سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
تبلیغات در پارسی بلاگ
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

[ و فرمود : ] اگر دو پایم را در این لغزشگاه استوار ماند چیزهایى را دگرگون کنم . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   ذوق ِ مدرسه - نهی از منکر آشکار - ساعت ِ ساخت ِ خانه - دزدان قانونی - فقیه ِ صدر ِ اعظم - نخستین اندرویدی ِ من - 
اولین نرم افزار من 6 + دوشنبه 97 اردیبهشت 10 - 9:0 صبح

طولانی شد
می‌خواستم در چند سطر تمامش کنم
هی ادامه پیدا می‌کند
خلاصه می‌کنم

خلاصه این شد که دست به مداد شدم
و کاغذ
شروع کردم به کدنویسی
و این برنامه را طراحی کردم



روی کاغذ
ابتدا فقط روی کاغذ
بعدتر فرصتی شد که اجرا شود
برنامه‌ای که از فارسی‌ساز نور استفاده می‌کرد
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی
نرم‌افزار قرآنی تحت داس ارائه کرده
پس از خروج از برنامه
نیمه دوم کدهای اسکی را فارسی باقی می‌گذاشت *
پس از اجرای آن
برنامه من که اجرا می‌شد
تماماً فارسی
بازی‌ای که هیچ کم و کسری نداشت



آن بالا «به نام خدا» نوشته
سمت چپ محیط بازی
سمت راست راهنما
سه جعبه که یکی رنگ‌ها
نسبت رنگ مهره‌ها به اعداد روی صفحه کلید
توصیف رنگ‌های پاسخ
و چهار کلید میانبر F1 تا F4

این نخستین برنامه کاملی بود که نوشتم
فیلم زیر نشانش می‌دهد

...
[دانلود فیلم]

سال 1375
فقط 17 سال داشتم
زمانی که نخستین برنامه رایانه‌ای خود را طراحی کردم
این هم کد برنامه
دقیقاً همانی که آن دوران نوشتم
همان زمان روی فلاپی دیسک ذخیره کردم
و هنوز دارمش!

غرض؟!
این‌که خودنمایی کنم؟!
بگویم من کذا و کذا؟!
پناه بر خدا
این کار خیلی مذموم است
و خودخواه
متکبّر
فخرفروشی پایانی جز جهنم ندارد
غرض نشان دادن بیچارگی امروز است
روزی که دسترسی به رایانه نبود
این بود
می‌شد این باشد
امروز که هست چه؟
کدام جوان ما دست به تولید می‌زند؟
برنامه می‌نویسد؟
کدام جوان می‌تواند اصلاً؟

چرا نمی‌تواند؟!
زیرا بازی نمی‌گذارد
فیلم نمی‌گذارد
موسیقی نمی‌گذارد
شبکه‌های اجتماعی نمی‌گذارد
شرکت‌های بزرگ دنیا ما را مصرفی نگه داشته‌اند
اجازه تولید نمی‌دهند
با حجم انبوه نرم‌افزارهایی که به حلقمان می‌ریزند
حق برنامه‌نویسی را از ما نگرفته‌اند
ولی حس آن را گرفته‌اند
دیگر جوان ما به فکر تولید نمی‌افتد
و این خوب نیست

برای توجه دادن به این مطلب بود که نوشتم
و این همه وقت شما را گرفتم
پوزش!

* البته در نسخه اولیه‌اش
بعد در نسخه بعدی کاری کردند که دوباره کدهای اسکی به جای خود بازگردند!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: کار 26 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   ذوق ِ مدرسه - نهی از منکر آشکار - ساعت ِ ساخت ِ خانه - دزدان قانونی - فقیه ِ صدر ِ اعظم - نخستین اندرویدی ِ من - 
اولین نرم افزار من 5 + یکشنبه 97 اردیبهشت 9 - 7:0 صبح

نرم‌افزار من کار کرده بود
نه
نمی‌شود گفت نرم‌افزار
یک آزمون ساده بود
آزمونی برای توانایی
این‌که بدانم می‌توانم

اما چطور؟!
چطور شد که بدون خطای منطقی کار کرد؟
زیرا برنامه قبلاً اجرا شده بود
کجا؟!
در ذهنم
من احساس کردم یک توانایی پیدا کرده‌ام
بعد از مطالعه آن همه کتاب
توانایی در اجرا
اجرای کدهای زبان‌های برنامه‌نویسی
من می‌توانستم متغیّرها را در ذهنم مقداردهی کنم
محاسبه نمایم
خط به خط
و برنامه را
درست همان‌طور که کامپیوتر اجرا می‌کند
و این برایم جذّاب بود

دیگر خود را برنامه‌نویس تصوّر می‌کردم
و بعد از آن جلسه
آن کارگاه موفق
آن کار عملی
اراده کردم یک برنامه واقعی بنویسم
و رفتم سراغ واقعیت‌های زندگی

بازی
این اولین چیزی بود که به ذهنم خطور کرد
ولی هر بازی‌ای
به نظرم نیاز به هوش مصنوعی داشت
اگر قرار بود طرف مقابلت ماشین باشد

کتابی درباره هوش مصنوعی خوانده بودم
ولی آمادگی کاری به آن گستردگی را نداشتم
به بازی‌های ساده‌تر فکر کردم
بازی‌ای که خودم داشتم
فکر بکر
بازی‌ای که نیازی به هوش نداشت
طرف مقابل فقط مقایسه می‌کرد
کاری که ماشین هم به راحتی می‌تواند انجام دهد

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: کار 26 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   ذوق ِ مدرسه - نهی از منکر آشکار - ساعت ِ ساخت ِ خانه - دزدان قانونی - فقیه ِ صدر ِ اعظم - نخستین اندرویدی ِ من - 
اولین نرم افزار من 4 + شنبه 97 اردیبهشت 8 - 2:0 عصر

معلّم متوجه اضطرابم شد
این‌که نیاز دارم تنها کار کنم
این‌که به جای چند برنامه ساده
جمع و تفریق اعداد
حجم زیادی کد همراهم آورده‌ام
کمکم کرد
او را شریک دو نفر دیگر کرد
و مرا تنها
اجازه داد با یک کامپیوتر مستقل کار کنم

خیلی طول کشید
خاطرم هست که دقیقاً 45 دقیقه شد
فقط تایپ
حرف به حرف
کاراکتر به کاراکتر

آیا باید اجرا می‌شد؟
آیا نیاز به دیباگ و رفع خطا نداشت؟
خطا زد
چند مورد
ولی همه غلط تایپی بود
نه منطقی
کاراکترهایی که اشتباه وارد کرده بودم
اصلاح شد
و این‌بار
کلید F5 را که زدم...

کامپیوتر شروع کرد به بوق زدن
آن روزها کارت صوت هنوز نیامده
شاید اصلاً اختراع هم نشده
تنها منبع صوتی رایانه یک بوق کوچک بود
حتی بلندگو هم نه
بوقی که یک Beep می‌کرد
همین
و من
در انتهای هر مرحله از نگارش واژه «مهدی»
یک بوق گذاشته بودم
جایی که توپ تغییر جهت می‌داد

مسئول کارگاه عصبانی
دادزنان از ته سالن آمد
خیال می‌کرد آسیبی به یکی از دستگاه‌ها وارد آمده:
«دستگاه کی گیر کرده، باز شما چیکار کردید با دستگاه؟!»
نزدیک که شد
بلند شدم از جایم و نشان دادم
معلّم هم آمد
نه
همه بچه‌ها
یک آن همه جمع شدند
تمام سی چهل هم‌کلاسی
متحیّر نگاه می‌کردند

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: کار 26 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   ذوق ِ مدرسه - نهی از منکر آشکار - ساعت ِ ساخت ِ خانه - دزدان قانونی - فقیه ِ صدر ِ اعظم - نخستین اندرویدی ِ من - 
اولین نرم افزار من 3 + جمعه 97 اردیبهشت 7 - 6:0 عصر

یک ترم یعنی سه ماه
تقریباً یعنی
سه ماه کلاس کامپیوتر
بدون حتی یک کامپیوتر
تماماً تئوری
چرا؟!
چون دبیرستان شهید عموئیان کامپیوتر نداشت
فقط منطقه
منطقه 4 آموزش و پرورش داشت
یک سالن با ده دوازده رایانه
یک‌بار قرار شد برویم کار عملی
فقط یک‌بار
و من برای این یک‌بار خیلی آماده بودم

روی کاغذ برنامه‌ای نوشتم
یک دایره با چند خط درون آن
برای این‌که تداعی حرکت نماید
چیزی مثلاً توپ
رنگ قهوه‌‌ای
گوشه سمت چپ تصویر
حرکت می‌کرد
به محض اجرای برنامه
در محیط QBasic
تنها زبانی که می‌توانستیم کار عملی خود را با آن انجام دهیم
ردّی از خود بر جای می‌گذاشت
ردی که نامی را می‌نوشت
«مهدی»

و به محض پایان
تانکی پایین صفحه پدیدار می‌شد
نه دقیقاً
چند بیضی و مستطیل
و با زدن کلید Enter
گلوله شلیک می‌کرد
مسیر حرکت گلوله کاملاً یک سهمی بود
مسیر دقیق پرتابه
معادله ریاضی آن را دقیق محاسبه کرده بودم
هنگام برخورد به زمین نیز منفجر می‌شد
دایره‌ای که بزرگ می‌شد و بعد حذف

کجا؟
همه روی کاغذ
امکان تست که نداشتم
دیباگ
فقط روی کاغذ کدهای بیسیک

اتوبوس آمد و رفتیم
تعداد زیاد
هر دو نفر یک رایانه
اجازه خواستم کدها را وارد کنم
تایپ نمی‌دانستم
یک به یک حروف
انگلیسی همه
بغل دستی پس چه کند؟
او هم از این کامپیوتر سهم داشت

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: کار 26 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   ذوق ِ مدرسه - نهی از منکر آشکار - ساعت ِ ساخت ِ خانه - دزدان قانونی - فقیه ِ صدر ِ اعظم - نخستین اندرویدی ِ من - 
اولین نرم افزار من 2 + پنج شنبه 97 اردیبهشت 6 - 2:0 عصر

چه بگویم
خواستم مختصر بنویسم
طولانی شد
دست به صفحه‌کلید حرکت است
نمی‌شود متوقّف کرد دیگر

بله نشد
نمی‌شد یعنی
قیمت بالا
کجا می‌شد کامپیوتر تهیه کرد؟
این شد که به مطالعه سپری کردم
درباره‌اش
ما لایدرک کلّه
لایترک جُلّه
کتاب خواندم

دبیرستان بیشتر
کتاب‌های رایانه‌ای را قرض
مطالعه در هر زبانی
یادم هست که فورترن و پاسکال و سی و بیسیک و کوبول را خواندم
از اول تا آخر
کتاب‌هایشان را
داس پنج و حتی اسمبلی
بسیار نزدیک به زبان ماشین
اتوکد و زبان اتولیسپی که در آن اجرا می‌شد
زیاد
اوقات فراغتم کلاً
ولی هنوز پشت دستگاه کامپیوتر ننشسته بودم

نظام جدید آموزشی
دبیرستان
سه واحد کامپیوتر گذاشتند
معلّم نبود
آموزش دادند و راه افتاد
معلّم هندسه سال قبل
معلّم کامپیوتر امسال!

مبانی را به اضافه بیسیک
کتابی که در دبیرستان می‌خواندیم
و معلّم گرامی
هنوز نه مسلّط کاملاً
گاهی در پاسخ می‌ماند
به پرسش‌های دانش‌آموزان کنجکاو
و چه می‌شد؟
حدس بزنید!

یادم هست
دستور INPUT را آموزش داد
یکی پرسید که اگر بعد از دستور نقطه ویرگول بگذاریم چه
به جای ویرگول؟
بنده خدا نمی‌دانست
مثل بارهای قبل
رو به من کرد و گفت: شما بگو!
«مکان‌نما برای گرفتن اطلاعات به خط بعد منتقل نمی‌شود»

آن درس را 20 گرفتم
و معلّم گفت نیازی نیست در کلاس شرکت کنی
ولی من تا آخر ترم کلاس رفتم
خصوصاً آن یک‌باری را که قرار شد دست به کامپیوتر واقعی بزنیم!

خواهم گفت
ماجرای جالبی دارد

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: کار 26 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   ذوق ِ مدرسه - نهی از منکر آشکار - ساعت ِ ساخت ِ خانه - دزدان قانونی - فقیه ِ صدر ِ اعظم - نخستین اندرویدی ِ من - 
اولین نرم افزار من 1 + چهارشنبه 97 اردیبهشت 5 - 3:0 عصر

ده سالم بود که شیفته رایانه شدم
آن روزها کامپیوتر می‌گفتند
در تلویزیون دیدم
برنامه‌ای در شبکه دو
مستندی
معرفی مختصری
می‌گفت با کامپیوتر هر کاری می‌شود کرد
به هر دستگاهی قابل اتصال است
و همه چیز زندگی را می‌تواند مدیریت نماید

خواستم
برادرم طرف من بود
دانشجوی فیزیک امیرکبیر
فورترن می‌خواند
زبانی برای برنامه‌نویسی‌های بیشتر مهندسی
خطوط دستور را پانچ می‌کرد
روی کارت‌هایی که از دانشگاه می‌خرید
کارت‌ها را تحویل بخش انفورماتیک دانشگاه می‌داد
دستگاه کارت‌خوان می‌خواند
دستورها اجرا
اگر خطا نداشت
یک پرینت روی کاغذهای بزرگ پهن
چند خط به عنوان نمودار
یا اعدادی به عنوان نتایج
همین
رایانه‌ای به غایت بزرگ

برادرم قیمت گرفت
بالاترین چیزی که می‌شد خرید
بهترین 486 بود
با 90 مگابایت هارد
و حداکثر 4 مگابایت رم
قیمت چند؟
یک میلیون و پانصدهزار تومان
کی؟
سال 1367
زمانی‌که یکی از آشنایان ما
خودروی نیسان پاترول چهار در نو را به همین قیمت فروخت

نمی‌شد خرید
باید فراموش می‌کردم
اما...

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: کار 26 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

چهارشنبه 97 مهر 4

امروز: 295  بازدید

دیروز: 994  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه فرهنگ فلسفه اقتصاد خانواده سفر مدرسه کار آموزش بازی آشپزی سند غذا روحانیت فیلم هنر عراق جوجه ترکیه دشمن کتاب انشا خواص خیاطی زینبیه فاصله طبقاتی خودم ارومیه تاریخ نهج‌البلاغه ورزش مهران فارسی طلاق
آشنایی
اولین نرم‌افزار من - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 38
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
مختصات بازدیدکنندگان


طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 2012993 بازدید