7)
*8*  وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَی? نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّـهِ وَأَحِبَّاؤُهُ ? قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُم بِذُنُوبِکُم ? بَلْ أَنتُم بَشَرٌ مِّمَّنْ خَلَقَ ? یَغْفِرُ لِمَن یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَن یَشَاءُ (مائده:18)


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 12 + چهارشنبه 98 مهر 17 - 6:0 عصر

سال‏های تکرار و روزمرگی؛ نوسانات سینوسی راست و چپ
انقلاب وحدتی شگفت داشت. امام خمینی (ره) با صبر و حلمی که به کار بست و کوتاه‏سخنی‏ها و به‏جاگویی‏ها، همه گروه‏ها و دسته‏ها را با خود همراه کرد. اعتماد همه را به دست آورد. همه با او احساس هم‏جهتی کرده، هیچ هوای نفس و کیش شخصیتی در وی مشاهده نمی‏شد. این وحدت توانست همه استثمار را به یک آن دود کند، همان‏طور که می‏توانست صد سال قبل هم همین کار را انجام دهد، اما آن روز شخصی مانند امام (ره) در میان ما نبود.
این همان محوریتِ فرد است. شبیه به نقل قولی که از نادر * شده، پس از پیروزی بر افاغنه از سرداری پرسید: تو که موقع حمله افغان‏ها بودی، چرا همان وقت این‏گونه جنگ نکردی؟ و سردار به نادر پاسخ داد: من بودم، ولی فرماندهی چون تو نبودی!
وقتی فرد، محور تصمیم‏گیری باشد، بود و نبود آن مهم می‏شود. نگران‏کننده می‏شود. مسیر را تغییر می‏دهد اصلاً. کافیست اسامی رؤسای جمهور کشور را از ابتدا تا امروز روی یک برگه کاغذ بنویسیم. جابه‏جایی را به وضوح مشاهده می‏کنیم. یک روز دعوای «روحانیون»‏ و «روحانیت» مطرح می‏شود، مردم به یک طرف اعتماد می‏کنند، وقتی جواب نمی‏دهد، بار دیگر به طرف دیگر. در تمامی انتخابات‏ها، حتی مجلس شورا. مدتی بعد «کارگزاران» می‏شود و بعد «اصول‏گرا» و «اصلاح‏طلب». و آن‏چه تکرار می‏شود تغییر جهت‏ها در هر جابه‏جایی.
وقتی ساختار، محور تصمیم‏گیری نباشد، مردم سرگردان می‏شوند. به هر طرف که رأی می‏دهند تمام گذشته را می‏کوبد و فرو می‏ریزد و بنایی نو بنیان می‏نهد. ولی مگر چهار سال کافیست برای عمران؟ مردم البته این را می‏دانند. می‏فهمند که چهار سال برای از پایه ساختن کافی نیست. همین است که همیشه وفا کرده، هر که را آورده، هشت سال به او فرصت داده‏اند. هیچ رئیس دولتی را نیمه کاره رها نکردند، چهار ساله. اما حالا مگر هشت سال برای از پایه ساختن کافیست؟!
اگر «فرد» تصمیم‏گیر نهایی نبود، ساختن در هشت سال منحصر نمی‏شد. «ساختار» تصمیم می‏گرفت و برنامه‏ها مدیریت کشور را واقعاً بر عهده می‏گرفتند. آن وقت چهل سال فرصت داشتیم. از روز اول تا امروز. چه می‏شد؟ خیلی بیشتر پیش می‏رفتیم. هر هشت سال به هشت سال همه روند را بر هم نمی‏زدیم، تا از نو آغاز کنیم. انگار هر هشت سال به جای نخست خود باز می‏گردیم؛ روز نخستی که نظام اسلامی را تأسیس کردیم. این می‏شود؟ شدنی‏ست؟ تا چه زمانی؟

ناامیدی بستری و امیددهی رهبری؛ اعتماد تا کجا؟
پیوسته رخ می‏دهد. سال به سال و گاهی ماه به ماه. مقام معظّم رهبری (دام ظلّه) هم توجه به این مطلب دارند. می‏فهمند که مردم رو به یأس می‏روند. همین است که امید می‏دهند و در پاره‏ای بیانات، به شکلی ویژه، محسّنات و رویش‏های انقلاب را بر می‏شمرند، تا مردم توجه به خوبی‏ها پیدا کنند و امید به آینده. او آینده را می‏بیند، آینده‏ای شاید کمی دور، در عمق استراتژیک و راهبردی نظام، اما شدنی و مطلوب.
چند بار ایشان باید فرصت فراهم کنند؟ برای نخبگان جامعه؟ برای کسانی که قرار است طراح «ساختار» مدیریت نظام اسلامی باشند؛ در حوزه و دانشگاه؟ چند بار؟ و مردم، مردم تا چه زمانی بر این اعتماد باقی می‏مانند؟ فراموش نکنیم که هر بار ایشان از اعتبار خود برای نظام مایه می‏گذارند، اگر طراحی ساختار اسلامی عقب بیافتد، از اعتبار ایشان نزد مردم کاسته خواهد شد. این امری گریزناپذیر است. چه کسانی مسئول طراحی ساختارهای اداره یک نظام هستند، پیش از آن‏که دیگر آبرویی برای رهبری نظام باقی نمانده باشد؟

-----------------------------------
*  نادر شاه افشار (زاده 1067 شمسی درگز – مقتول 1126 در قوچان) که پیش از پادشاهی نادر قلی خوانده می‏شد، ملقب به تهماسب‏قلی خان از ایل افشار خراسان که از 1114 تا 1126 خورشیدی پادشاه ایران و بنیان‏گذار دودمان افشاریه بود. سرکوب افغان‏ها و بیرون راندن عثمانی و روسیه از کشور و تجدید استقلال ایران و نیز فتح دهلی و ترکستان و جنگ‏های پیروزمندانه او سبب شهرت بسیارش شد. همچنین او آخرین کشورگشا و فاتح آسیایی است.


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 11 + دوشنبه 98 مهر 15 - 12:0 عصر

اکنون به اصل بحث بازگردیم. چه شد که ایران نیز مانند هند آماده ظهور پدیده استعمار و حضور استثمارگران شد؟ غلبه درون‏گرایی عرفانی با قرائتی نوین که توانست جای خود را در میان فقهای بزرگ شیعه باز کند. خالی از لطف نیست که تاریخ مشروطه را ورق بزنیم و منازعات و اختلافات دو فقیه بزرگ؛ صاحب کفایه و صاحب عروه، را مشاهده کنیم. یکی طرف‏دار مشروطه و دیگری مخالف آن، جامعه ایرانی را دو پاره کردند و آن‏چنان ضعیف و مستأصل، تا به سادگی در حلقوم استکبار انگلیس فرو رود. مردم تکلیف خود را از کجا بایستی می‏فهمیدند؟ وقتی مرجعیّت کثرت پیدا کند و یقین هر مرجع برای خودش و مقلّدینش حجّت باشد، آیا سنگ روی سنگ بند می‏شود؟! وحدت پیدا می‏شود؟!

در این دویست سال چه بر کشور گذشت؟
هنگامی که «فردمحوری» به اوج و غایت قصوای خود رسید و همه قله‏های دانش‏مان را فتح کرد، عرفان و درون‏گرایی زاییده آن و رنجی که در آن پیوسته ستایش می‏شود و تسلیم در برابر ظلم و ستمی که معلوم نیست چندان هم شیطانی باشد، چه که در حکمت متعالیه خداوند هرگز شر نمی‏آفریند و هر چه آفریده است لزوماً خیر محض، کرامات علما نیز پیوسته رنج زیاد از حدّ آن‏ها را به رخ جامعه می‏کشد و مردم را به مشابهت با آنان دعوت می‏کند، تا تلاش نکنند و قانع باشند و بیشتر از آن‏چه دارند نخواهند، خُب معلوم است که صنعت ضعیف می‏شود و فن‏آوری رو به رکود می‏نهد.
امیرکبیر * مخالف این سبک زندگی‏ست. شکست «عباس‏میراز» ** در مقابل روس‏ها خبر از فقر علمی داد و فن‏آوری‏هایی که سال‏ها ایران را از پیشرفت به عقب انداخته بود. عباس میرزا جوانان ایرانی را برای تحصیل علوم جدید غربی به اروپا فرستاد و امیرکبیر نیز اساتید اروپایی را به ایران آورد و مدرسه دارالفنون *** را در هفت شعبه تأسیس کرد تا این علوم را به جوانان ایرانی آموزش دهند. اما هر دوی این زحمت‏کشان، نتوانستند رسالت تاریخی خود را امتداد دهند و خیلی زود جای خالی‏شان در مدیریت کشور احساس شد.
عباس‏میرزا در نقد جبرگرایی پنهان در عرفان ابن عربی و صدرایی می‏گوید: «آیا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمی‏کنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم … نمی‏دانم این قدرتی که شما (اروپایی‏ها) را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون جنگیدن و فتح کردن و بکار بردن قوای عقلیه متبحرید و حال آنکه ما در جهل و شغب غوطه‏ور و بندرت آتیه را در نظر می‏گیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟»
سفرهایی که شاهان بعدی قاجار به فرنگ داشتند تیر خلاصی بود بر هویّت‏مندی و باور به توانستن. از نظر ذهنی خلع سلاح شدند و چشم‏هایشان را زرق و برق فن‏آوری‏های نوین اروپا پر کرد. این‏بار تا استثمارگران آمدند، تمام امتیازها را به نامشان زدند، بانک شاهی را یک یهودی انگلیسی تأسیس کرد، اولین اسکناس‏های ایرانی را فلان کشور اروپایی، جاده‏ها را به دیگری سپردند، تنباکو را هم. البته فشار بازاری‏ها و مکاتبات با علما در زمینه تنباکو اثر کرد و «میرازی شیرازی» *2* که در بسیاری امور دیگر دخالت نمی‏کرد، در این امر مداخله نمود و تحریم او جواب داد. اما چرا با بانک‏های اروپایی رباخوار مقابله نشد؟ چرا علما اقدام مهمی نکردند؟ سیدجمال *3*، روحانی مبارز ایرانی، پس از نصیحت شاه قاجار و یأس از توجه او، به نزد میرزا می‏رود تا با توجه به آشنایی‏ای که با غرب و استعمار آن دارد، ایشان را آگاه کند، اما «یقین‏های فردی» اجازه چنین ملاقاتی ندادند *4*. وقتی یقین هر فرد برای خود او حجّت باشد، اصلاً جایی هم برای گفتگو باقی می‏ماند؟!
خودباختگی مسئولین کشور به طبقات مردم رسوخ کرد و در گام نخست دانشجویانی که در غرب تحصیل کرده بودند و یا آن‏هایی که زیر نظر اساتید غربی در دارالفنون، در انجمن‏های سرّی عضو شدند و فراماسونری وابستگی را در ایران به راه انداخته، نام روشنفکر بر خود نهادند. چنددستگی‏ها میان علما به اختلافات اجتماعی دامن زد و جامعه هر روز به سمتی کشیده شد. یک روز مشروطه آمد. روز بعد به توپ بسته شد. عده‏ای از حادثه اول حمایت کردند و علمایی دیگر از حادثه دوم. درست شد آتش به اختیار. یکی در مجلس شورای ملّی داخل شد تا بر مصوّبات آن تأثیر بگذارد، دیگری تحریم کرد و هر کسی که با حکومت همراهی کند را تکفیر. نوعی «نابینایی علمی» حادث شد، در عین «خویش‏بیناپنداری» ناشی از همان عرفان فلسفی‏شده نظری که شرح آن رفت. «جهل مرکّب» جامعه شیعه را شرحه‏شرحه کرد و از قدرت انداخت.
در میانه این جنگ و جدال‏های میان علما، بانک‏های غربی ساختارهای مورد نیاز خود را می‏ساختند و صنعت وابسته و مصرفی را رونق می‏بخشیدند. رضاقلدر را انگلیسی‏ها به سادگی جایگزین قاجار کردند و سلطنتی وابسته‏تر رقم زدند. او برخلاف شاهان قاجار هیچ تحصیل و دانشی نداشت. قاجار بر طبق اصول خود، تمام شاهزادگان را موظف به تعلّم می‏دانست، اما مردی که هیچ نمی‏دانست، نگهبان طویله و اصطبل اروپایی‏ها، ناگهان بر مسندی نشسته بود که قدر و منزلت آن را نمی‏دانست.
رضاشاه به هیچ وجه عِرق وطن‏پرستی و میهن‏دوستی نداشت. تمام زمین‏هایی را که می‏توانست غصب کند به نام خود زد و دفاتر ویژه‏ای برای املاک خود تدارک دید. او همین‏قدر هم نمی‏فهمید که شاه مالک رقاب همه مردم و مُلک است، دیگر به نام زدن چه سود؟! با نفهمی خود، صرفاً به منافع شخصی خود می‏اندیشید و هیچ درکی از ساختار حکومت و عملکرد آن نداشت. کشور را در این مدت عملاً همان تحصیل‏کرده‏های غرب‏پرست می‏گرداندند. همین رویه توسط فرزند او نیز طیّ شد.
از روزی که روحیه «فردمحوری» و «خودبنیادی» در میان نخبگان رواج یافت و به مردم ارث رسید، دویست سال کشور در رخوت و سستی محل تاخت و تاز استثمارگران بود. قیام‏هایی هم که گاه و بیگاه در اقصی نقاط کشور صورت می‏گرفت، نمی‏توانست اجماعی ملّی حاصل کند تا به نتیجه رسیده و بیگانگان را اخراج نماید. هرگز دیگر این ملّت سیمای «وحدت» را به خود ندید، تا نهضت اعجازگونه امام خمینی (ره) *5*!
امام موسی صدر *6* در همین باره می‏گوید: «یک روزگاری ‏صدها سال قبل ‏همه چیز در دنیا به صورت «فردی» بود ‏دولتش دیکتاتوری بود ‏استبداد بود ‏«فردی» بود ‏تجارتش بر اساس تاجرهای «فردی» بودند ‏یک‏نفر یک‏نفر تاجر بود ‏دخل و خرجش را خودش انجام می‏داد ‏همه‏چیز در دنیا صورت «فردی» داشت ‏زراعتش، تجارتش،‏ درس‏خواندنش، دولتش، سیاستش، روزنامه‏ش، همه‏اش ‏در این دنیا ‏ما ‏یعنی «قوای دینی» ‏و «راهنمایان اخلاقی بشر» ‏هم اگر «فردی» زندگی می‏کردیم ‏تا حدودی معقول بود ‏روبه‏راه بود ‏عیبی نداشت ‏یکی در مقابل یکی ‏آن‏ها تنها بودند و ما هم تنها ‏اما امروزی که همه چیز به صورت دسته‏جمعی و منظّم درآمده ‏دولت‏هایش دسته‏ها و سازمان‏ها دارند ‏تجارتش شرکت‏های وسیع و محیرالعقول شده ‏تبلیغاتش مؤسسات وسیع دارند ‏مطبوعاتش نهادها تأسیس کرده‏اند ‏سیاستمدارانش احزاب به وجود آورده‏اند ‏فلاحت و کشاورزی مکانیزه شده و به صورت شرکت‏ها درآمده ‏در این دنیای «سازمانی» ‏اگر ما باز هم بخواهیم تک‏روی کنیم ‏به نظر من ‏نهایت «سادگی» (ساده‏لوحی) است ‏ما اگر ‏عمل دست‏جمعی نداشته باشیم ‏کلاهمان پس معرکه‏ست ‏که «هست» ‏که «هست»! ‏برای این‏که همه چیز منظّم است ‏جامعه ما امروز همه‏چیزش «سازمانی» و منظّم است ‏اگر ما بخواهیم بی‏سازمان و بی‏نظم پیش برویم ‏موفق نمی‏شویم ‏اگر این حرف را پذیرفتید ‏که پذیرفتید ‏اگر نپذیرفتید ‏مثل پنجاه سال پیش ‏که تا حالا همه‏مان خُرد شدیم و له شدیم و قوای‏مان تلف شده ‏و هر کس به راه خودش رفته ‏و هر کس با دیگری تضارب و تزاحم داشته ‏و مشکلاتی برای‏مان پیش آمده ‏و دیگران هزاران فرسنگ از ما پیش افتاده‏اند و رفته‏اند ‏ما همین‏جا هستیم ‏باز هم می‏مانیم ‏میل خودتان است ‏می‏خواهید بپذیرید ‏می‏خواهید هم نپذیرید!» *7*

-------------------------------------
*  میرزا محمد تقی‏خان فراهانی (زاده: 1186 هزاوه اراک، درگذشته: 20 دی 1230 کاشان) مشهور به امیرکبیر، یکی از صدراعظم‏های ایران در زمان ناصرالدین‏شاه قاجار بود. در او کربلایی قربان نام داشت و آشپز قائم مقام فراهانی بود. وی در خانه قائم مقام تربیت شد و در جوانی توانست سمت منشی‏گری قائم مقام را به دست آورد.
**  عبّاس میرزا (زاده‏ 4 ذی‏الحجه‏ 1203 ه‏.ق/26 اوت 1789 م در نوا، مازندران – درگذشته‏ 10 جمادی‏الثانی 1249 ه‏.ق/25 اکتبر 1833 م در مشهد) نایبُ‏السَّلطَنه از شاهزادگان قاجار و فرزند فتحعلی‏شاه بود که در فاصله‏ سال‏های 1797 تا 1833 م ولایتعهدی ایران و نیابت سلطنت پدرش در آذربایجان را بر عهده داشت. او قبل از مرگ پدرش درگذشت. عباس میرزا در عصر جنگ‏های ایران و روسیه در آذربایجان و قفقاز رشد یافت. در مه‏ 1826 م ارتش روس میرک در خانات ایروان را اشغال کردند. در سپتامبر 1826 م، عباس میرزا از طریق شوشا به سمت گنجه پیشروی کرد؛ اما شکست شدیدی را متحمل شد. روس‏ها به آذربایجان نفوذ کرده و تبریز را در سوم ربیع‏الثانی 1243 ه‏.ق/24 اکتبر 1827 م تسخیر کردند. به موجب شرایط معاهده‏ ترکمانچای، تمام سرزمین‏های شمال ارس به روسیه واگذار شد. افزون بر اینها، غرامت 20 میلیون روبلی به ایران تحمیل شد. محافل درباری در تهران او را به‏عنوان طرفدار روس به دیده‏ مذمت نگریستند. پس از برقراری روابط دیپلماتیک با بریتانیای کبیر، نایب‏السلطنه به‏شدت پذیرای نفوذ انگلیسی شد. او مردان جوان را برای تحصیل به انگلستان فرستاد. برخی از وسایل شخصی او، ازجمله کالسکه‏ مورد استفاده در تابستان، تولید انگلیسی بودند.
***  دارُالفُنون نام مؤسسه ای بود که در سال 1230 شمسی و 1851 میلادی به ابتکار میرزا تقی خان امیرکبیر در زمان ناصرالدین‏شاه قاجار برای آموزش علوم و فنون جدید در تهران تأسیس شد. دارالفنون را می‏توان نخستین دانشگاه در تاریخ مدرن ایران دانست. در نوشته‏های ایرانی، تا دیر زمانی همه‏ دانشگاه‏های خارجی را دارالفنون می‏خواندند. ساختمان دارالفنون در خیابان ناصرخسرو در مرکز شهر تهران جای گرفته‏است.
*2*  سید محمدحسن حسینی شیرازی (4 اردیبهشت 1194 شیراز، محله درب شاهزاده - 15 بهمن 1273 سامرا) مشهور به «میرزای شیرازی» و میرزای مجدد، مرجع تقلید شیعه ایرانی (مرجعیت عام شیعیان در سال 1243) و صاحب حکم تحریم تنباکو بود. یکی از مهم‏ترین حوادثی که در ایام زعامت او رخ داد، نهضت تحریم تنباکو بود. پس از اعطای امتیاز انحصار توتون و تنباکو به کمپانی رژی در چهار شهر ایران، مردم به پیشتازی چهار نفر از شاگردان میرزای شیرازی دست به اعتراضات گسترده‏ای زدند. در تهران شیخ فضل‏الله نوری، در اصفهان آقانجفی اصفهانی، در شیراز سید علی‏اکبر فال اسیری و در تبریز میرزا جواد از رهبران این جریان بودند. حکم تاریخی او در معاهده انحصار تنباکو در زمان ناصرالدین شاه چنان مردم را به صحنه کشاند که شاه قاجار، مجبور به فسخ قرارداد تنباکو گردید.
*3*  سید جمال‏الدّین اسدآبادی (1217–19 اسفند 1275 خورشیدی[1]) (همچنین مشهور به سید جمال‏الدین افغانی) اندیشمند سیاسی و مبلغ اندیشه اتحاد اسلام بود. وی همچنین از اولین نظریه پردازان بنیادگرایی اسلامی محسوب می‏شود. سید جمال‏الدین اسدآبادی اولین متفکر مدرن و فعال اجتماعی بود که نسبت به بیماری‏های اجتماعی جوامع مسلمان و ضعف‏های موجود در آن هشدار داد؛ و در مقابل قدرت‏های غربی اسلام گرائی را تبلیغ نمود. تأثیر او بر کشورهای اسلامی، مخصوصاً افغانستان، ایران و مصر شایان توجه است.
*4*  مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی از قول میرزای نائینی نقل می‏کرد که سید جمال به سامرا آمد و چند روزی در مدرسه و در حجره من ماند و می‏خواست با میرزا ملاقات کند، اما موفق نشد. مرحوم شیخ بهاءالدین نوری، فرزند مرحوم شیخ عبدالنبی نوری که در 103 سالگی فوت کرد، برایم نقل می‏کرد که شیخ عبدالنبی، از روحانیون محترم تهران، مدت پنج سال در سامرا در خدمت میرزا بود. او از سامرا به ترکیه و مکه و سپس استانبول می‏رود و سید جمال در آنجا به ملاقاتش می‏آید و می‏گوید: «به میرزا این پیغام را برسانید که ناصرالدین شاه را تکفیر کند تا بشود او را عزل کرد.» سید جمال در نامه‏هایش هم اصرار زیادی بر براندازی ناصرالدین شاه داشت. شیخ عبدالنبی پیام سید جمال را به میرزا می‏رساند و میرزا می‏گوید:«تکفیر ناصرالدین شاه به صلاح اسلام و تشیع نیست. سعی ما این است که تشیع باقی بماند. اگر دولت عثمانی مسلط شود، تشیع از بین می‏رود.»
*5*  سید روح‏الله موسوی خمینی (در شناسنامه سید روح‏الله مصطفوی: زاده 1 مهر 1281 – درگذشته 13 خرداد 1368) که در بین طرفداران و دوستدارانش به «امام خمینی» نیز شهرت دارد، اولین رهبر و ولی فقیه نظام جمهوری اسلامی ایران و از مراجع تقلید شیعه بود که انقلاب 1357 ایران را رهبری و در پی آن، جمهوری اسلامی را از راه همه‏پرسی (رفراندوم) اول، بنیان‏گذارد و تا پایان عمر، رهبرش بود.
*6*  سید موسی صدر (زاده‏ 14 خرداد 1307 در قم – ناپدید شده در 10 شهریور 1357 در لیبی) روحانی عالم و مجتهد شیعه و مؤسس مجلس اعلای شیعیان لبنان بود. او از رهبران مذهبی و سیاسی لبنان نیز به‏شمار می‏رفت. سید موسی صدر، در روز 14 خرداد سال 1307، در محله چهارمردان شهر قم به دنیا آمد. پدر او سید صدرالدین صدر، جانشین شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم و از مراجع بزرگ زمان خود بود و مادرش صفیه طباطبایی قمی فرزند سید حسین طباطبایی قمی و خواهر سید حسن طباطبایی قمی بود. صدر در اواخر سال 1338 و به دنبال توصیه‏های افرادی هم‏چون بروجردی، حکیم و شیخ مرتضی آل یاسین، وصیت سید عبدالحسین شرف الدین رهبر متوفی شیعیان لبنان را پاسخ گفت و به عنوان جانشین وی، سرزمین مادری خود ایران را به سوی لبنان ترک کرد. اصلاح امور فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه شیعیان لبنان از یکسو، و استفاده از ظرفیت‏های منحصربه‏فرد لبنان جهت نمایاندن چهره واقعی شیعیان به جهانیان از سوی دیگر، اهداف اصلی این سفر را تشکیل می‏داد.
*7*  امام موسی صدر، سخنرانی در حوزه علمیه قم، 1344


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
ادامه پاورقی انرژی های آزادشونده غیرهمسو 10 + شنبه 98 مهر 13 - 3:0 عصر

*3*  باغ فین کاشان، نام یک باغ ایرانی است که حمام فین نیز در آن قرار دارد. مقایسه با بسیاری از باغ‏های ایرانی مشابه، باغ فین با آب قابل توجهی آب‏رسانی می‏شود. ساختمان باغ فین فعلی به دوران شاه عباس بزرگ نسبت داده شده و میراث فرهنگی ایران طراح باغ را غیاث‏الدین جمشید کاشانی می‏داند. با این وجود منابع دانشگاهی طراح باغ را شیخ بهایی معرفی می‏کنند. کار ساخت و توسعه عمرانی باغ در دوره شاه صفی و شاه‏عباس دوم نیز ادامه یافت و به اوج رسید. در طراحی باغ فین، آب اساسی‏ترین عنصر بوده‏است. آب در باغ فین به صورت‏های راکد (در استخر مقابل کوشک و حوض خانه صفوی)، روان (در جوی‏ها)، فورانی (فواره‏ها) و جوششی (ظهور آب از حفره‏های منظم کف حوض در حوض جوش و حوضخانه صفوی و شترگلوی فتحعلی شاه) حضور دارد. هریک از اشکال گوناگون آب در این باغ، مفهومی خاص را تداعی می‏کند. آب جاری در جوی‏ها، استخرها و حوضهای باغ از چشمه سلیمانیه تأمین می‏شود. آب این چشمه ابتدا در استخری در پشت باغ جمع می‏شود. اختلاف ارتفاع این استخر نسبت به سطح جوی‏ها، ایجاد فواره‏هایی را امکان‏پذیر کرده‏است که به روش ثقلی آب را به بالا پرتاب می‏کنند. زیر تمام جوی‏ها و دور تمام حوض‏ها در عمق یک متری زمین لوله‏هایی تعبیه شده به اسم تنبوشه که این لوله‏ها از جنس سفال بوده که از یک طرف به حوض‏های اصلی متصلند و طرف دیگر آن در انتهای جوی مسدود است. آب از یک طرف وارد می‏شود و چون انتهای لوله مسدود است آب از فواره‏ها خارج می‏شود. چون سطح زمین شیب دارد برای اینکه فشار تقسیم شود قطر لوله را متفاوت ساخته‏اند. ابتدای لوله از انتهای آن قطورتر است به این ترتیب فشار تقسیم می‏شود و آب به یک میزان از فواره خارج می‏شود. آب حوض اصلی از دوازده چشمه داخل آن می‏جوشد که به آن حوض جوش گفته می‏شود. طراح سیستم، ریاضی‏دان معروف قرن دهم و عصر صفوی، غیاث الدین جمشید کاشانی است. ایشان دویست سال قبل از پاسکال از قانون اختلاف سطح استفاده کرده و از شیب طبیعی زمین بهره جسته‏است.
*4*  میدان نقش جهان هم‏چنین معروف با نام تاریخی میدان شاه و پس از انقلاب 1357 ایران با نام رسمی میدان امام، میدان مرکزی شهر اصفهان است که در قلب مجموعه تاریخی نقش جهان قرار دارد. بناهای تاریخی موجود در چهار طرف میدان نقش جهان شامل عالی‏قاپو، مسجد شاه (مسجد امام)، مسجد شیخ لطف‏الله و سردر قیصریه است. علاوه بر این بناها دویست حجره دو طبقه پیرامون میدان واقع شده‏است که عموماً جایگاه عرضه‏ صنایع دستی اصفهان می‏باشند.  در پیرامون میدان، مشهورترین و عظیم‏ترین بناهای تاریخی اصفهان مانند مسجد جامع عباسی یا مسجد شاه (در ضلع جنوبی)، مسجد شیخ لطف‏الله (در ضلع شرقی)، عمارت عالی‏قاپو (در ضلع غربی) و سردر قیصریه (در ضلع شمالی) ساخته شده‏است. اطراف میدان را چهار بازار بزرگ احاطه کرده‏اند. عایدات چهار بازار اطراف میدان، در سال 1017 قمری وقف چهارده معصوم شده‏است. ولی قلی شاملو در کتاب قصص الخاقانی می‏نویسد که شاه عباس در سال 1014 بازار دور میدان نقش جهان اصفهان، کاروانسرای بزرگ آنجا، بنای قصیریه، و حمام شاهی را وقف سادات مدینه و به خصوص برای هزینه ازدواج دختران و پسران سید این شهر کرده‏است. همزیستی ابنیه تجاری با ساختمان‏های حکومتی و مذهبی و همچنین وجود قدیمی‏ترین دروازه بازی چوگان جهان در میانه میدان از جاذبه‏های معماری میدان است. دو دروازه سنگی چوگان از آن دوره هنوز در میدان باقی است که از انجام ورزش چوگان در آن دوره حکایت می‏کند و قدیمی‏ترین دروازه چوگان دنیاست. طرح این میدان تا جایی در نحوه اجرای بازی چوگان تأثیر داشته‏است که زمین‏های ورزشی هارلینگام و سایر زمین‏های چوگان معروف، کم و بیش از روی این میدان ساخته شده‏اند.
*5*  این بنا پس از انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان توسط شاه عباس اول بین سال‏های 973 تا 977 خورشیدی به عنوان مقر و دولتخانه حکومتی سلاطین صفوی شروع به ساخت شد. در ابتدا شکلی ساده داشته و به مرور زمان و در طول سلطنت شاه عباس طبقاتی به آن افزوده شدند و در زمان شاه عباس دوم ایوان ستوندار به آن افزوده شد. این بنا در ضلع غربی میدان نقش جهان و روبروی مسجد شیخ لطف‏الله واقع شده‏است. ارتفاع آن 48 متر است و 6 طبقه دارد که با راه‏پله‏های مارپیچ می‏توان به آن‏ها رسید. آنچه باعث گردیده‏است عالی قاپو در زمره آثار باشکوه و بسیار نفیس عصر صفوی قرار گیرد، مینیاتورهایی هست که کار هنرمند معروف عصر صفوی رضا عباسی است و همچنین گچبری‏های آخرین طبقه کاخ عالی قاپو است که تالار آن «اطاق موسیقی» یا «اطاق صوت» نیز نامیده می‏شود.
*6*  شاه عباس برای رفاه حال لشگریان خود که غالباً در سفر احتیاج به نان و خورش موقت و فوری داشتند و لازم بود به هر شهری می‏رسند نانواهایی باشند که بتوانند به قدر مصرف سربازان نان تهیه نمایند و غذایی باشد که خورش نان قرار دهند، درصدد چاره برآمد و حل این مشکل را از «شیخ بهایی» که از دانشمندان ایران بود خواست. چون در سفر لشکریان مجبور به تهیه آرد از شهرهای مختلف بودند و آرد هر شهر با شهر دیگر از نظر نوع گندم آن تفاوت داشت باید طوری این نان پخته می‏شد که از هم وا نرود و قابل استفاده باشد. پس آرد آن مخلوطی از انواع آردها بوده و همچنین باید با سبوس گندم نیز برای سهولت در هضم مخلوط می‏شد. همین است که رنگ آن تیره بوده و به خاطر وجود انواع آرد قدرت چسبندگی آن کم است و باید حتما بصورتی که می‏بینید باید روی سنگ پهن شود تا نریزد. لذا شیخ بهایی نیز تنور سنگکی را ابداع نمود. این اختراع به قدری با دقت و هوشیاری طراحی و عملی شده که پس از گذشت چند صد سال هنوز به همان صورت اولیه پخته می شود و نانی که از تنور سنگکی بدست می‏آید، محبوب‏ترین نان ایرانی است. این است که شیخ بهایی از علما و دانشمندان قرن دهم هجری را باید مخترع نان سنگک و شکل تنور آن دانست.
*7*  ابداع، چگونگی و نحوه دستیابی به فن آوری تولید حلوا ارده را به شیخ بهایی نسبت می‏دهند. به‏طوری‏که در تاریخ آمده شاه عباس به‏دنبال جیره غذایی مناسب برای سربازانش بود که دارای این شرایط باشد: اولا مقوی و انرژی زا باشد، دوما حمل و نقل آن آسان و ثالثا برای شرایط جنگی مناسب بوده و برای مصرف نیاز به گرم کردن نداشته باشد. به‏دنبال این قضیه شیخ بهایی با همکاری شیرینی سازان آن زمان چیزی را که امروز بنام حلواارده معروف است اختراع کرد.
  حمام شیخ بهایی 29 تیر 1377 با شماره 2063 به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده و تا 20 سال پیش همچنان این بنا به عنوان حمام استفاده می‏شده است. این حمام از مهم‏ترین رازهای نامکشوف بناهای تاریخی است به گونه‏ای که پس از گذشت سالیان سال هنوز دانشمندان نتوانسته‏اند به شکل 100 درصدی به معمای روشن بودن همیشگی شمعی که مخزن این حمام را گرم کرده پی ببرند. این احتمال وجود دارد که یک سیستم سفالینه لوله کشی زیرزمینی در حد فاصل آبریزگاه مسجد جامع و این حمام وجود داشته که با روش مکش طبیعی، گازهایی مانند متان و اکسیدهای گوگردی را به خزینه حمام هدایت می‏کرده و طبق محاسبات دقیقی که شیخ بهایی انجام داده بود و با طراحی خاص خزینه، این فاضلاب تبدیل به گاز متان شده و به عنوان منبع گرما در مشعل خزینه می‏سوخته است. با مطالعات باستان‏شناسی در این منطقه مشخص شد که فاضلاب شهر اصفهان توسط لوله‏های جمع آوری فاضلاب وارد خزینه حمام می‏شده است. امروزه تولید گاز از فاضلاب با عنوان بیوگاز نامیده می‏شود که یکی از تخصص های مهندسین بهداشت و محیط زیست است و در کشورهای اروپایی و آمریکا از این سیستم بعنوان بازیافت فاضلاب و تهیه سوخت استفاده می‏شود.
*8*  گالیلئو گالیله (به ایتالیایی: Galileo Galilei)‏ (15 فوریه‏ 1564–8 ژانویه‏ 1642) دانشمند و مخترع سرشناس ایتالیایی در سده‏های 16 و 17 میلادی بود. گالیله در فیزیک، نجوم، ریاضیات و فلسفه علم تبحر داشت و یکی از پایه‏گذاران تحول علمی و گذار به دوران دانش نوین بود.
*9*  رنه دِکارْت (به فرانسوی: René Descartes) (زاده‏ 31 مارس 1596 در دکارت (اندر الوآر) فرانسه — درگذشته‏ 11 فوریه‏ 1650 در استکهلم سوئد) ریاضی‏دان و فیلسوف فرانسوی معروف عصر روشنگری است.
*10*  فلسفه مَدرَسی یا اسکولاستیسم روشی از تفکر انتقادی است که توسط دانشگاهیان سده‏های میانه از حدود 1100 (میلادی) تا 1500 (میلادی) در اروپا تدریس می‏شد. این اصطلاح همچنین اشاره دارد به برنامه به‏کارگیری این روش در تبیین و دفاع از جزم‏گرایی در فضایی که کثرت‏گرایی در حال رشد بود.
*11*  ویلیام شکسپیر (به انگلیسی: William Shakespeare) (زاده 1564 – درگذشته 1616) شاعر و نمایشنامه‏نویس انگلیسی بود که بسیاری وی را بزرگ‏ترین نویسنده در زبان انگلیسی دانسته‏اند. «سخن سرای ایون» (به انگلیسی: Bard of Avon) لقبی است که به خاطر محل تولدش در آون واقع در استراتفورد انگلیس به وی داده‏اند.
*12*  سِر ایزاک نیوتن (به انگلیسی: Sir Isaac Newton); زاده 25 دسامبر 1642 – درگذشته 20 مارس 1727) فیزیک‏دان، ریاضی‏دان، ستاره‏شناس، فیلسوف و شهروند انگلستان بوده‏است. نیوتون در سال 1687 شاهکار «اصول ریاضی فلسفه‏ طبیعی» را به نگارش درآورد. در این کتاب، او مفهوم گرانش عمومی را مطرح ساخت و با تشریح قوانین حرکت اجسام، علم مکانیک کلاسیک را پایه گذاشت. از دیگر کارهای مهم او بنیان‏گذاری حساب دیفرانسیل و انتگرال است. نام نیوتن با انقلاب علمی در اروپا و ارتقای نظریه‏ خورشید-مرکزی پیوند خورده‏است. او نخستین کسی است که قواعد طبیعی حاکم بر گردش‏های زمینی و آسمانی را کشف کرد.
*13*  گوتفرید ویلهلم لایبنیتس (به آلمانی: Gottfried Wilhelm Leibniz) ‏ (1646–1716)، فیلسوف، ریاضیدان و فیزیک‏دان آلمانی بود که همچنین نقش به‏سزایی در سیاست اروپایی زمان خویش بازی کرده‏است و مقام بالایی نیز در تاریخ فلسفه و تاریخ ریاضی دارد. لایبنیتس بنیان‏گذار سیستم دودویی است. وی محاسبات دیفرانسیل و انتگرال را که همراه با دانش معادلات دیفرانسیل پایه‏گذار بسیاری از پیشرفت‏های بشر شدند، همزمان ولی کاملاً مستقل از آیزاک نیوتن به دست آورد و همین موضوع باعث اختلاف او با نیوتون بر سر این که کدام زودتر مبدع این علم بوده‏اند، گردید، که البته ظاهراً نیوتون پیروز این بازی شد و اکثر کشفیات به نام او ثبت شد، هرچند که نمادها و نشانه‏هایی که امروزه به‏طور گسترده‏ استفاده می‏کنیم، نشانه‏هایی اند، که لایب‏نیتس نخستین بار به کار گرفت. (به‏طور مثال نماد dy/dx برای مشتق تابع (y(x در نقطه x یا نماد (∫) برای انتگرال) او از بزرگ‏ترین فیلسوفان عصر خِرد و روشنگری محسوب می‏شود. در مکانیک کلاسیک، او بر این عقیده بود که زمان و مکان نسبی هستند، در حالی که نیوتون بر عقیده خودش مبنی بر مطلق بودن زمان و مکان اصرار می‏ورزید.
*14*  جان لاک (به انگلیسی: John Locke) (زاده‏ 29 اوت 1632 – درگذشته‏ 28 اکتبر 1704) از فیلسوفان سده 17 میلادی انگلستان بود که به‏طور گسترده به عنوان پدر لیبرالیسم کلاسیک شناخته می‏شود. لاک از مهم‏ترین شارحان نظریه قرارداد اجتماعی و پیروان مکتب تجربه‏گرایی است. نظرات او بر پیشرفت شناخت‏شناسی و فلسفه سیاسی مؤثر بود. او از تأثیرگذارترین اندیشمندان عصر روشنگری شمرده می‏شود. نوشته‏های او بر ولتر و ژان ژاک روسو، بسیاری از اندیشوران اسکاتلندی و انقلابیون آمریکائی اثرگذار بود. این تأثیر را می‏توان در اعلامیه استقلال ایالات متحده آمریکا مشاهده کرد.
*15*  بریتانیا یا پادشاهی متحد (به انگلیسی: United Kingdom) با نام رسمی پادشاهی متحد بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی (به انگلیسی: United Kingdom of Great Britain and Northern Ireland و به اختصار: UK) کشوری است واقع در اروپای غربی و به پایتختی شهر لندن، که از دیرباز در اغلب منابع فارسی‏زبان آن را انگلستان یا انگلیس می‏نامند. پادشاهی متحد از چهار بخش تشکیل شده‏است: سه بخش آن کشورهای انگلستان، اسکاتلند و ولز هستند که روی‏هم بریتانیای کبیر را تشکیل می‏دهند. کشور پادشاهی متحد در سال 1707 میلادی در پی اتحاد پادشاهی انگلستان (شامل انگلستان و ولز) در جنوب و پادشاهی اسکاتلند در شمال بریتانیا به وجود آمد.
*16*  صدرالدین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی معروف به مُلاصَدرا و صدرالمتألهین (درگذشته 1045 قمری)، متأله و فیلسوف شیعه ایرانی سده‏ یازدهم هجری قمری و بنیان‏گذار حکمت متعالیه است. کارهای او را می‏توان نمایش دهنده‏ نوعی تلفیق از هزار سال تفکر و اندیشه‏ اسلامی پیش از زمان او به حساب آورد. ملاصدرا بر این باور بود که مذهب شیعه دو وجه دارد، وجه ظاهری، یعنی همان شریعت و احکام دینی، و وجه باطنی، که همان درون‏مایه و حقیقت مذهب شیعه‏است و ملاصدرا آن را عرفان شیعی می‏نامید. او برای رستگاری انسان، هم شریعت و پایبندی به فرایض دین را لازم می‏شمرد و هم سیر و سلوک عرفانی برای رسیدن به حقیقت مذهب شیعه را ضروری می‏دانست. این در حالی بود که بیشتر دانشمندان قشری اصفهان، دید خوبی نسبت به عرفان نداشتند. ایشان بر این باور بودند که بسیاری از عارفان، به احکام دین اسلام پایبند نیستند و عمل به فرایض دینی را برای رسیدن به رستگاری لازم نمی‏بینند. یکی از دلایل تبعید ملاصدرا از اصفهان همین باور بود. ملاصدرا اگرچه به عرفان باور داشت، اما کوتاهی از احکام و واجبات دین را به بهانه‏ سیر و سلوک عرفانی رد می‏کرد. با دانشمندان قشری نیز به دلیل ستیز با عرفان شیعی مخالف بود. همچنین با برخی از صوفیان که عمل به واجبات دینی را ضروری نمی‏دانستند، مخالف بود. البته برخی معتقدند ملاصدرا با ادغام فلسفه و عرفان ناخواسته راه را برای بسته شدن مسیر فلسفه ورزی در جهان اسلام فراهم کرد.
*17*  عرفان اسلامی (Islamic mysticism) را می‏توان به عرصه وسیعی تعبیر کرد که عرفان نظری و عملی و متعارف را دربر می‏گیرد و با طریقت تصوف هم‏آمیختگی دارد و در مواردی تلقی یکسان یا مختلطی از آندو می‏شود.
*18*  محی‏الدین محمّد بن علی بن محمّد بن عربی طائی حاتمی (26 ژوئیه 1165–16 نوامبر 1240 میلادی) معروف به محیی‏الدین ابن عربی، شیخ اکبر و کبریت احمر پژوهشگر، فیلسوف، عارف و شاعر مسلمان سنی عرب اهل اندلس بود. ورود رسمی ابن عربی به تصوف در سنّ 21 سالگی روی‏داد، ولی او به‏زودی و در زمانی اندک بلندآوازه گردید، و مشایخ زمانش به دیدار او شتاب نمودند. محیی‏الدّین آثاری گران‏سنگ و پرارزش در شاخه‏های مختلف حکمت و علم پدیدآورد، تصوف را به نوعی به فلسفه تبدیل کرد، و در نوشته‏هایش عقاید و باورهای بسیاری از مکاتب را تبیین و تفسیر نمود.
*19*  اسفار اربعه با نام کامل الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الاربعة از معروف‏ترین آثار صدرالدین شیرازی شامل آخرین نظرات فلسفی او در حکمت متعالیه است که در چهار فصل (اول امور عامه وجود؛ دوم در جواهر و اعراض؛ سوم در خداشناسی و صفات او؛ چهارم در نفس و معاد) تنظیم شده و هر فصل آن با یکی از مراحل عملی و چهارگانه «مسافرت» های معنوی عرفا برای «رسیدن به خدا» که به اسفار اربعه مشهور است نامگذاری و هماهنگ شده‏است. ترجمه فارسی کامل این اثر با عنوان «حکمت متعالیه در اسفار عقلی اربعه» توسط محمد خواجوی در انتشارات مولی منتشر شده‏است.
*20*  اسفار اربعه یا سَفَرهای چهارگانه بنا بر آثار و تعلیمات عارفان «مراحل عملی» برای «رسیدن به خدا» است. مشهورترین تقریر از اسفار اربعه از ملاصدرا است که نام مهمترین کتاب خود و فصول آن را با سَفَرهای چهارگانه تطبیق داده‏است. اصل این تقریر ریشه در کلمات داود بن محمود قیصری، شارح فصوص الحکم دارد.
*21*  اخباریان در فقه شیعه امامیه معمولاً به یک مکتب فقهی می‏گویند که در بدست آوردن احکام عملی به اخبار و حدیث اکتفا یا تکیه می‏کنند در مقابل اصولیان که در این زمینه از روش‏های استنباط اجتهادی (اصول فقه) نیز کمک می‏گیرند. این‏گونه تقابل در روش فقهی از سده‏های نخستین نیز وجود داشته‏است اما به عنوان دو مکتب در سده‏های اخیر تاحدودی مرزبندی شدند.
*22*  بهاءالدین محمد بن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی (زاده‏ 8 اسفند 925 خورشیدی در بعلبک، درگذشته 8 شهریور 1000 خورشیدی در اصفهان) حکیم، علامه فقیه، عارف، منجم، ریاضیدان، شاعر، ادیب، مورخ و دانشمند نامدار قرن دهم و یازدهم هجری؛ که در دانش‏های فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات تبحر داشت. در حدود 95 کتاب و رساله از او در سیاست، حدیث، ریاضی، اخلاق، نجوم، عرفان، فقه، مهندسی، هنر و فیزیک بر جای مانده‏است. به پاس خدمات وی به علم ستاره‏شناسی، یونسکو سال 2009 که مصادف با سال نجوم می‏بوده نام وی را در لیست مفاخر ایران ثبت کرد.
*23*  محمدباقر مجلسی (1037 ه‏.ق در اصفهان - 1110 ه‏.ق در اصفهان) (1006–1077 شمسی) معروف به علامه مجلسی و مجلسی ثانی فقیه شیعه در دوران شاه سلیمان و شاه سلطان حسین صفوی بود. معروفترین اثر او بحارالانوار است که مجموعه‏ بزرگی از احادیث را گردآورده‏است. وی بعد از مرگ آقا حسین خوانساری در 1099 ه‏.ق در دوران سلطنت شاه سلیمان صفوی به مقام ملاباشی ایران رسید، عالی‏ترین مقام دینی کشور که تنها پس از پادشاه قرار می‏گرفت.
*24*  مانند شیخ اعظم انصاری که در فتنه بابیت بالکل کناره گرفت.
*25*  جنبش مشروطه، جنبش مشروطه‏خواهی، جنبش مشروطیت، انقلاب مشروطه یا انقلاب مشروطیت، مجموعه کوشش‏ها و رویدادهایی است که به امضا کردن فرمان مشروطه به دست مظفرالدین شاه قاجار در 14 مرداد 1285 انجامید و تا دوره محمدعلی شاه قاجار برای تبدیل حکومت استبدادی به حکومت مشروطه ادامه یافت و منجر به تشکیل مجلس شورای ملی و تصویب نخستین قانون اساسی کشور ایران گردید.
*26*  ابوعلی حسین بن عبدالله بن حسن بن علی بن سینا، مشهور به ابوعلی سینا، ابن سینا، پورسینا و شیخ الرئیس (زاده‏ 359 ه‏.ش در بخارا – درگذشته‏ 2 تیر 416 در همدان، 980–1037 میلادی)، همه‏چیزدان، پزشک، ریاضی‏دان، منجم، فیزیک‏دان، شیمی‏دان، روان‏شناس، جغرافی‏دان، زمین‏شناس، شاعر، منطق دان و فیلسوف ایرانی و از مشهورترین و تأثیرگذارترینِ فیلسوفان و دانشمندان ایران‏زمین است که به ویژه به دلیل آثارش در زمینه فلسفه ارسطویی و پزشکی اهمیت دارد. وی نویسنده کتاب شفا یک دانشنامه علمی و فلسفی جامع است و القانون فی الطب یکی از معروف‏ترین آثار تاریخ پزشکی است.
*27*  الشِّفاء مهم‏ترین و جامع‏ترین اثر ابن سینا را می‏توان دائرةالمعارفی به زبان عربی، در علوم عقلی به حساب آورد که در آن چکیده‏ آرای فلاسفه‏ بزرگ قدیم یونان و شارحان مدرسه‏ اسکندریه و افلاطونیان و نوافلاطونیان و… در همه‏ علوم عقلی، اعم از منطق، طبیعیات، ریاضیات و الهیات فراهم آمده و مورد تحلیل و نقد و بررسی علمی قرار گرفته‏است. مؤلف در کتاب گران‏سنگ شفاء در هر چهار قسمتِ منطق، ریاضی، طبیعی و الهیات توانسته به‏طور دقیق و کامل سخن بگوید و مطالب لازم را درباره‏ هریک از این چهار علم شریف به صورتی منظم و قابل استفاده در اختیار مخاطب قرار دهد.
*28*  اول: اعتقاد جازم به این‏که الف ب است. دوم: اعتقاد جازم به این‏که الف ب نیست غلط است. سوّم: اعتقاد جازم به این‏که این دو گزاره جائزالزوال نیستند.
*29*  یقین، مرتبه‏ای عالی از معرفت و از بالاترین مراحل سلوک و کمالات انسانی. در کتاب‏های اخلاقی یقین را اعتماد و توجه کامل به خدا و روی‏گردانی از غیر او معنا کرده و حالتی دانسته‏اند که در آن انسان نسبت به خوب و بد پیشامدها بی‏تفاوت است. علمای اخلاق برپایه آیات قرآن سه مرتبه «علم الیقین»، «عین الیقین» و «حق الیقین» را برای یقین بیان کرده و حق الیقین را ویژه عارفان و حکیمان بزرگ دانسته‏اند. محسن فیض کاشانی [داماد ملاصدرا] یقین را حالتی تعریف کرده است که در آن، انسان همه چیز را از خداوند می‏داند، به هیچ چیزی جز او توجه نمی‏کند، او را روزی‏ده خود می‏داند و باور دارد که هرچه او مقدر کرده است، تحقق پیدا خواهد کرد.
*30*  وقتی کلمه منطق و علم منطق بدون قید به کار می‏رود منظور همان منطق ارسطویی است که همان قوانین درست فکر کردن را به ما می‏آموزد. منطق ارسطویی از دو بخش تشکیل یافته است، بخش اول منطق صوری، در این بخش محتوای فکر مورد نظر نیست، بلکه آنچه مهم است فقط صورت و قالب فکر است. یعنی فقط به ما یاد می‏دهد که اگر می‏خواهی نتیجه درستی از یک استدلال بگیری، باید شرایطی که دارد رعایت کنی. بخش دوم منطق قدیم ارسطویی به نام صناعات خمس است که به بررسی مواد قیاس و استدلال پرداخته است.
*31*  حد یا تعریف به حسب اینکه شامل تمام ذاتیات محدود می‏شود یا نه، به تام و ناقص تقسیم می‏شود. حد تام، حدی است که همه ذاتیات معرَّف یا محدود را در برگیرد و باعث شناخت ماهیت و حقیقت محدود شود؛ مانند: الانسان حیوان ناطق.
*32*  اتحاد عاقل و معقول اصطلاحی در فلسفه است که به کیفیت ادراک مربوط می‏شود. قاعده «اتحاد عقل و عاقل و معقول» از ابتکارات فلسفی ملاصدرا، فیلسوف ایرانی سده 11 هجری، است. وی معتقد است در تکوین شناخت، قوه شناخت و شخص ادراک‏کننده (مدرِک) و موضوع ادراک‏شونده (مدرَک)، سه چیز مستقل از یکدیگر نیستند. در هر عمل شناخت، وجودی پدید می‏آید که در همان حال که نوعی وجود شیء ادراک‏شونده است در ظرف ادراک، نوعی وجود برای نفس ادراک‏کننده هم هست. نفس ادراک‏کننده این وجود را، که فعل خویش است، به وسیله قوّه فاعله ادراکی خویش آفریده است. این قوّه ادراکی، در حقیقت، خود نفس در مرتبه فعل و تأثیر است.

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 10 + شنبه 98 مهر 13 - 3:0 عصر

و ایضاً ریشه‏‌های نظری ناتوانی ایرانیان در تقابل با استثمار
ایران نیز کشور بزرگی بود. این را صنعت آن دوران نشان می‏دهد. وقتی آثار باستانی دوره صفویه را می‏بینیم. کشوری که آباد نباشد این‏همه کاروانسرا * ندارد. صنعت توریسم فعّال است. تجار در امنیت اگر نباشند این‏همه رفت و آمد بین بلاد نمی‏شود، جاده ابریشم راه نمی‏افتد. ** اگر امنیت و آرامش نباشد هزاران اختراع صورت نمی‏پذیرد و دانشمندان دست به ساخت بناهای غیرمتعارف مثل منارجنبان *** و مادی‏های اصفهان *2* و جوی‏های شگفت‏آور فین *3* کاشان نمی‏زنند. زمین چوگان به وسعت میدان نقش جهان نمی‏سازند *4* که جایگاه ویژه‏ای مشرف به آن مثل عمارت عالی‏قاپو *5* داشته باشد. مدنیّت در این کشور سر به فلک گذاشته بود و جرأت داده بود حتی نان جدید اختراع کنند *6* و خوردنی‏های ویژه برای سپاه *7*. یک تمدن باستانی باید در چه حدّی از شکوفایی باشد که از بخارات فاضلاب انرژی گرمایی تولید کند؟!
اما مطالعه تاریخ نشان می‏دهد این عظمت با شیب پرسرعتی از دست می‏رود. چرا و به چه علّت؟ چگونه جامعه‏ای با این قدرت علمی و معنوی تسلیم کفار اروپایی گردیده و جان و مال و ناموس خود را وا می‏گذارد؟
این‏جا نیز با بررسی‏های دقیق، ردپای همان مبانی نظری که هندوستان با عظمت را فروپاشید دیده می‏شود. تفکر فردمحور و انزواطلب بودایی و عرفانی که از تأثیرگذاری انسان بر پیرامون خود می‏کاهد و رشد را «درونی» معنا می‏کند، در سرزمین ایران نزج می‏یابد و رواج پیدا می‏کند. از کی و به دست چه کسی؟
عرفان، تصوّف و رهبانیت جایی در مذهب شیعه نداشت. تأکید مکرّر و مؤکّد رسول مکرّم اسلام (ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) فضا را برای پیدایش چنین اندیشه‏های درون‏گرایانه‏ای بسته بود. نخبگان و اندیشمندانی هم که در طول تاریخ گرایش‏های عرفانی پیدا می‏کردند، به سرعت توسط بزرگان شیعه دفع می‏شدند و منزوی می‏گردیدند.
اما در اواسط دوره صفویه، درست در زمانی که گالیله *8* داشت کیهان‏شناسی را متحوّل می‏ساخت و دکارت *9* فلسفه مَدرَسی *10* قرون وسطی را، شکسپیر *11* آمده بود تا صنعت رسانه را دگرگون کند، در نوع نمایشی آن، پیش از تولد نیوتن *12*، لایبنیتس *13* و جان لاک *14*، صد سال پیش از پیدایش بریتانیای کبیر *15*، صدرالمتألهین پا به عرصه وجود نهاد. فیلسوفی که به عرفان زبانی علمی بخشید *16*.
عرفان پیش از ملاصدرا وجود داشت، اما بیشتر تحت عنوان «عرفان عملی» *17* مشتمل بر مجموعه‏ای از نسخه‏های رفتاری که سینه به سینه و چهره به چهره از نسلی به نسلی دیگر توسط استاد به شاگرد منتقل می‏شد. کار بزرگ و ماندگار صدرالمتألهین الهام گرفتن از «ابن عربی» *18* در تولید عرفان نظری و شیعی کردن آن بود. وی با نگارش کتاب اسفار اربعه *19*، چهار گام عرفان عملی *20* را در قالب ادبیاتی فلسفی که استفاده از اصطلاحات ابن سینا و فارابی و کندی بود به نحوی آرایش داد که از نظر عقلی قابل قبول به نظر می‏رسید و با عقاید شیعه سازگار. ملاصدرا درباره ابن عربی می‏گوید: «منشأ دیگر تحول دینی در جهان اسلام به حتم عارف کبیر ابن عربی است، که واضع عرفان نظری در جهان اسلام است که به عقیده حقیر [ملاصدرا] اگر باعث رنجش اهل فلسفه نشود مقامی عظیم تر از بوعلی و فارابی دارد.»
در آن عصر و پیش از نشر آراء ملاصدرا، عرفا چهره محبوب و مورد پسندی در میان شیعیان نداشته و پیوسته مورد تکفیر قرار می‏گرفتند. ملاصدرا نیز به انحراف فکری و عملی بیشتر مدعیان تصوّف و عرفان اذعان می‏کرد. اما تلاش او برای عقلانی کردن تفکر عرفانی، اگر چه در بادئ امر با مخالفت‏های شدیدی روبه‏رو شد، با گذر زمان، جای خود را در میان بزرگان شیعه باز کرد و به خصوص در اندیشه پاره‏ای از فقها و اصولیون راه یافت. این بزرگان دریافتند که با شیوه فلسفی بهتر می‏توانند از اصول اعتقادی شیعه دفاع کرده و مسائل و معضلات علم اصول را حل کنند و کم‏کم این پندار شکل گرفت که فهم از روایات و احادیث و حل تعارضات باب تعادل و تراجیح نیز با کمک تفکر فلسفی آسان‏تر می‏شود. بزرگ شدن باب اصول عملیه، علی الخصوص استصحاب، می‏تواند آثار فلسفه در علم اصول فقه را نشان دهد.
شدّت گرایش به عرفان و فلسفه ملاصدرا را می‏توان پس از پایان دوره اخباری‏گری مشاهده کرد. در دوران حیات ملاصدرا، اخباری‏گری *21* حوزه‏های علمیه شیعه را فتح می‏کند و باور جاری بزرگان شیعه می‏شود. علم اصول فقه را طرد می‏کند و عرفان و فلسفه را نیز و 170 سال تفقه عقلانی را به محاق می‏برد. اخباری‏ها آموزه‏های ابن عربی را خلاف باورها و اعتقادات شیعه می‏دانستند و طبیعتاً در این دوران جایی برای نشر اندیشه‏های ملاصدرا نبود. اما پس از آسیب‏های فراوانی که تفکر اخباری‏گری به شیعه زد، در دوره بازگشت، فقها که دوباره باب علم اصول فقه را گشودند، عطشی که به علوم عقلی و استدلالی پیدا شده بود، فضای گسترده‏ای برای رواج و نشر تفکر ملاصدرا گشود. درست در همین زمان فرانسه در حال انقلاب است و انقلاب آمریکا نیز به تحقق پیوسته است. عصر صفویه و افشاریه و زندیه در ایران به پایان رسیده و قاجار بر سر کار آمده است.
حکمت متعالیه مورد قبول قرار گرفت و پاره‏ای از بزرگان را به سمت خود کشید. اما آثار سیاسی و اجتماعی رواج تفکر فلسفی/عرفانی ملاصدرا چه بود؟ کافیست به تاریخ مراجعه کنیم و رویدادهایی را که علمای اسلام و روحانیون در آن نقش داشته‏اند را بر رسیم. نخست فاصله معناداری‏ست که حوزه‏های علمیه از علوم و فنون روز می‏گیرند. «شیخ بهایی» *22* که خود استاد ملاصدرا محسوب می‏شود، حضور پررنگ و فعالی در عرصه سیاست دارد و در جمیع دانش‏های زمان خود صاحب نظر است. اخباریون مشهوری چون «علاّمه مجلسی» *23* نیز نقش‏های اجتماعی پرنفوذی را بازی می‏کنند. اما پس از ظهور و بروز عقلانیّت درون‏گرای عرفانی دیری نمی‏پاید که هیچ نمونه دیگری در میان بزرگان شیعه یافت نمی‏شود و اعتبار و احترام و عظمت علما به کناره‏گیری از زرق و برق دنیا، گوشه‏نشینی و ذکر کرامات و پیشگویی‏ها و علوم غیبیّه از قول و فعل آن‏هاست. تا جایی‏که می‏بینیم در فتنه‏های بزرگ هم کناره می‏گیرند *24* و دخالت نمی‏کنند و این عدم دخالت حمل بر فضل و کرامت می‏گردد. یا در قضیه مشروطه *25* که مداخله از طرف برخی صورت می‏گیرد، باقی طرد و نفی کرده و نهی می‏نمایند و این دخالت‏ها را منکَر تلقّی می‏کنند.
هنگامی که «درون‏محوری» عرفان به فلسفه راه پیدا می‏کند، یقینی که «ابن سینا» *26* در «شفا» *27* سه شرط سخت و دشوار برای تحققش اعلام می‏کند *28*، ناگهان تبدیل به یک «حالت درونی» *29* می‏شود. روش منطقی میراث «ارسطو» *30* نیز که تلاش می‏کرد از طریق حدّ تامّ *31*؛ جنس و فصل، با واقعیت ارتباط برقرار کند و آن را بشناساند، با اصالت یافتن وجود در مبنای حکمت متعالیه، دیگر قادر به ارائه هیچ شناخت قابل تحلیل و ارزیابی‏ای از واقعیت نیست.
این دو نقیصه، حکمت متعالیه را به ابزاری تبدیل کرد که صرفاً می‏تواند لوازمات اوهام و ادراکات باطنی یا شهودی فرد را نشان داده و تعقیب کند. این فلسفه هیچ ابزاری برای شناخت واقعیت ندارد و نظریه «اتحاد عقل و عاقل و معقول» *32* آن در شناخت جهان ماده ناکارآمد است. طبیعتاً اتفاق عجیبی در میان پیروان این فلسفه افتاده است؛ تعارضات و تناقضات غیر قابل حل.

-----------------------------------
*  پررونق‏ترین دوره احداث و مرمت کاروانسراها را می‏توان دوره صفویه دانست. در این دوران بود که شاه عباس یکم با توجه به تدبیر خود، تصمیم به بازسازی و احیای جاده ابریشم نمود و یکی از الزامات این کار را احیای کاروانسراها می‏دانست. پژوهشگران همین موضوع را یکی از دلایل اشتهار بیشتر کاروانسراها به کاروانسرای شاه عباسی می‏دانند.
**  بازرگانی در عصر صفویان هم به صورت مبادله‏ کالا با کالا و هم مبادله‏ کالا با پول نقد (سکه‏ نقره‏ صفوی یا خارجی) صورت می‏گرفت. بازرگانان عمده برای انجام کارهای تجاری، نمایندگی داشتند که به نقاط گوناگون سفر می‏کردند. برخی از بازرگانان در کشورهای دور مانند سوئد و چین فعالیت تجاری داشتند. بازرگانان به خاطر حمایت حکومت، از اعتبار بالایی برخوردار بودند. تجارت داخلی در دست تاجران ایرانی مسلمان بود. یکی از محصولات عمده صادراتی، ابریشم بود. بازرگانان ارمنی، انگلیسی و هلندی، در صدور ابریشم خام ایرانی با یکدیگر رقابت می‏کردند. غیر از ابریشم و پارچه، تیماج، پشم شتر و گوسفند، چرم، ظروف مدل چینی، مصنوعات طلا و نقره، قالی و سنگ‏های قیمتی، به کشورهای اروپایی صادر می‏شد. در مقابل، از آن جا ماهوت و منسوجات، جام، آینه و شیشه‏ پنجره، اجناس فلزی تجملی، چراغ و کاغذ تحریر وارد می‏شد. شاه عباس اول در توسعه بازرگانی مؤثر بود. یکی از کارهای مهم این پادشاه، برقراری روابط تجاری با کشورهای خارجی بود. از دیگر کارهای شاه عباس، توسعه بندرهای هرمز و جرون (بندرعباس) و برقراری امنیت در این مناطق مهم تجاری بود. این اقدامات موجب گسترش روابط تجاری با کشورهای خارجی شد، تا بدان جا که گاهی بیش از 300 کشتی در بندر هرمز لنگر می‏انداختند. بندرعباس و اصفهان نیز از مراکز مهم فعالیت بازرگانان هند، پرتغال، هلند و انگلستان بودند. در دوره‏ صفویه، امتیازات و تسهیلات زیادی مانند مصونیت قضایی و معافیت گمرکی، برای بازرگانان اروپایی قائل شدند. بازرگانان خارجی اجازه‏ صدور هر نوع کالا، به جز اسب را داشتند. از جمله عوامل توسعه‏ بازرگانی، امنیت راه‏ها بود. بازرگانان باید عوارض راهداری و مالیات گمرکی (به میزان 10 درصد قیمت کالا) می‏پرداختند. علاوه بر این، برای آن که کالا زودتر ترخیص شوند، 4 درصد به «شهبندر» پرداخت می‏شد.
***  منارجنبان یکی از آثار تاریخی اصفهان است که در سال 1362 از خمینی شهر جدا و به اصفهان ملحق شد. این بنا در سال 716 قمری ساخته شده و عارفی به نام «عمو عبدالله کارلادانی» در آن به خاک سپرده شده‏است. کارلادان یکی از روستاهای معروف منطقه ماربین باستان است. نکته قابل توجه درباره‏ این بنای تاریخی این است که با حرکت دادن یک مناره، مناره دیگر نیز به حرکت و جنب و جوش می‏آید. ایوان منارجنبان یکی از آثار تک ایوانی دوران ایلخانی است که به سبک مغول ساخته شده؛ ولی شکل مناره‏ها نشان می‏دهد که آن‏ها را اواخر دوره صفویه به ایوان اضافه کرده‏اند. دلیل حرکت این بنا مدت هاست برای دانشمندان سؤال بوده و بسیاری هنوز هم می‏گویند هیچ دلیل منطقی ای برای این حرکت وجود ندارد.
*2*  کلمه مادی، در گویش عامیانه مردم اصفهان به جوی بزرگ و مجرای آبی گفته می‏شود که از رودخانه برای زراعت و کشاورزی و یا مصرف شرب اهالی شهری جدا می‏شود و این واژه به لفظ فارسی قدیم به معنای ممر و مجرای آبی است که از رودخانه کوچک‏تر و از نهر بزرگ‏تر باشد. در زمان‏ صفویه‏ بر اثر رشد جمعیت‏ و توسعه‏ شهر و نیاز بیش‏ از پیش‏ به‏ آب‏، برای‏ تقسیم ‏آب‏ زاینده ‏رود از وجود دانشمند معروف‏ شیخ‏ بهایی‏ استفاده‏ نمودند. طومار شیخ‏ بهایی‏ در سال‏ 923 هجری‏ قمری‏ در زمان‏ شاه‏ طهماسب‏ صفوی‏ تنظیم‏ و مورد استفاده‏ قرار گرفت‏. «تقسیم‏ آب‏ زاینده‏ رود که‏ به‏ نام‏ طومار منسوب‏ به‏ شیخ ‏بهایی‏ معروف‏ است‏ و یگانه ‏تقسیم‏ نامه‏ کامل‏ بر جای ‏مانده‏ از زمان های‏ دور در مورد بهره‏ گیری‏ از آب‏ این‏ رودخانه‏ محسوب‏ می‏شود، شامل‏ یک‏ صفحه‏ (حکم‏ شاه‏ و روش‏ محاسبه‏ و مدیریت‏ آن‏)، دو صفحه‏ قواعد کلی ‏اجرایی و 24 صفحه‏ ریز حقابه ‏های‏ بلوکات‏ و روستاهای‏ مختلف‏ حوزه ‏آبخور رودخانه و جمعاً 27 صفحه‏ است.» ‏بر اساس‏ این‏ تقسیم ‏نامه‏، آب‏ رودخانه‏ طی‏ چهار مرحله‏ تقسیم‏ به‏ آخرین‏ سطوح‏ اراضی ‏آبخور آن‏ می‏رسد.



[پاورقی‌ها ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 9 + پنج شنبه 98 مهر 11 - 2:0 عصر

ریشه‏‌های نظری ناتوانی هند در تقابل با استثمار
اندکی به گذشته باز گردیم. برای تحلیل این‏که چطور چنین بلایی سر یک کشور می‏آید و تمام منابع خود را در اختیار کفار قرار می‏دهد.
انگستان 150 سال حدوداً بر هندوستان حکومت کرد. آن را بخشی از خاک خود اعلام کرده و تمامی منابع طبیعی آن را به سرقت برد. هندی‏ها را به بردگی گرفت و به عنوان سربازان خود به اقصی نقاط جهان کشاند. تا سال‏ها بخشی از ارتش انگلستان را همین هندی‏ها تشکیل می‏دادند.
این چند گزارش تاریخی را بخوانید:
«ویل دورانت» * درباره هند می‏نویسد: «به خاطر داشته باشیم که مردم شمال هند با یونانی‏ها، رومی‏ها و خود ما هم‏نژاد هستند یعنی از همان نژاد هند و اروپایی یا آریایی هستند.» زبان سانسکریت ریشه زبان اروپایی است. وی یادآور می‏شود که ریاضیات هندی چگونه توسط اعراب وارد غرب گردید و همچنین پرداختن به مسائل دیگری چون فلسفه، مذهب و تمدن در هند و به طور عام در شرق، که در جای خود قابل توجه است.
در ادامه وی به این نکته اشاره دارد که چگونه هندوستان توسط دزدان دریایی انگلیسی و فرانسوی مورد تهاجم و غارت قرار گرفت و استعمار و استثمار چگونه در این کشور غلبه یافت و مردم این سرزمین را در خود فروکشاند. وی می‏نویسد که انگلیسی‏ها همه چیز را در هندوستان به فروش می‏رساندند آنها حتی حاکمان ایالت‏ها را با دریافت رشوه به قدرت می‏رساندند، و هندوها را وادار می‏کردند گران بخرند و ارزان بفروشند و این سیاست امپریالیستی بود که سبب گردید 30 میلیون هندی در کلکته به اوج بدبختی برسند.
طی اشغال هند توسط نیروهای بریتانیا، ‏بر اساس منابع مختلف تاریخی، در دهه 1770 میلادی بیش از 10 میلیون هندی تنها در ایالت بنگال این کشور، بر اثر قحطی و گرسنگی، بیماری، بدرفتاری و شکنجه به دست نظامیان انگلیس و یا بر اثر فشار کار اجباری جان خود را از دست دادند.
در حقیقت هندی‏ها می‏بایست در کشور خود به انگلیسی‏ها مالیات می‏پرداختند؛ «درصد مالیات‏ها نسبت به تولید ناخالص ملی در هند بیشتر از هر کشور دیگری در دنیا است تا همین اواخر این رقم معادل دو برابر درصد مالیات‏ها در انگلیس و سه برابر اسکاتلند بود.» انگلیسی ها به واسطه این مالیات‏های سنگین، هزینه سربازان هندی را، برای سلطه بر کل این شبه قاره تامین می‏کردند و بدون صرف هیچ هزینه اقتصادی و انسانی توانستند خود را بر کل هندوستان مسلط سازند، در حقیقت از خود هندی‏ها برای استعمار و استثمار هندوستان بهره بردند. وی معتقد است که هندوها در برابر این همه ستم هیچ فریادرسی نداشتند. ویل دورانت در ادامه به چگونگی انهدام اقتصادی هندوستان می‏پردازد و می‏نویسد: «شرایط اقتصادی هند نتیجه اجتناب‏ناپذیر استثمار سیاسی آن است.»
از سال 1942 نیز قحطی دیگری به دلیل تصمیم استعماری دولت بریتانیا و شخص چرچیل در هندوستان به وقوع پیوست که در حدود 5 میلیون هندی دیگر را به کام مرگ کشاند. طی سال‏های 1942 تا 1944 بین 3/5 تا 5 میلیون هندی بر اثر قحطی جان باختند. به دستور چرچیل در این سال‏ها، تمامی کشتی‏هایی که برای انتقال مواد غذایی به هند مورد استفاده قرار می‏گرفت، به انتقال تجهیزات و آذوقه برای نیروهای نظامی انگلستان در شمال آفریقا به کار گرفته شدند و بدین ترتیب قحطی بزرگی این بار نیز در ایالت بنگال هند جان میلیون‏ها هندی را گرفت.
مقام معظّم رهبری در همین مقوله می‏فرمایند: «ثروتی که انگلستان در قرن هجدهم و نوزدهم بدست آورد و توانست به وسیله‏ی آن ثروت و پول نقد و طلای نقد، سیاست خودش را بر کل اروپا و مناطق دیگر سیطره بدهد، بخاطر پولی بود که انگلیسی‏ها از استعمار کشورهای شرقی و عمدتاً شبه قاره‏ی هند بدست آورده بودند؛ شبه قاره‏ی هند و کشور سیام سابق و بقیه‏ی کشورهای آن منطقه را غارت کردند! شما به تاریخ مراجعه کنید، مطالعه کنید؛ واقعاً در یکی دو کلمه نمیشود گفت که اینها با هند چه کردند؛ انگلیسی‏ها ثروت هند را و ثروت آن منطقه را - که منطقه‏ی بسیار پرثروتی بود - مثل یک انار آب‏لمبوئی فشردند و همه رفت توی خزانه‏ی دولت انگلیس و کشور انگیس تبدیل شد به یک ثروتمند! دیگر سؤال نمیشود این ثروت از کجا آمد. این ثروت احترام دارد!» **
آن‏چه تعجب انسان را بر می‏انگیزد این‏که هند در اوج اقتدار و صنعت و دانش و هنر، در مقابل گروه اندکی از سربازان انگلیسی شکست خورده است. گزارش‏های رسمی حاکی از آن است که نیروهای انگلیسی مستقر در کشور پهناور هندوستان، کشوری با چند صد میلیون جمعیت، به چهل هزار نفر هم نمی‏رسید! چه چیزی مانع شد تا این جمعیت در مقابل دشمنانی اندک قیام نکند و 150 سال مدارا نماید؟!
راز آن در ریشه‏های نظری و اعتقادی انسان‏هاست. مردم هند با باورهای هندویی *** و بودایی *2* رشد کرده و اندیشه‏هایشان با مکتب‏های درون‏گرا و فردمحور عجین شده بود. مکاتبی که انسان‏ها را به مدارا با رنج و حتی لذّت بردن از آن دعوت می‏کند. پیش از آن‏که انگلیس وارد هند شود، سلاطین و اشراف هند برای استثمار ملّت خود، ذهن آن‏ها را با اندیشه‏هایی باطل مسموم کرده بودند. اندیشه‏هایی که ظاهری عرفانی و صوفیانه دارند.
چکیده آموزه بودا این است: «ما پس از مرگ در پیکری دیگر باز زاییده می‏شویم. این باززایی ما بارها و بارها تکرار می‏شود. این را چرخه هستی یا زاد و مرگ می‏نامیم. هستی رنج است. زایش رنج است. پیری رنج است. بیماری رنج است. غم و اندوه، ماتم و ناامیدی رنج است. پیوند با آنچه نادلخواه است، رنج است. دوری از آنچه دلخواه است، رنج است؛ و خلاصه این‏که دل بستن رنج‏آور است. ما اگر خواسته باشیم که از چرخه‏ زاد و مرگ رهایی یابیم باید گرایش‏های نفسانی را کنار بگذاریم، درستکار باشیم، به یوگا پرداخته به حالات خلسه روحی دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما به همه‏ موجودات و بوندگان می‏شود و سپس از راه این درک‏ها و تمرکزهای ژرف به روشنی و بیداری می‏رسیم و از این دور باطل خارج می‏شویم.»
افسران انگلیسی وقتی با چنین نگرش‏های مذهبی مواجه شدند، مردمی بی‏آزار را در مقابل خود یافتند که هر چه از آن‏ها بدزدی بیشتر با تو دوستی می‏کنند و هر چه بیشتر آن‏ها را آزار دهی بیشتر به تو دل می‏بندند! در حقیقت این پادشاهان هندوستان بودند که با تحمیق ملّت خود، ابزاری مناسب برای استثمارگران فراهم کرده بودند.
آثار نظریه تناسخ *3* در مکاتب هندی در مشابهت عجیبی با مکتب اشاعره *4* در اسلام است که قاتلانی مانند حجّاج بن یوسف *5* برای تخدیر مردم و شکستن مقاومت آن‏ها جبرگرایی را ترویج می‏کردند. حجّاج در توجیه جنایت‏های بی‏شمار خود می‏گفت: «این مردم گناهکارند. من باید بر آن‏ها مسلّط باشم و به آن‏ها ستم کنم، چرا که مستحق آن هستند» *6*
شاهان هند از رواج و دامنه گرفتن مکتب بودا خرسند بودند. زیرا می‏دیدند بر اقتدار آنان می‏افزاید و بر ظلم‏هایشان سرپوش می‏نهد. جامعه‏ای ساختند که طبقاتی بودن را می‏پسندید و فقرا از فقر خود راضی بودند و اجحاف در حق خویش را بر می‏تافتند. این به پنهان کردن کلید خانه زیر پادری می‏ماند. اگر چه ورود به خانه را برای اهل آن تسهیل می‏کند، اما راهی برای آمد و شد دزدان نیز می‏گشاید!

--------------------------------
*  ویلیام جیمز دورانت (به انگلیسی: William James Durant) (زاده‏ 5 نوامبر 1885 ـ مرگ 7 نوامبر 1981)، فیلسوف، تاریخنگار و نویسنده‏ آمریکایی بود. مهم‏ترین اثر او تاریخ تمدن، مجموعه کتابی 11 جلدی است که با همکاری آریل دورانت، همسرش نوشته‏است. وی در این کتاب توانسته‏است با استفاده از آثار مورخان دیگر (از هرودوت تا آرنولد توین‏بی)، که از ابتدای تاریخ مکتوب بشر تا کنون زیسته‏اند، مکتب نوینی از تاریخ‏نگاری را به وجود آورَد. او برای نوشتن هر فصل از کتاب به گوشه‏ای از دنیا سفر می‏کرد؛ از مصر و ایران تا سیبری و ژاپن. مقصد او برای نوشتن جلد اول کتاب تاریخ تمدن با عنوان «مشرق‏زمین، گهواره‏ تمدن» بود. بعد چاپ جلد اول، سفرهای دور دنیایش شروع شد که 50 سال ادامه یافت. در نهایت، در 1975، نوشتن تمامی 30 جلد کتابش و همچنین سفرهایش به اتمام رسیده است.
**  بیانات در دیدار استادان و دانشجویان کردستان‏، 27/2/1388
***  هندوئیسم، هندوگرایی یا آئین هندو یا هندوتوا، یک دین هندی است که بیش از سه هزار سال دیرینگی و میلیون‏ها پیرو دارد. هندو پس از مسیحیت و اسلام سومین دین بزرگ جهان است. به باور هندوها، یک روح واحد کیهانی به نام برهمن وجود دارد. هر موجود زنده یک روح ذاتی (آتمان) و خدایی دارد که با برهمن یکی است. از آن‏جا که موجودات زنده این را درک نمی‏کنند و فریب این تصاویر ناماندگار جهان ظاهری را می‏خورند روح‏های ذاتی افراد در تله بدن‏ها گیر افتاده و نمی‏تواند به برهمن بپیوندد. تنها زمانی که فرد این یگانگی ارواح (وحدانیت وجود) را کاملاً درک کرد، آتمان می‏تواند از چرخه زایش دوباره و قانون کارما بگریزد و به برهمن جاویدان بپیوندد.
*2*  آیین بودا یا آیین بودایی، بودیسم یا بوداگرایی دین و فلسفه‏ای مبتنی بر آموزه‏های سیدارتا گوتاما که در حدود 566 (پیش از میلاد) تا 486 (پیش از میلاد) می‏زیسته، است. آیین بودا به تدریج از هندوستان به سراسر آسیا، آسیای میانه، تبت، سریلانکا، یمن، آسیای جنوب شرقی و نیز کشورهای خاور دور مانند چین، مغولستان، کره و ژاپن راه یافت. آیین بودایی به عنوان دین پاکان در نظر گرفته می‏شود و با 500 میلیون پیرو یکی از ادیان اصلی جهان به‏شمار می‏آید. آیین بودا بیشتر بر کردار نیک، پرهیز از کردار بد و ورزیدگی ذهنی تأکید دارد. آماج این ورزیدگی‏ها پایان دادن به چرخه تولد مجدد یا سمساره است که از طریق بیداری یا درک واقعیت راستین، رسیدن به رهایی یا نیروانا صورت می‏گیرد. اخلاقیات بودا گرایانه بر دو اصل بی‏گزندی و رواداری برپا شده‏است. از دیدگاه بودا ما اگر خواسته باشیم که از چرخه‏ زاد و مرگ رهایی یابیم (در صورتی که به آن چرخه باور داشته باشیم) باید گرایش‏های نفسانی را کنار بگذاریم، درستکار باشیم، به یوگا پرداخته به حالات خلسه روحی دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما به همه‏ موجودات و بوندگان می‏شود و سپس از راه این درک‏ها و تمرکزهای ژرف به روشنی و بیداری می‏رسیم و از این دور باطل خارج می‏شویم.
*3*  یعنی زاییده شدن دوباره پس از مرگ، با اختلافاتی در مفهوم، از اعتقادات ادیانی مانند دائو، بوداگرایی، هندوگرایی، مانوی، برهمایی، جینیسم، سیکیسم، اهل حق (یارسان) و غُلات شیعه است. برمبنای تناسخ مظاهر هستی واقعی یکیست و تمام هستی‏ها پرتوی از آن هستی است و آن هستی یگانه همان برهمن است که همان عالم کبیر و روح جهان است و هر چیز جز او سایه‏ای از هستی اوست بر این اساس روح انسان عالم صغیر است که خود نیز پرتوی از روح برهمن است و رستگاری انسان در رهایی از تولد دوباره یا تناسخ اوست برپایه این اصل روح انسان تا قبل از تزکیه و پاکی کامل بارها در بدن‏های مختلف وارد شده و به این جهان بر می‏گردد و کیفیت زندگی کنونی او بسته به رفتار و کردار نیک انسان در زندگی گذشته اش دارد و راه نجات او مدد از شهود و درونگرایی و توجه به حقیقت است تا بتواند به حقیقت مطلق بپیوندد. برای انسان هیچ عذابی دردناکتر از این نیست که تا پشت دربروی ولی تورا راه نداده و برت گردانند.
*4*  اَشاعِره، نامی است که بر پیروان مکتب کلامی ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری اطلاق می‏شود. اشاعره در معنای عام به سنت‏گرایان یا اهل سنت و جماعت گفته می‏شود، یعنی آنان که در برابر خردگرایان معتزلی، بر نقل (قرآن و سنت) تأکید می‏ورزند و نقل را بر عقل ترجیح می‏دهند. آن‏ها معتقند: حق تعالی مالک خلایق است و آنچه اراده اش باشد، انجام می‏دهد و فرمان می‏دهد. چنانچه جمیع خلایق را به بهشت ببرد یا همه را در آتش جهنم بیندازد، خطایی مرتکب نشده‏است؛ چون او مالک مطلق است.
*5*  حجاج بن یوسف ثقفی (عربی: الحجاج بن یوسف الثقفی) (40 هجری/اوائل ژوئن 661 م. – 95 هجری/714 م) والی حجاز و عراق در روزگار بنی‏امیه و زاده‏ طائف است. وی فردی خونریز بود و در زمان زمامداری در عراق، هزاران نفر را از دم تیغ گذراند. حجاج مردی خونخوار بود و پیرمرد و بچه و بزرگ و کوچک و زن و مرد را به اتهام شیعه بودن می‏کشت. در عصر حجاج اگر به کسی می‏گفتند کافر، بیشتر راضی بود تا اینکه بگویند شیعه.
*6*  تفسیر نمونه، ج1، ص85


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 8 + سه شنبه 98 مهر 9 - 7:0 صبح

تلاش موفق شهید صدر و تلاش ناموفق شهید مطهری
«شهید صدر» * این را یافت. کتاب «اقتصادنا» ** را برای همین نوشت. این کتاب سه فصل دارد که در فصل نخست اقتصاد سرمایه‏داری و در فصل دوم اقتصاد اشتراکی یا همان سوسیالیستی نقد می‏شود. فصل سوّم هم به اقتصاد اسلامی می‏پردازد. مهم‏ترین عنصری که در زنجیره ساختار اقتصاد غربی مورد توجه شهید صدر قرار می‏گیرد «انحصار زمین» است. او ادله شرعی و فقهی فراوانی ارائه می‏کند که در اسلام مالکیت زمین مشروط است و بسیاری از زمین‏ها در تملّک افراد نمی‏آیند. این پاشنه آشیل نظام سرمایه‏داری‏ست. او کتاب خود را به زبان عربی نگاشت و سال‏ها بعد که به فارسی ترجمه شد، چندان مورد مطالعه و بررسی قرار نگرفت.
اما «شهید مطهری» *** وضعیت دیگری داشت. وی نیز عباراتی شبیه به شهید صدر دارد. در یادداشت‏های اقتصادی خود می‏نویسد: «نظر اسلام در مورد اقتصاد مبتنی است بر یک اصل فلسفی و آن این‏که زمین و منابع اوّلیه برای بشر، یعنی برای این‏که زمینة فعّالیت و بهره برداری بشر قرار بگیرد، آفریده شده است: «ولقد مکناکم فی الارض و جعلنا لکم فیها معایش قلیلا ما تشکرون (اعراف:10)؛ و همانا شما را در زمین مأوا دادیم و در آن برای شما روزی‏ها قرار دادیم و چه کم شکرگزاری می‏کنید» در هیچ‏کدام از این دو عامل، یعنی عامل مورد استفاده و عامل استفاده کننده نباید موجبات حبس و تعطیل و رکود فراهم شود… کسی نباید گمان کند که اگر مالک خصوصی مالی شد، اختیار مطلق دارد می تواند آن را حبس کند؛ زیرا مطابق آن‏‏چه گفتیم، خداوند، انسان را فاعل، و منابع اوّلیه را قابل آفریده است، و این قوّة فاعلی خواسته که از آن مادّة قابله استنتاج کند. خود زکات برطلا و نقره عنوان جریمه دارد؛ لهذا علی علیه‏السلام فرمود: انکم مسؤولون حتی عن البقاع والبهائم» *2*
بنابراین در نظر شهید مطهری نیز، مانند شهید صدر، اگر فردی زمینی را رها کند و در آن نه بنایی بسازد و نه کشاورزی کند و اگر هم بنایی ساخته، نه خود ساکن شود و نه منفعت سکونت در آن را واگذار کند، این زمین از ملکیت وی خارج می‏شود و هر شخص دیگری یا حکومت اسلامی می‏تواند آن را تصرّف کند و به بهره‏برداری برساند. زمین عنصر مهمی در زنجیره عناصر نظام سرمایه‏داری‏ست که اگر تحلیل شود و قوانین آن اصلاح شده، به اسلام بازگردد، از اساس ساختار اقتصاد لیبرال را بر هم می‏زند.
برخورد با شهید مطهری اما متفاوت بود. پس از شهادت ایشان این یادداشت‏ها توسط برخی از روزنامه‏ها منتشر شد و مخالفت‏های شدیدی را برانگیخت. چون این نگاره‏ها در تقابل با نظام سرمایه‏داری بود، توجیهی شد تا دیدگاه وی را به رویکرد سوسیالیستی نزدیک کند. حرف‏ها و سخن‏هایی علیه شهید مطهری به راه افتاد: «مطهری التقاطی است «یا» مارکسیسم زده است».
یادداشت‏های وی بعدها در قالب یک کتاب منتشر شده که در فصل سوّم از بخش اول آن عنوان «سرمایه‏داری جدید» ذکر شده است. استاد در این فصل سرمایه‏داری جدید را «رأس و رئیس مسائل مستحدثه(یا نوپدید)» معرفی می‏کنند و با نقد شیوه رایج اجتهاد، در این زمینه می‏نویسند: «فقهای عصر، از مسائل بانک و بیمه و چک و سفته به عنوان مسائل مستحدثه کم و بیش بحث‏هایی کرده و می‏کنند ولی توجه ندارند که رأس و رئیس مسائل مستحدثه، خود سرمایه‏داری است. زیرا ابتدا چنین تصور می‏رود که سرمایه‏داری یک موضوع کهنه قدیمی است که شارع اسلام برای آن، حدود و موازین مقرر کرده است. تجارت، اجاره، مستغلات، مزارعه، مضاربه، مساقات، شرکت‏ها، همه اینها سرمایه‏داری است که در اسلام برای آنها احکام و مقرراتی تعیین کرده(شده) است. اما اینکه مقدار سرمایه کمتر یا بیشتر باشد ربطی به مطلب ندارد. ولی حقیقت مطلب اینطور نیست. سرمایه‏داری جدید یک پدیده جداگانه و مستقل و بی‏سابقه‏ای است و جداگانه و مستقلاً باید درباره آن اجتهاد کرد». در همین فصل، برهان مارکسیسم بر نامشروعیت سرمایه‏داری جدید را رد می‏کنند و سپس خود از منظری متفاوت و البته ریشه‏ای‏تر، به عدم مشروعیت سرمایه‏داری جدید فتوا می‏دهند.
دیدگاه‏های شهید مطهری دچار سوء برداشت شدند و به همین جهت مخالفت‏هایی را در میان بزرگان روحانیت بر انگیختند و در نهایت در آن زمان، از انتشار یادداشت‏های ایشان جلوگیری شد. آن‏ها تصوّر کرده بودند مخالفت شهید مطهری با «سرمایه‏داری» به معنای مخالفت با مالکیت خصوصی مورد نظر اسلام بوده و در نتیجه در غلتیدن به نظام سوسیالیستی و اشتراکی‏ست.
«آیت‏الله معرفت» *3* هم مقاله *4* مفصلی در موضوعی مرتبط نوشته و از اساس، مالکیت خصوصی زمین را خلاف ادله شرعی اسلامی دانسته است. دقّت‏های ایشان بیشتر فقهی بوده و جای تردید و شکی باقی نمی‏گذارد.
به صورت خلاصه، نظام سیاسی‏ای که اقتصاد در آن محور است و در اقتصاد نیز کلید توسعه بر اساس طرح آدام اسمیت «انباشتگی سرمایه» است و سرمایه نیز تبدیل شده به برات‏ها و حواله‏هایی اعتباری و بدون پشتوانه حقیقی که اساس محاسبه تورّم و نرخ و سرعت بی‏ارزش شدن این اَسناد جعلی، «ربا» است، در چنین ساختاری مهم‏ترین عنصر قدرت مبتنی بر نقدشوندگی «وام»های ربوی‏ست. این نقدشوندگی از طریق گرو و رهن میسّر می‏شود و هیچ رهن و گرویی بادوام‏تر و پایدارتر از «زمین» و «ملک» نیست و این تنها از طریق «انحصار زمین» حاصل می‏شود. پس انحصار مالکیت زمین پاشنه آشیل نظام سرمایه‏داری‏ست و اگر آن را از زیر برج عاج آن بیرون بکشیم، تمام سرمایه‏داری آناً فرو می‏پاشد و چیزی از آن باقی نمی‏ماند. همین است که ترومن اولین نفوذ اقتصادی در ایران را «اصلاحات ارضی» قرار می‏دهد. فاجعه‏ای که تحت عنوان «انقلاب سفید شاه و مردم» *5* در این کشور روی داد. باور کردنی نیست که بخش مُعظَم همان قوانین استثماری همچنان در کشور ما رسمیت دارد و در دادگاه‏ها مورد ارجاع حقوقی و قضایی قرار می‏گیرد!

--------------------------------
*  سید محمدباقر صدر (زاده‏ 1313 / 1353 (قمری) - درگذشته‏ 1359 /1400 (قمری)) فقیه، اصولی، مجتهد، فیلسوف، اندیشمند، مرجع تقلید مبتکر و نظریه‏پرداز شیعه و سیاستمدار عراقی بود. از او گاه به لقب شهید خامس و سید ذبیح القفا نیز یاد می‏شود. در سال 1365 (قمری) که دوازده ساله بود به همراه برادرش سید اسماعیل به نجف رفت تا نزد استادان حوزه علمیه آن شهر به تحصیلات عالی بپردازد. او بخشی از سطوح را نزد برادرش آموخت. دوره عالی فقه و اصول را نزد سید ابوالقاسم خویی و شیخ محمدرضا آل یاسین گذراند. فلسفه اسلامی (اسفار ملاصدرا) را از صدرا بادکوبه‏ای آموخت و در کنار آن فلسفه غرب و نظرات فلاسفه غیرمسلمان را هم آموخت. گفته شده وی در دروس علامه جعفری در این زمینه شرکت کرده‏است. او در فلسفه، اقتصاد، منطق، اخلاق، تفسیر و تاریخ نیز مطالعه و تحقیقاتی داشت. وی را می‏توان بنیانگذار منطق استقرائی در حوزه دانست.
**  اقتصادنا، سیدمحمدباقر صدر، ناشر بوستان کتاب قم، 1387
***  مرتضی مطهری (زاده‏ 13 بهمن 1298 برابر با 3 فوریه 1920 میلادی در فریمان - ترورشده‏ 11 اردیبهشت 1358 در تهران) روحانی شیعه، استاد فلسفه‏ اسلامی و کلام اسلامی و تفسیر قرآن، عضو هیئت موتلفه اسلامی و از نظریه‏پردازان نظام جمهوری اسلامی ایران بود. وی قبل از انقلاب سال 1357 استاد دانشکده الهیات دانشگاه تهران بود. بعد از انقلاب به ریاست شورای انقلاب منصوب شد. سید روح‏الله خمینی علاقه‏ زیادی به وی داشت، تا بدانجا که بعد از مرگش گفت: «فرزند عزیزی را که پاره‏ تنم و حاصل عمرم بود، از دست دادم»
*2*  مرتضی مطهری، نظری به نظام اقتصادی اسلام، انتشارات صدرا، 1368
*3*  محمدهادی معرفت (1309-1385ش) از عالمان شیعه و محققان علوم قرآنی است. در کربلا متولد شد و خاندانش از نوادگان شیخ عبدالعالی میسی هستند. تحصیلات حوزوی را در حوزه‎های علمیه کربلا، نجف و قم گذراند و سپس در کنار فقه و اصول، توان خود را در تفسیر و علوم قرآن گذارد. کتاب‏هایی از وی در این عرصه باقی مانده، که مجموعه ده جلدی التمهید و صیانة القرآن من التحریف و التفسیر و المفسرون از جمله آن‏هاست. محمد هادی معرفت در دی 1385ش درگذشت و در حرم حضرت معصومه به خاک سپرده شد.
*4*  مالکیت زمین در منابع اسلامی، محمدهادی معرفت، اندیشه حوزه، 1374، شماره 2: «موضوع این نوشتار، بحث درباره مسأله زمین است:آیا آباد نمودن آن موجب ملکیت می‏شود یا صرفا حق اولویت می‏آورد؟صریح کلمات فقهای بزرگی همچون شیخ، محقق، علامه، شهید و مانند ایشان، صرف حق است، و نیز ظاهر کلمات دیگران بر همین است، زیرا گرچه تعبیر به ملک کرده‏اند، ولی مقصودشان ملک تبعی(تبعا للآثار) می‏باشد و به قول شهید ثانی، ملکیت غیر تامه.دلیل آن است که همگی قائلند که ولی امر مسلمین در صورت ظهور و قدرت، می‏تواند از آنان خلع ید کند.لذا پی می‏بریم که همچنان، این گونه اراضی بر ملک امام باقی بوده، و احیای آن از سوی دیگران موجب خروج از ملک امام نگردیده است. این بحث با این برداشت، کاملا بی‏سابقه است و در آن سعی شده با دقت و احتیاط لازم، عمیقانه مسائل دنبال شود، و مطالب در چهارچوب فقه استدلالی سنتی با همان روش تحقیقی سلف عرضه گردد، لذا از جاده مستقیم دلالت کتاب و نصوص صحیح و صریح اهل بیت علیهم السّلام پا فراتر نهاده‏ایم.امید است پسند اهل تحقیق واقع گردد و مقبول درگاه احدیت قرار گیرد.»
*5*  انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم نام یک سلسله تغییرات اقتصادی و اجتماعی شامل اصول نوزده‏گانه است که در دوره‏ پادشاهی محمدرضا شاه پهلوی و با یاری نخست وزیران وقت علی امینی، اسدالله علم، حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا در ایران به تحقق پیوست. انقلاب سفید در مرحله‏ نخست، پیشنهادی شامل شش اصل بود که محمدرضا شاه در کنگره‏ ملی کشاورزان در تهران و در تاریخ 21 دی ماه 1341 خورشیدی خبر اصلاحات و همه‏پرسی را برای پذیرش یا ردّ آن به کشاورزان و عموم مردم ارائه داد. پس از آن و در تاریخ 6 بهمن 1341 عموم مردم نیز در یک همه‏پرسی سراسری، به اصلاحات رأی مثبت دادند. شاه این اصلاحات را انقلاب سفید نامید زیرا انقلابی مسالمت‏آمیز و بدون خون‏ریزی بود.


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 7 + یکشنبه 98 مهر 7 - 7:0 صبح

اصل چهار ترومن؛ اصلاحات ارضی و بودجه‏‌ریزی و استخدامی و نظام پرداخت ناهماهنگ
کدام ساختارها؟ زمان شاه چه ساختارهایی بسته شد که چنین قدرتی ایجاد کرد؟ تا قبل از ناصرالدین‏شاه * نبود. به فرنگ که رفت و برگشت راه انداخت. ساختار نداشت. کشور به شیوه سنّتی و فردمحور اداره می‏شد، مثل زمان صفویه و قبل از آن. ناصرالدین‏شاه فرنگی‏ها را آورد و شهردار کرد. شهرسازی را دست‏شان سپرد و زندگی مردم را.
رضاقلدر ** هم دنبال ساختار است. شناسنامه صادر می‏کند تا آدم‏ها را تک به تک بشناسد و بتواند از روی سن‏شان سربازگیری کند. سربازی را اجباری می‏کند و ورود و خروج از کشور را ضابطه‏مند. شهرها را به سبک اروپا در هم می‏ریزد و تمام خانه‏های دلباز ایرانی را می‏دهد کریم‏آقا *** خراب کرده و دو طبقه‏های «شمالی» و «جنوب» بسازد. شیوه زندگی مردم مسلمان ایران را بر هم می‏زند.
اما این‏ها هیچ کدام به اندازه تأسیس سازمان برنامه و بودجه در تحوّلات کشور تأثیر نداشت. پس از جنگ جهانی دوم رئیس جمهور آمریکا نقشه بزرگی برای سلطه بر جهان داشت. بخشی از آن در قالب اصل چهار ترومن *2* به ایران کشیده شد. ترومن یک هیئت تحقیق به ایران اعزام کرد تا در طیّ چهار ماه نیازهای اقتصادی ایران را ارزیابی کنند. آن‏ها یک برنامه توسعه هفت‏ساله برای ایران تنظیم کردند و به تبع آن آمریکا وعده داد تا وامی دلاری به دولت ایران بدهد، ولی برای پرداخت آن شروط بسیاری گذاشت و پیوسته و به هر بهانه‏ای گروه‏های کارشناسی در ایران مستقر ساخت. مستشاران آمریکایی زمان زیادی نگذشت که در تمام صنایع ایران حضور پیدا کردند و مدیریت‏های کلان را بر عهده گرفتند؛ صنایع، معادن، ساختمان، راه‏ها، ارتباطات، راه‏آهن، کشاورزی، برق، آبیاری، و امور مالی.
«امور مالی» مهم‏ترین بخش دخالت آمریکا در اداره کشور بود که با تأسیس سازمان عریض و طویلی با نام «اداره اصل چهار ترومن» در سال 1328 به اوج خود رسید. مسئولین ارشد آن آمریکایی بودند و دو ساختمان بزرگ برای استقرار آن در تهران ساختند. عملیات بودجه‏ریزی کشور در این سازمان انجام می‏شد. سازمانی که بعدها تبدیل به «سازمان برنامه و بودجه» شد.
وقتی دخل و خرج یک کشور دست تو باشد، این‏که کجا خرج شود و در چه پروژه‏ای، بانک چقدر بگیرد و صنعت چقدر و کشاورزی چقدر، قطعاً این قدرتمندترین ابزار برای طراحی و تولید «ساختار» است.
دولت آمریکا با اصلاحات ارضی در ایران، تمام زمین‏های کشور را ملّی کرد. همان امری که هجرت را غیرممکن می‏کند. آباد کردن زمین را اصلاً. دیگر نمی‏شود کسی برود در بیابان و با تلاش و همّت خود آبادی بسازد. با خُرد کردن زمین‏های ملاکان و خوانین، قدرت‏های رقیب دولت را از میدان خارج کرد. هم به دلیل کوچک شدن زمین‏ها هزینه تولید محصول بالا رفت و در نتیجه ورشکستگی‏ها، کشاورزان به شهرها کوچ کردند، هم این‏که انحصار زمین سبب شد تا بانک‏ها قدرت بر تأدیه وام‏های ربوی خود داشته باشند. و همه این‏ها جالب‏تر می‏شود که بدانیم در قوانین انگلستان، از صدها سال پیش تا کنون، تلاش شده تا زمین‏ها خُرد نشود و حتی در قوانین ارث، اجازه نمی‏دهند همه ورثه از زمین پدری ارث ببرند. این را آدام اسمیت به عنوان یک اصل مهم برای افزایش راندمان و بهره‏وری کشاورزی در کتاب ثروت ملل می‏نویسد.
نظام استخدامی و حقوقی را همین اصل چهاری‏ها در ایران بنیان نهادند. طوری ساختار آن را بستند که فاصله طبقاتی را نهادینه کنند و با ایجاد تفاوت در الگوی مصرف کارمندان ادارات، انگیزه کار را در کارمندان رده پایین افزایش دهند. یعنی همان ساختاری که مادیات و دنیاپرستی را محور کانال‏سازی خود قرار می‏دهد و به رفتارهای مردم جهت می‏بخشد. این ساختار استخدامی پس از انقلاب نیز باقی ماند و اگر چه شهید رجایی *3* مدت کوتاهی آن را دور زد، با مساوی کردن حقوق وزرا با کارمندان جزء ادارات، اما با شهادت او، هاشمی رفسنجانی *4* که ریاست را برعهده گرفت، تمام ساختارهای فاصله طبقاتی‏ساز را به جای خود بازگرداند و با قدرت زیاد از آن‏ها دفاع کرد. این ساختارها فرهنگ مردم را عوض کرد و دوباره همه چیز به وضعی که پیش از انقلاب داشت برگشت؛ دنیاپرستی و ارزش‏های مادی.

شکاف پلیمری با یافتن عناصر تشکیل‏‌دهنده زنجیره‏‌های قدرت
ما می‏دانیم که ساختارها ایراد دارند و تمامی تقصیرات گردن آن است. بهترین آدم‏ها را هم بگذاریم در رأس قدرت، زمان زیادی نمی‏گذرد که یا ریزش می‏کنند و یا قادر به تأثیر نخواهند بود. پس از کجا و چگونه باید ساختار را تغییر دهیم؟
طبیعتاً سراغ دولت که برویم، سال‏ها گذشته و در اثر ساختار کفر، دنیاپرست‏ترین‏ها بالا آمده و باتقواها ریخته‏اند. در تمام بخش‏ها و قسمت‏ها، چرا که وقتی دستمزد بالایی، بیشتر از پایینی باشد و این فاصله زیاد، انگیزه افراد برای دستیابی به آن مقام زیاد خواهد شد. انگیزه چه کسانی؟ انگیزه پول‏پرستان همکار. در این میانه، دنیاپرست‏ترین‏ها حاضرند از چیزهای بیشتری بگذرند تا ایمان‏داران. اگر یک روز مدیر کاری بخواهد که خلاف باشد، معاون خوب قبول نمی‏کند چون با ارزش‏هایش نمی‏سازد. ولی معاون دنیاپرست می‏پذیرد و در ساختار بالا می‏رود و نسل بعدی مدیران را تشکیل می‏دهد. این از دولت. پس باید قوّه قضاییه را اصلاح کنیم تا این مدیران را بگیرد و ببندند و جابه‏جا کند.
اما این‏جا هم مشکلاتی در بین است. نخست این‏که همان نظام پرداخت ناهماهنگ در سیستم قضایی هم وجود دارد و همان فساد را پدید آورده. انگیزه‏ها مادی شده و دنیاپرستی وصف نظام قضایی گردیده. دیگر این‏که مسئولین قضایی دست‏شان بسته شده و ساختار آن‏چنان محدودیت‏هایی در قوانین رقم زده که قاضی دیگر اختیاری از خود ندارد. امروزه قاضی تنها یک ماشین و دستگاه است که فقط بر مواد قانونی نظارت می‏کند و از خود حق تصمیم ندارد؛ طبق ماده فلان این‏قدر زندان و طبق ماده فلان این‏قدر جریمه! قاضی دیگر قاضی اسلامی نیست. قاضی اسلامی خودش تشخیص می‏دهد و خودش فقیه است و مجتهد و رأی صادر می‏کند.
باید قانون را اصلاح کنیم و قانون در مجلس نوشته شده است. سراغ نماینده‏های مردم می‏رویم. اما آن‏ها انگیزه‏ای برای اصلاح قوانین ندارند. بیشتر تلاش می‏کنند تا قوانینی بنویسند که به نفع شخص خودشان باشد و حقوق خودشان را افزایش دهد. چرا؟ زیرا ساختار اساساً نفع شخصی را رسمیت داده است. چگونه؟
در نظام لیبرال، اقتصاد محور همه چیز است. قوانین سیاسی را هم برای سود بیشتر مادی طراحی می‏کند. این است که دموکراسی و انتخابات آزاد را طوری پیش می‏برد که این آزادی، راهبردی باشد برای سر کار آمدن دنیاپرست‏ترین‏ها. وقتی انتخابات را آزاد اعلام می‏کند و شیوه معرفی نامزدها را تبلیغات آزاد، خُب معلوم است که هر که پول بیشتری بدهد و مشاور گران‏تری استخدام کند، آن‏که هدایای مادی بیشتری به سلبریتی‏ها و چهره‏های تأثیرگذار بدهد و رأی آن‏ها را بخرد، مردم هم تبعیّت می‏کنند؛ یا از قدرت تبلیغات و یا از موضع‏گیری افراد مشهور. چه می‏شود؟ نماینده‏ای به مجلس راه می‏یابد که مادی‏تر از دیگران باشد. و همه این‏ها به مدد سرمایه‏گذاری سرمایه‏داران است که قطعاً منافع خود را در حمایت از یک فرد خاصّ می‏بینند.
نتیجتاً انتخابات آزاد هم یکی دیگر از ساختارهای کنترلی‏ست که اقتصاد اسمیتی بر کشور ما تحمیل کرده است. دست نامرئی اسمیت در همه ابعاد نظام اجتماعی ما حضور دارد. این نماینده‏ها تمام تلاش‏شان حفظ وضع موجود است و هرگز برای تغییر شرایط و ساختارها کاری انجام نخواهند داد.
بله، با یک چرخه بسته مواجه می‏شویم. زنجیره‏ای پیوسته از ساختارهای قدرتمند، درست مانند رشته‏های پلیمری که نایلون و پلاستیک را می‏سازند و آن‏قدر طویل‏اند که هر چه بروی به نهایت آن‏ها نمی‏رسی. چطور باید این زنجیرها را پاره کرد و از این پیله تاریکی که انقلاب اسلامی را در بر گرفته و اسیر کرده خلاص شد؟ برای نابود کردن یک پلیمر کافیست عناصر تشکیل‏دهنده آن را بشناسیم، حلاّل آن عناصر را پیدا کنیم و تا اضافه کنیم، رشته می‏گسلد و عناصر از هم می‏پاشند. راه فقط همین است. راهی که امام راحل (ره) طیّ فرمود و با شناخت عناصر قدرت در نظام شاهنشاهی و مقابله با آن‏ها، نظام سلطنت را فروپاشید.

-------------------------------
*  ناصرالدین‏شاه قاجار (تولد 25 تیر 1210 – مرگ 12 اردیبهشت 1275) که پیش از پادشاهی ناصرالدین میرزا خوانده می‏شد، معروف به «قبله‏ عالم»، «سلطان صاحبقران» و بعد «شاهِ شهید»، چهارمین شاه از دودمان قاجار ایران بود. او طولانی‏ترین دوره‏ پادشاهی را در میان دودمان قاجار دارد. ناصرالدین‏شاه قاجار اولین پادشاه ایرانی بود که در رأس هیئت حاکمه برای بازدید از تمدن و تکنولوژی غرب عازم اروپای نوین شد.
**  رضا پهلوی (زاده‏ 24 اسفند 1256 در آلاشت، سوادکوه، مازندران – درگذشته‏ 4 مرداد 1323 در ژوهانسبورگ، آفریقای جنوبی) معروف به رضا سوادکوهی، رضاخان، رضاخان میرپنج، رضا شصت‏تیر، رضاخان سردارسپه و پس از آن رضاشاه، نخست‏وزیر ایران از سال 1302 تا 1304 خورشیدی و پادشاه ایران از 1304 تا 1320 خورشیدی و بنیان‏گذار دودمان پهلوی بود. پادشاهی رضاشاه پایان فرمانروایی قاجاریان و آغاز دوران نظام پهلوی بود.
***  سرلشکر کریم آقا بوذرجمهری (1265، توابع کاشان - 1331، تهران) از جمله کسانی بود که رضاشاه فوق‏العاده به او اعتماد داشت. بعضی مشاغل مهم وی در قشون متحدالشکل عبارت بودند از: رئیس اداره نقلیه قشون، فرمانده تیپ پیاده مرکز، وزیر فواید عامه و رئیس املاک سلطنتی. وی به مدت 10 سال نیز شهردار تهران بود. وی در نوسازی شهر تهران و خیابان‏کشی و ساختن عمارات مورد لزوم زحمات زیادی متحمل شد. بوذرجمهری توانست سهم عمده‏ای در مدرنیزه کردن تهران بین سال‏های 1302 تا 1312 داشته باشد. ویران ساختن دروازه‏های دوازده‏گانه شهر تهران نیز در همان زمان صورت گرفت.
*2*  برنامه اصل چهار (به انگلیسی: Point Four Program) اشاره به نکته چهارم از سخنان هری ترومن رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در نطق استیت او یونیون 1949 دارد. ترومن در این سخنرانی خود گفت که کشورهای غنی یک مسؤلیت اخلاقی برای کمک به کشورهای فقیر دارند. در آن زمان برنامه کمک‏های ایالات متحده آمریکا محدود به کمک‏های فنی بود ولی از سال 1950 برنامه امنیت مشترک آمریکا برای کمک به کشورهای ضعیف، جهت جلوگیری از گرایش آنان به سوی اردوگاه شرق بود.
*3*  محمدعلی رجایی معروف به شهیدرجایی (زاده 25 خرداد 1312 در قزوین - درگذشته 8 شهریور 1360 در تهران) دومین رئیس‏جمهور ایران بود. وی در بمب‏گذاری دفتر نخست‏وزیری ترور شد. محمد علی رجایی دارای درجه کارشناسی ریاضیات از دانشسرای عالی و کارشناسی ارشد آمار بوده و پیش از انقلاب 1357 ایران، به دبیری ریاضیات اشتغال داشته‏است. پس از انقلاب در کابینه مهدی بازرگان وزیر آموزش و پرورش بود و با انتخاب ابوالحسن بنی‏صدر به عنوان رئیس‏جمهور، رجایی به عنوان نخست‏وزیر معرفی شد. وی از 11 مرداد 1360 تا 8 شهریور همان سال، یعنی به مدت 28 روز، رئیس‏جمهور منتخب مردم بود.
*4*  اکبر هاشمی بهرمانی (زاده‏ 3 شهریور 1313 در رفسنجان – درگذشته‏ 19 دی 1395 در تهران) مشهور به علی‏اکبر هاشمی رفسنجانی روحانی، مفسر قرآن، و سیاستمدار ایرانی بود که به عنوان یکی از پرنفوذترین شخصیت‏های سیاسی جمهوری اسلامی شناخته می‏شد. او از 25 مرداد 1368 تا 12 مرداد 1376 چهارمین رئیس‏جمهور ایران بود. پیش از آن وی اولین رئیس مجلس شورای اسلامی از سال 1359 تا 1368 بود. در طول جنگ ایران و عراق رفسنجانی به عنوان نماینده رهبر در شورای عالی دفاع عملاً فرماندهی نیروهای مسلح را برعهده داشت. رفسنجانی از سال 1368 تا زمان مرگ، ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را برعهده داشت. او در همه ادوار مجلس خبرگان رهبری نمایندگی استان تهران در آن را بر عهده داشت و از 1386 تا 1390، دومین رئیس این مجلس بود. رفسنجانی رئیس هیئت مؤسس و هیئت امنای دانشگاه آزاد اسلامی بود. هاشمی رفسنجانی در حال شنا در استخر کوشک متعلق به مجمع تشخیص مصلحت نظام واقع در نزدیکی مجموعه سعدآباد در روز یکشنبه 19 دی 1395 دچار عارضه قلبی شد.


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

   1   2      >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
به فرزند
از فعالیت
به فرزند
با نوشتن
در سفر
به فرزند

جمعه 98 مهر 26

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده سفر کار مدرسه آموزش سند بازی روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص فیلم کتاب جوجه دشمن خودم خیاطی انشا نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
انرژی‌های غیرهمسو - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید